قالب وردپرس پوسته وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس قالب وردپرس
خانه / سلطان نصیر / بافومت ۱

بافومت ۱

تصویر منسوب به بافومت (بَفومت) که پرستش آن را به شوالیه های معبدی نسبت می دهند.
در مورد بَفومت تقریبا در همه کلیپ ها و کتب با موضوع انجمن های مخفی و شیطان پرستی صحبت می شود. اما ریشه نام وی و حتی تصویر منسوب به وی به درستی تجزیه و تحلیل نمی شود. تصویری که ما امروزه به عنوان بَفومت می شناسیم در واقع منشا علمی و کهنی ندارد بلکه این تصویر توسط الیفاس لوی فرانسوی که از جادوگران و اساتید علوم خفیه اروپایی می باشد در حدود سال ۱۸۶۱ میلادی نقاشی و طراحی شده است. وی احتمالا بر اساس تجربه و مشاهده شخصی خود این تصویر را کشیده است. بنابراین ما باید در نظر داشته باشیم که بَفومت ممکن است اصلا موجودی با سر بُز نباشد و چنین شکلی نداشته باشد. بسیاری از نمادهایی که ما در این تصویر مشاهده می نماییم. نظیر حالت دستان بَفومت و هلال ماه روشن و تاریک، ستاره پنج پر و … همه حاصل اندیشه و نمادپردازی الیفاس لوی است و ما شاید نتوانیم آن را به عنوان یک‌حقیقت مسلم بپذیریم و بگوییم بفومتی که شوالیه ها می پرستیدند اینگونه بوده است

تصویر الیفاس لوی (۱۸۱۰ _۱۸۷۵ میلادی پاریس) استاد فرانسوی علوم خفیه در قرن نوزدهم.
نام اصلی وی آلفونس لویس بوده و الیفاس لوی صورت عبرانی نام وی است. (بدلیل علاقه به جادو و قبالا نام خود را در کتبش عبری نموده است.) لوی همان فردی است که تصویر معروف بَفومت (ایزد مورد پرستش شوالیه های تمپلار)را در کتاب معروف خویش یعنی 《اصول و تشریفات پیشرفته جادو》 نقاشی و نمادپردازی کرده است.
او همچنین اولین کسی بود که پنتاگرامی که یک راس آن به پایین و دو راس آن به بالا بود را نماد بدی و پنتاگرامی که یک راس آن به بالا و دو راس آن به پایین بود را نماد خوبی معرفی کرد. بسیاری از محققان او را یکی از احیا کنندگان جادوگری در قرن نوزدهم می‌دانند.
آثار لوی به‌طور ویژه ای بر هلنا بلاواتسکی و انجمن تئوسوفی و عقاید سازمان هرمسی پگاه زرین و الیستر کرولی، عضو جدا شده این سازمان، تأثیرگذار بوده است. کرولی معتقد بود که لوی تعمدا در آثار عملی خفیه خویش نسخه ها را دستکاری نموده است تا مخاطب عام نتواند از آن استفاده کند. از دیگر آثار لوی می توان به《زرق و برق=اسرار درونی قبالیسم》و《تاریخ جادو》اشاره نمود. (ویکیپدیای فارسی و انگلیسی)

تصویر بَفومت در ستاره پنج پر رو به پایین که توسط الیفاس لوی طراحی شده است.

توضیحاتی را در مورد بَفومت از محسن انصاری نیا می آورم. بخشی از این توضیحات نادرست است اما بخشی دیگر بخصوص در تفسیر نمادپردازانه تصویر بَفومت قابل توجه است: 👇

