قالب وردپرس پوسته وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس قالب وردپرس
خانه / داستان (صفحه 5)

داستان

نام اعظم خدا

❣️مردی از دیوانه ای پرسید : نام اعظم خدا را میدانی ؟ دیوانه گفت نام اعظم خدا ” نان ” است، اما این را جایی نمی توان گفت…!! مرد گفت : نادان شَرم کن ، چگونه نام اعظم خدا نان است؟؟ دیوانه گفت: در قحطی نیشابور، چهل شبانه روز میگشتم، …

توضیحات بیشتر »

لبخند و گریه؟

👤 پیری برای جمعی سخن میراند، 🔹لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند. 🔹بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند…. 🔹او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید. 👤او لبخندی …

توضیحات بیشتر »

مرد روستایی و سکه های طلا

🔸در روزگار قدیم، پادشاهى سنگ بزرگى را در یک جاده اصلى قرار داد سپس در گوشه اى قایم شد تا ببیند چه کسى آن را از جلوى مسیر بر میدارد. 🔸 برخى از بازرگانان ثروتمند با کالسکه هاى خود به کنار سنگ رسیدند، آن را دور زدند و به راه …

توضیحات بیشتر »

دکتر

🔸ساعت ده صبح دکتر به همراه مأمور آشپزخانه وارد اتاق بیماران می‌شود. ده تخت هم داخل اتاق است، دکتر می‌گوید: «به این چلوکباب بدهید با کره، به تخت کناری غذا ندهید، به او سوپ بدهید، به این شیر بدهید، به او کته بی‌نمک بدهید، به این آش بدهید، دیگری نان …

توضیحات بیشتر »

ذغال فقرا مهم تر است

آیت الله محمد علی گرامی: 🔹زمانی در گیلان مسجدی بود که میخواستند آن را توسعه دهند. امام هنوز در قم بود و تبعید نشده بود. به امام عرض کردم که اجازه می دهید مسجد را با سهم امام توسعه بدهیم؟ 🔺ایشان فرمودند: «نه! چون وضع قم بد است و امسال …

توضیحات بیشتر »

شیخ

🔸روزی شیخ جعفر شوشتری را دیدند که در کنار جویی نشسته و بلند بلند گریه می‌کند. شاگردان شیخ، با دیدن این اوضاع نگران شدند و پرسیدند: 🔹«استاد، چه شده که این‌گونه اشک می‌ریزید؟ آیا کسی به شما چیزی گفته؟» 🔸شیخ جعفر در میان گریه‌ها گفت: «آری، یکی از لات‌های این …

توضیحات بیشتر »

ژِیلت

کینگ کمپ ژیلت، فروشنده ای دوره گرد و مردی خیالباف بود او به تمام شهرها سفر می کرد تا اجناسش را بفروشد در حالی که رویای خلق جامعه آرمانی را در سر می پروراندکه عاری از فقر، جرم و جنایت و جنگ باشد. 🔸همچنین آرزوی ابداع وسیله یا راهی را …

توضیحات بیشتر »

دختری با سگ؟؟

ماجرای زیبای مواجه شدن رهبر انقلاب هنگام کوهنوردی با دختری که سگی در آغوش داشت… «سید مظاهر حسینی»، مدیرکل تشریفات دفتر مقام معظم می گوید: در برنامه کوهنوردی، ایشان به دختری برخورد که سگی در بغل داشت. شاید اگر هرکدام از ما بودیم به او تذکر می‌دادیم که این سگ …

توضیحات بیشتر »