قالب وردپرس پوسته وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس قالب وردپرس
خانه / داستان / داستان کوتاه (صفحه 32)

داستان کوتاه

اون پدر من نیست!!!

پرستار بیمارستان، مردی با یونیفرم ارتشی با ظاهری خسته و مضطرب را بالای سر بیماری آورد و به پیرمردی که روی تخت دراز کشیده بود گفت: «آقا پسر شما اینجاست.» پرستار مجبور شد چند بار حرفش را تکرار کند تا بیمار چشمانش را باز کند. پیرمرد به سختی چشمانش را …

توضیحات بیشتر »

کوتاهترین داستان پیامکی

در نخستین جشنواره داستان کوتاه کوتاه پیامکی که در اندیمشک برگزار شد، پس از دو مرحله داوری ۴۰ اثر و در مرحله سوم ۱۰ اثر برگزیده انتخاب شد که در پایان داستان «بیست سال بعد» نوشته «عادل حیاوی» به عنوان داستان برگزیده این جشنواره معرفی شد. این داستان علاوه بر …

توضیحات بیشتر »

روش شهید بابایی برای فرار از گناه

یکی از هم دوره ای های شهید بابایی در آمریکا می گفت : توی آمریکا دوره ی خلبانی می دیدیم . یک روز روی بولتن خبری پایگاه ( ریس ) مطلبی نوشته بود که نظر همه را جلب کرده بود . مطلب این بود : « دانشجو بابایی ساعت ۲ …

توضیحات بیشتر »

به خودم کمک می کنم

پدر پیر مرد جوانی در حال مسافرت مریض شد وقتی وضع بیماری پیرمرد شدت گرفت،پسر او را در گوشه جاده ای رها کرد و از آنجا دور شد. پیرمرد ساعت ها کنار جاده افتاده بود و به زحمت نفس های آخرش را می کشید.رهگذران از ترس واگیر داشتن بیماری و …

توضیحات بیشتر »