{۵_بافومت (بَفومت)
بافومت؛ نمادشیطان، بزشاخ دار، بزهزار جوان، بزسیاه، بز یهودا، بز قربانی، خدای جادو، بعل (خدای باروری مصر😳)، بز مندس، الهه ی ساحران و بز طلیعه است. این نماد یکی از راههای تمسخر مسیح توسط شیطان پرستان است زیرا می گویند که مسیح همانند بره ای برای آمرزش گناهان افراد، قربانی شده است و با توجه به این که شیطان پرستان بز را نماد شیطان و در برابر بره می دانند این آرم را انتخاب کرده اند. در تفکر ماسون ها و شیطان پرستان، شیطان به صورت شاخدار شناخته می شود. آنتوان لاوی (شیطان پرست) در انجیل شیطانی می نویسد که «نماد بافومت را شوالیه های معبد برای پرستش شیطان استفاده می کرده اند.》 بافومت مهم ترین نماد شیطانی بوده و در نزد شیطان پرستان همانند صلیب در نزد مسیحیان، بسیار محترم و ارزشمند است به طوری که آن را در مناسک کلیسای شیطان، در بالای محراب قرار می دهند.}

{(۱- ۵) سر بز
با فومت، گاهی به صورت «سر بز _بدون تنه_ نشان داده می شود.

(۲- ۵) نشان بافومت
گاهی سر بز، در درون ستاره ی پنج پر وارونه و همراه با دایره ای به دور آن، (که نمایان گر شیطان است) آورده می شود که به آن، نشان بافومت، گویند.

(۳- ۵) دیو بافومت
گاهی بافومت، به صورت «دیو بافومت» یا «بز شاخ داره که نماد خدای شیطانی است نشان داده می شود و عبارتست از بز بالدار انسان نمای 👈دوجنسه با نماد پای جن 😒 و دمی کوتاه و مشعلی در میان دو شاخش. در نماد دیو بافومت، دو هلال سیاه و سفید و یک ستاره ی پنج پر بر سر بز قرار گرفته است و دست راست وی، مثلث رو به بالا (نماد مرد) را تشکیل داده و دست چپ او، مثلث رو به پایین (نماد زن) را تشکیل می دهد. نماد تک چشم در شکم آن طراحی شده و دو مار که دور عصایی جادو پیچیده شده اند نیز در شکم وی قرار گرفته اند که در شیطان پرستی نشان دهنده ی تضاد و دوگانگی اند.
شیطان پرستان معتقدند که شاخهای بز، نشانه ی برکت و شعله ی بین شاخ ها، نماد خردمندی است و گویی که شیطان، بر روی کره ی زمین مستقر است یعنی به نوعی بر اهل زمین، غلبه پیدا کرده است. }

{الیفاس لوی که یک جوینده ی علوم سری در فرانسه بود در سال ۱۸۶۱ این نماد را طراحی کرد. او در پیش گفتار کتابی که تصویر (دیو) بافومت را در آن آورده می نویسد: «تصویر بزی که در ابتدای کتاب رسم شده است بر پیشانی خود یک ستاره ی پنج پر دارد که رو به بالا است و نماد روشنی است و دستان او علامت علم غیب را نشان می دهد. وضعیت استقرار دستان او از نمادهای علوم هرمسی و ماورایی الهام گرفته شده است که یکی رو به بالا به ماه سفید و دیگری رو به پایین به ماه سیاه اشاره می کند. این علامت نشان هماهنگی کامل میان عدالت و رحمت است. یکی از بازوهای او مذکر و دیگری مؤنث است مانند کنراد دوجنسی. ما می بایست ویژگی های او را با بز خود یکی کنیم چون آنها در اصل یکی هستند. مشعل بینش و آگاهی که در میان شاخ های او می درخشد، نور جادویی توازن جهانی است و تجسم روحی است که فراتر از جسم مادی قرار دارد. شعله ای که علاوه بر وابستگی به جسم بر فراز آن می درخشد. سر زشت حیوان حس ترس شدید گنه کار را متبادر می کند که اساسا عامل گناه، مسئول آن است و باید منحصرا سزای عملش را ببیند. }

تصویر خیالی پرستش و حمل بت بَفومت توسط شوالیه های تمپلار.

