قالب وردپرس پوسته وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس قالب وردپرس
خانه / داستان / داستان کوتاه / رنگ رژتون قشنگه(پندانه)

رنگ رژتون قشنگه(پندانه)

صد متر جلو تر یه خانمى کنار خیابون ایستاده بود
راننده ى تاکسى بوق زد و خانم رو سوار کرد
چند ثانیه گذشت
🔹راننده تاکسى : چقدر رنگِ رژتون قشنگه
خانم مسافر: ممنون
🔹راننده تاکسى : لباتون رو برجسته کرده
خانم مسافر سایه بون جلوىِ صندلى راننده رو داد پایینُ لباشو رو به آینه غنچه کرد.
خانم مسافر: واقعاً؟؟!
🔹راننده تاکسى خندید با دستِ راست دستِ چپِ خانم مسافر رو گرفتُ نگاه کرد
راننده تاکسى : با رنگِ لاکتون سِت کردین؟!
واقعاً که با سلیقه این تبریک میگم
خانم مسافر:واى ممنونم..چه دقتى معلومه که آدمِ خوش ذوقى هستین
🔹تلفنِ همراه من زنگ خورد و اون دو نفر گرمِ
حرف زدن بودن..
🔹موقع پیاده شدن راننده ى تاکسى کارتش رو داد به خانم مسافرُ گفت هرجا خواستى برى،اگه ماشین خواستى زنگ بزن به من…
🔹خانم مسافر کارت رو گرفت یه لبخند ریزى هم زد و رفت..
🔹اینُ تعریف نکردم که بخوام بگم خانم مسافر مشکل اخلاقى داشت یا راننده تاکسى…
🔺فقط میخواستم بگم…
تویه این چند دقیقه ممکنه کمتر کسی از ما به ذهنش رسیده باشه که راننده ى تاکسى هم یک خانم بود…

مطلب پیشنهادی

تله موش(پندانه)

موشی در خانه ی صاحب مزرعه، تله موش دید. به مرغ و گوسفند و گاو …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × دو =