قالب وردپرس پوسته وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس قالب وردپرس
خانه / داستان / داستان کوتاه (صفحه 2)

داستان کوتاه

روزه و ناصر الدین

ناصرالدین‌شاه قاجار در ماه رمضان نامه ای به مرجع تقلید آن زمان میرزای_شیرازی به این مضمون نوشت: که من وقتی روزه میگیرم از شدت گرسنگی و تشنگی عصبانی میشوم و ناخودآگاه دستور به قتل افراد بیگناه میدهم؛ لذا جواز روزه نگرفتن مرا صادر بفرمایید! میرزای شیرازی در پاسخ به ناصرالدین …

توضیحات بیشتر »

در کانادا پیرمرد دزد …

در “کانادا” پیرمردی را به خاطر دزدیدن نان به دادگاه احضار کردند. پیرمرد به اشتباهش اعتراف کرد و کار خودش را اینگونه توجیه کرد: خیلی گرسنه بودم و نزدیک بود بمیرم. قاضی گفت: تو خودت می‌دانی که دزد هستی و من ده دلار تو را جریمه میکنم و  میدانم که …

توضیحات بیشتر »

شاه سلطان حسین و روحانیون!

شاه سلطان حسین صفوی” آخرین پادشاه صفویه هنگام تهاجم افغانها وقتی کشور را از دست رفته میدید، علمای اسلام را جمع و از آنان راه حل میخواهد روحانیون نیز با حیرت از اینکه چگونه این نابخردان کافر جسارت دست درازی به ملک صاحب الزمان را داشته اند، به سلطان اطمینان …

توضیحات بیشتر »

یوگسلاوی و تیتو جاسوس کیست؟

در یوگسلاوی رسم بود که دانشجویان خارجی پس از فراغت از تحصیل به دیدار رهبر یوگسلاوی برده می شدند. ما را هم به دیدار تیتو بردند و ایشان ضمن سخنرانی خاطره ای از دوران انقلاب تعریف کردند. تیتو گفت: چندسال پس از پیروزی انقلاب از کا.گ.ب (سازمان اطلاعاتی روسیه) اطلاع …

توضیحات بیشتر »

امتحان!؟

در راه مشهد شاه عباس تصمیم گرفت دو بزرگ را امتحان کند ! به شیخ بهایی که اسبش جلو میرفت گفت: این میرداماد چقدر بی عرضه است اسبش دائم عقب می ماند شیخ بهائی گفت: کوهی از علم و دانش برآن اسب سوار است، حیوان کشش اینهمه عظمت را ندارد …

توضیحات بیشتر »

ﺍﯾﻦ ﻫﻢ ﻣﯿﮕﺬﺭﺩ؟

ﻣﺮﺩﯼ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﻭ ﮐﻔﺸﻬﺎیﮔﺮﺍﻧﻘﯿﻤﺖ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭﯼ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﯿﮕﺮﯾﺴﺖ. ﻧﺰﺩﯾﮑﺶ ﺷﺪﻡ… ﻭ ﺑﻪ ﻧﻘﻄﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ ﺩﻗﺖ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ، ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ : “ﺍﯾﻦ ﻫﻢ ﻣﯿﮕﺬﺭﺩ” ﻋﻠﺖ ﺭﺍ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﮔﻔﺖ: ﺍﯾﻦ ﺩﺳﺖ ﺧﻂ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ. ﭼﻨﺪﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻧﻘﻄﻪ ﻫﯿﺰﻡ ﻣﯿﻔﺮﻭﺧﺘﻢ………. ﺣﺎﻝ …

توضیحات بیشتر »

کافه دانشگاه

مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان. اما این یکی فرق داشت وقتی بدون اینکه مِنو را نگاه کند سفارش “لته آیریش کرم “داد ،یعنی فرق …

توضیحات بیشتر »

دعای مادر فقیر خانم دکتر

کسی چه می داند من که یکی از پزشکان متخصص این شهر را در دامان پر از مهرم پرورش دادم، اکنون در گوشه و کنار همین شهر گدایی می کنم به طوری که گاهی چنان مورد بی مهری قرار می گیرم که … زن ۴۸ ساله در حالی که اشک …

توضیحات بیشتر »

میلیاردر ایرانی

خاطره ای شنیدنی از استاد و دوست عزیزم آقای ناصری فرد ، میلیاردر ایرانی است.او بزرگ ترین نخلستان خصوصی جهان را که در آن ، بیش از ۲۰۰۰۰۰ نخل وجود دارد ، وقف خیریه نموده است و از خرماهای این نخلستان است که در افطاری ماه رمضان ، از تمام …

توضیحات بیشتر »

جیگرم کباب شد بیچاره دختره

روایت واقعی از تبعیض شغلی علیه دختران با حجاب این متن جای دق داره، نه بخاطر حجاب دختر، به خاطر اینکه اجبار براش کردن و آدم مجبور کسی نمیفهمه مگر مجبورش کنن که بدترین ظلم دنیاس. ۱ – همیشه در منبرها و جلسات تفسیر قرآن ماه مبارک حاضر بود. دختری …

توضیحات بیشتر »