{ زیرا روح به دلیل ماهیت خود حسی ندارد و تنها زمانی که صورت مادی پیدا کند رنج می کشد. عصایی که به نوعی اندام تناسلی اوست؛ نماد زندگی جاویدان، بدنی که با پولک پوشیده شده؛ نماد آب، نیم دایره ی بالای سر او؛ نماد جو (اتمسفر) و پرهای رو به بالا نماد سبکی و لطافت است. انسانیت به واسطه ی سینه ی عریان و بازوهای دوجنسی این ابوالهول علوم سری نشان داده میشود. }‌(کتاب بررسی جامع فرقه شیطان پرستی محسن انصاری نیا صص ۱۸۷ الی ۱۹۰)

مطالب جناب انصاری نیا را ملاحظه نمودید در قسمت نخست اشتباهاتی وجود داشت نظیر ارتباط دادن بَفومت به بعل فینیقی و اوگاریتی که در متن بعل را مصری دانسته بودند. بَفومت نه ارتباطی به بعل دارد و نه به بز مندس و همانگونه که گفته شد اساسا بز بودن بَفومت محل تردید است. هیچ کدام از این تفسیرات در باب ریشه شناسی نام بَفومت و چیستی وی درست نیست. اما بخش دوم مطالب جناب انصاری نیا در باب تفسیر نمادپردازی تصویر بَفومت قابل توجه بود.

تصویر خیالی شوالیه های معبد در برابر بت بَفومت

گفته‌ شد که تصویر بفومت با سر بز توسط الیفاس لوی نقاشی و نمادپردازی شده است و ما نمی توانیم تصویر وی را یک حقیقت‌ مسلم در نظر بگیریم بلکه بهتر است در مورد بفومت و ریشه شناسی نام وی تحقیق نماییم.
برای این مهم ابتدا مطلبی را از کتاب 《یهودیان و جنبش های سرّی در دوران جنگ های صلیبی》می آورم سپس نظر خویش را در مورد بَفومت در ادامه اش خواهم آورد : 👇

{بافومه و دوشیزه سیاه

فیلیپ چهارم، شوالیه های معبد را به پرستش یک بت سنگی متهم کرد و خود شوالیه های معبد نیز در جریان جلسات دادگاه با پذیرش این اتهام، بت یادشده را چنین وصف کردند: «مجسمه ای سنگی به شکل و اندازه سر انسان که دارای موهای بلند و محاسن قرمز رنگ بوده و بافومه نامیده می شود.»
مورخان و نویسندگانی که به پژوهش درباره شوالیه های معبد پرداخته اند در حل معمای این سر سنگی و دلیل پرستش آن توسط شوالیه های معبد، متحیر مانده و نمی دانند که این مجسمه نماد چه چیزی بوده است؟
کویینگ ( PR . Koenig ) در کتاب چیزهای بسیار داغ (Too Hot to Handle)این موضوع را مطرح می کنند که مجسمه سردیس سنگی، }

تصویر خیالی شوالیه های تمپلار در برابر بت بَفومت

{نماد سر یوحنای تعمیددهنده (یحیی بن زکریا) است که هیرودیس آن را قطع و در ظرفی نقره ای به سالومه تقدیم کرد. یوحنا یکی از مقدسات شوالیه های معبد محسوب می شود. آنان وی را مسیح حقیقی میدانند و معتقدند که عیسی پیامبری دروغین بود. از جمله شایعاتی که درباره شوالیه های معبد وجود دارد این است که آنان در جریان حمله چهارم صلیبی (سال ۱۲۰۳م)، یعنی در جریان تصرف قسطنطنیه و غارت آن، سر یوحنا را در کلیسای قصر بوکولیون (Boucoleon) پیدا کردند.
فارست جکسون (Forrest Jackson) در کتاب بافومه در تاریخ و سمبلیسم (The Baphomet in History and Symbolism) پرستش سردیس سنگی توسط شوالیه های معبد را این گونه تفسیر می کند که این سر، نماد سر هیودو پاینس، بنیان گذار و نخستین استاد اعظم سازمان شوالیه های معبد، بوده است.
برخی شوالیه های معبد در فرانسه هنگامی که محاکمه می شدند اعتراف کردند که سردیس سنگی به دور جمجمه واقعی هیودو پاینس ساخته شده و به عبارت دیگر، جمجمه وی در درون این سردیس قرار گرفته است. }

تصویر دیو آسمودئوس که همان دیو خشم در متون‌ پهلوی است. ویلسون وی را همان‌ بَفومت می داند. (به نظر بنده نظر وی اشتباه است)

