قالب وردپرس پوسته وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس قالب وردپرس
خانه / داستان

داستان

ﺍﯾﻦ ﻫﻢ ﻣﯿﮕﺬﺭﺩ؟

ﻣﺮﺩﯼ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﻭ ﮐﻔﺸﻬﺎیﮔﺮﺍﻧﻘﯿﻤﺖ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭﯼ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﯿﮕﺮﯾﺴﺖ. ﻧﺰﺩﯾﮑﺶ ﺷﺪﻡ… ﻭ ﺑﻪ ﻧﻘﻄﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ ﺩﻗﺖ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ، ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ : “ﺍﯾﻦ ﻫﻢ ﻣﯿﮕﺬﺭﺩ” ﻋﻠﺖ ﺭﺍ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﮔﻔﺖ: ﺍﯾﻦ ﺩﺳﺖ ﺧﻂ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ. ﭼﻨﺪﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻧﻘﻄﻪ ﻫﯿﺰﻡ ﻣﯿﻔﺮﻭﺧﺘﻢ………. ﺣﺎﻝ …

توضیحات بیشتر »

کافه دانشگاه

مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان. اما این یکی فرق داشت وقتی بدون اینکه مِنو را نگاه کند سفارش “لته آیریش کرم “داد ،یعنی فرق …

توضیحات بیشتر »

دعای مادر فقیر خانم دکتر

کسی چه می داند من که یکی از پزشکان متخصص این شهر را در دامان پر از مهرم پرورش دادم، اکنون در گوشه و کنار همین شهر گدایی می کنم به طوری که گاهی چنان مورد بی مهری قرار می گیرم که … زن ۴۸ ساله در حالی که اشک …

توضیحات بیشتر »

میلیاردر ایرانی

خاطره ای شنیدنی از استاد و دوست عزیزم آقای ناصری فرد ، میلیاردر ایرانی است.او بزرگ ترین نخلستان خصوصی جهان را که در آن ، بیش از ۲۰۰۰۰۰ نخل وجود دارد ، وقف خیریه نموده است و از خرماهای این نخلستان است که در افطاری ماه رمضان ، از تمام …

توضیحات بیشتر »

جیگرم کباب شد بیچاره دختره

روایت واقعی از تبعیض شغلی علیه دختران با حجاب این متن جای دق داره، نه بخاطر حجاب دختر، به خاطر اینکه اجبار براش کردن و آدم مجبور کسی نمیفهمه مگر مجبورش کنن که بدترین ظلم دنیاس. ۱ – همیشه در منبرها و جلسات تفسیر قرآن ماه مبارک حاضر بود. دختری …

توضیحات بیشتر »

هزار و یک شب بخش چهارم(حمید عاملی)

      این پست شامل داستان شایان مصری است.(دوستان در بین قسمت ها دو قسمت کمه من این تعداد تونستم پیدا کنم برای شما عزیزان) قسمت اول/ دوم / سوم یافت نشد/  چهارم / پنجم / ششم / هفتم / هشتم / نهم دهم / یازدهم / دوازدهم / سیزدهم یافت نشد / چهاردهم / پانزدهم یافت نشد …

توضیحات بیشتر »

هاروارد(پندانه)

تحقیقی که ۷۵ سال طول کشیده (توسط دانشگاه هاروارد) راز خوشبختی رو بر اعلام کرد،این عامل نه پوله، نه شهرت، بلکه راز خوشبختی و شادی انسان، داشتن روابط خوب و سالم با خانواده و دوستانه … نیازی به ۷۵ سال تحقیق نبود… 🔆 پیامبر اکرم (ص) در ۱۴ قرن پیش …

توضیحات بیشتر »

تله موش(پندانه)

موشی در خانه ی صاحب مزرعه، تله موش دید. به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد. همه گفتند: تله موش؛ مشکل توست به ما ربطی ندارد… ماری دمش در تله موش گیر کرد و زن مزرعه دار را که آنجا بود گزید و سپس از آن مرغ، برایش سوپ …

توضیحات بیشتر »