قالب وردپرس پوسته وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس قالب وردپرس
خانه / داستان / داستان کوتاه (صفحه 5)

داستان کوتاه

ژِیلت

کینگ کمپ ژیلت، فروشنده ای دوره گرد و مردی خیالباف بود او به تمام شهرها سفر می کرد تا اجناسش را بفروشد در حالی که رویای خلق جامعه آرمانی را در سر می پروراندکه عاری از فقر، جرم و جنایت و جنگ باشد. 🔸همچنین آرزوی ابداع وسیله یا راهی را …

توضیحات بیشتر »

دختری با سگ؟؟

ماجرای زیبای مواجه شدن رهبر انقلاب هنگام کوهنوردی با دختری که سگی در آغوش داشت… «سید مظاهر حسینی»، مدیرکل تشریفات دفتر مقام معظم می گوید: در برنامه کوهنوردی، ایشان به دختری برخورد که سگی در بغل داشت. شاید اگر هرکدام از ما بودیم به او تذکر می‌دادیم که این سگ …

توضیحات بیشتر »

حسنک چه شد؟

حسنک چه شد؟ حاکمی به مردمش گفت: صادقانه مشکلات را بگویید. حسنک بلند شد و گفت: گندم و شیر که گفتی چه شد؟ مسکن چه شد؟ کار چه شد؟ حاکم گفت: ممنونم که مرا آگاه کردی. همه چیز درست میشود. یکسال گذشت و دوباره حاکم گفت: صادقانه مشکلاتتان را بگویید. …

توضیحات بیشتر »

هیچ وقت ..

گویند مردی وارد کاروانسرایی شد تا کمی استراحت کند… کفشاشو گذاشت زیر سرش و خوابید. طولی نکشید که دو نفر وارد آنجا شدند. یکی از اون دو نفر گفت: طلاها رو بزاریم پشت اون جعبه… اون یکی گفت: نه اون مرد بیداره وقتی ما بریم طلاها رو بر میداره. گفتند: …

توضیحات بیشتر »

آهو و موسی و خدا؟

در زمان موسی علیه السلام خشکسالی پیش آمد! آهوان در دشت، خدمت موسی علیه السلام  رسیدند که ما از تشنگی تلف می شویم و از خداوند متعال در خواست باران کن! موسی به درگاه الهی شتافت و داستان آهوان را نقل نمود! خداوند فرمود: موعد آن نرسیده، موسی هم برای …

توضیحات بیشتر »

قضاوت نکن

قسمت جالبی از متن کتاب “تسخیر شدگان” نوشته ”داستایوفسکى” هر “پرهیزکاری” گذشته ای دارد وهر “گناه کاری” آینده ای! پس قضاوت نکن. میدانم اگر: قضاوت نادرستی در مورد کسی بکنم، دنیا تمام تلاشش را میکند تا مرا در شرایط او قرار دهد… تا به من ثابت کند. در تاریکی همه …

توضیحات بیشتر »

هلند و ایران

جوانی که برای یک دوره آموزشی به هلند رفته بود، میگفت : یک روز برای خرید لپ تاپ به بازار شهر آمستردام پایتخت هلند رفتم… به اولین مغازه فروش وسایل صوتی تصویری که رسیدم لپ تاب مورد نظرم رو قیمت کردم… فروشنده گفت: قیمتش ۶۹۵ یورو است. خداحافظی کردم و …

توضیحات بیشتر »

عجیب ترین معلم دنیا

عجیب ترین معلم دنیا بود ، امتحاناتش عجیب تر… امتحاناتی که هر هفته می گرفت و هر کسی باید برگه ی خودش را تصحیح می کرد…آن هم نه در کلاس، در خانه…دور از چشم همه!! اولین باری که برگه ی امتحان خودم را تصحیح کردم سه غلط داشتم…نمی دانم ترس …

توضیحات بیشتر »

فقیری …

فقیری به ثروتمندی گفت: اگر من در خانه ی تو بمیرم، با من چه می کنی؟ ثروتمند گفت: تو را کفن میکنم و به گور می سپارم. ⚱️فقیر گفت: امروز که هنوز هم زنده ام، مرا پیراهن بپوشان، و چون مُردم، بی کفن مرا به خاک بسپار .. داستان بالا …

توضیحات بیشتر »

آرتور اش?

آرتور اش قهرمان افسانه ای تنیس هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت، با تزریق خون آلوده، به بیماری ایدز مبتلا شد. طرفداران آرتور از سر تا سر جهان نامه هایی محبت آمیز برایش فرستادند. یکی از دوستداران وی در نامه خویش نوشته بود: “چرا خدا تو را برای …

توضیحات بیشتر »