{ایان ویلسون این سر را سر آسمودوس (Asmodeus) یعنی همان دیو نگهبانی می داند که همراه با هفتاد پیرو خود، در ساخت معبد به سلیمان کمک کرد. (دیو خشم) براساس این دیدگاه، شوالیه های معبد به منظور تقدیس آسمودوس و زنده نگه داشتن یاد و خاطره مشارکت وی در ساخت معبد، به پرستش سر او می پرداختند، زیرا آنها نیز بسان آسمودوس نگهبان، شوالیه و پاسدار معبد سلیمان محسوب می شدند.
دکتر هیوگ شانفیلد (Hugh Schonfield) کوشید بانام «بافومه» این معما را حل کند. وی کارشناس نسخه های خطی بحر المیت، یعنی نوشته های《اسنی ها》 در سده های نخستین ظهور مسیحیت بود. اسنیها از ترس تعقیب کنندگان و نیز از ترس اینکه مبادا دست نوشته های آنان به دست دشمنان بیفتد، بسیاری از نامهای اشخاص و اماکن را با کد عبری اتباش (Atbash) رمزگذاری کردند. کد یهودی اتباش مبتنی بر نوشتن حروف یک واژه با یک سری حروف جایگزین بود؛ به گونه ای که، ابتدا ترتیب قرارگیری اصلی یک حرف در الفبا مشخص میشد }

تصویر دیگری از بَفومت با پایین تنه اختاپوس شکل

{(مثلا حرف ت در فارسی چهارمین حرف الفباست) و آن گاه به جای آن حرف، حرفی دیگر که از لحاظ ترتیب قرارگیری، همان ترتیب را، منتها در آخر الفبا داشت، قرار می گرفت. (مثلا به جای ت، حرف میم را که از آخر، چهارمین حرف الفبای فارسی است بگذاریم.)
به این ترتیب، مثلا در زبان عربی میتوان به جای الف، که نخستین حرف از حروف الفباست، حرف ی را که واپسین حرف است نوشته همچنین، به جای حرف ب، یعنی دومین حرف الفبا، از حرف یکی به آخر مانده، یعنی واو، استفاده کرد. و برای حل معما و شناخت نام واقعی یک شیء، باید به عکس عمل کرد و به جای حروف آخر الفبا حروف نخست الفبا را به کار برد. دکتر شانفیلد کد آتباش را روی واژه 《baphomet》اجرا کرد و واژه 《Sophia》 را به دست آورد که واژه ای یونانی و به معنای حکمت است.
بنابراین، سردیس سنگی همان الهه حکمت است و براساس درگاه پلوتارک (Plutarck)، مورخ یونانی، نخستین الهه حکمت و معرفت که دیگر الهه های حکمت، دختران او به شمار می روند، ایزیس مصری نام دارد.😳(فقیر می گویم این سخن اشتباه است )}

تصویر ایزیس همسر و خواهر اوزیریس با تاجی شاخدار که قرص خورشید در شاخ وی قرار دارد و شخصی که وی به او شیر می دهد. در بعضی کتب فرعون است و در بعضی کتب‌ حوروس فرزند ایزیس می باشد. ایزیس احتمالا یکی از ایزدبانوی های کوکب زهره است.

{به این ترتیب، شوالیه های معبد، حکمت را می پرستیدند و معرفت را در قالب شخص ایزیس تقدیس می نمودند. آنچه دیدگاه یادشده را تقویت می کند این است که در بسیاری از اندیشه ها و سمبلهای شوالیه های معبد، اندیشه ها و سمبلهای مصر باستان با سنتها و اعتقادات یهودی در هم آمیخته است. این نوع تفسیر از واژه بافومه که برگرفته از کد اتباش است و مقصود از واژه یادشده را سوفیا یا همان حکمت می داند، مو به مو از سوی دن براون اقتباس شده است. وی در رمان رمز داوینچی از این کد استفاده کرده و آن را به عنوان یکی از کدها و رمزهای رمان و بلکه پیچیده ترین رمز آن به کار گرفته است.
ایزیس مصری نیز ما را به دوشیزه سیاه (Black Virgin) وصل می کند. پرستش دوشیزه سیاه یکی از عجیب ترین اتهامات واردشده علیه شوالیه های معبد است و جالب اینکه آنان به این اتهام اعتراف کردند. }

تصویر منسوب به دوشیزه سیاه و کودکش در کنار تصویر ایزیس و فرزندی که از نظر بهاالامیر حوروس فرزند ایزیس است و همانگونه که گفتم این فرد شاید فرعون‌ باشد. (منبع تصویر کتاب یهودیان و جنبش های سری در دوران جنگ های صلیبی بهاالامیر ص ۴۵۳)

{ دوشیزه سیاه، مجسمه بانویی است که کودکی شیر خوار را در دست دارد. این مجسمه کپی برابر با اصل مجسمه های سنتی مریم مقدس و تنها یک تفاوت با آن دارد و آن اینکه این دوشیزه و کودکی که در دست دارد هر دو سیاه پوست هستند. در زمان محاکمه شوالیه های معبد و تا قرنها پس از آن، گمان می رفت که مجسمه دوشیزه سیاه، نماد مسخ مریم مقدس و مسیح است و شوالیه ها که به منظور توهین به مقدسات مسیحی، یک سری آیین های خاص را برگزار می کردند، قصد داشتند با این مجسمه به تحقیر مریم مقدس و تمسخر مسیح بپردازند.
از قرن هجدهم به بعد، یعنی زمانی که تمدن مصر باستان کشف شد و باستان شناسان موفق به خواندن زبان مصریان باستان شدند، دوشیزه سیاه معنایی دیگر پیدا کرد. من باب مثال، ایان بگ (Ean Begg) در کتاب بت دوشیزه سیاه (The cult of black virgin) این دیدگاه را مطرح کرد که رنگ سیاه }

تصویر دوشیزه سیاه

{رنگ سیاه در مصر باستان نماد حکمت و معرفت بوده است. پروفسور استفان بنکو (Stephan Benco) این مسئله را مطرح کرد که سیاه، رنگ مقدس مصریان باستان بوده است و آنها رنگ سیاه را رنگ زمین، یعنی نماد حاصلخیزی و رشد گیاهان، می دانسته اند. ایزیس در مصر باستان نماد حکمت و معرفت، الهه زمین و سمبل حاصلخیزی و رشد گیاهان بوده است. براین اساس، دوشیزه سیاه، که فرزندش حوروس را در آغوش گرفته، همان ایزیس است که مادر حکمت، معرفت و منبع حاصلخیزی به شمار می رفته و هیچ ربطی به مریم مقدس و فرزندس مسیح ندارد. لین بیکنت (Lynn Biknet) و کلایو پرنس (e Prince در کتاب شوک حقیقت (The shocking Truth Unveiled) بر همین دیدگاه تأکید ورزیده اند. اینان به مجسمه های کشف شده ایزیس سیاه چرده استناد کرده اند که کودک سیاه خود را در آغوش گرفته و گویا دوشیزه سیاه کپی این مجسمه هاست. براساس دیدگاه ایان بگ، دوشیزه سیاه همانند دیگر اندیشه ها و آیین های شوالیه های معبد، نتیجه آمیخته شدن سمبل های مصر باستان با میراث یهودیت است؛ به گونه ای که سمبل مصری محسوب می شود، ولی آنچه بدان معنایی خاص می بخشد میراث یهودیت است. }

{ایان بگ معتقد است که دوشیزه سیاه همان ایزیس مصری است و معنا و پیام آن را می توان در این عبارت کتاب توراتی غزل غزلها یافت:
《برای دختران اورشلیم، من سیاه و زیبا هستم، همچون خیمه های دیدار و پرده های سلیمان. به من نگاه نکنید به خاطر اینکه سیاه هستم، زیرا خورشید مرا سوزانده است》 (غزل غزل ها ۱: ۵_۶). براین اساس، دوشیزه سیاه سمبل حکمت و معرفت نهفته در معبد سلیمان و طراحی و مهندسی آن است. همچنین، دوشیزه سیاه سمبل عظمت سلیمان است و می توان گفت که دوشیزه سیاه همان اورشلیم است که برای سلیمان آواز می خواند و منتظر بازگشت او به سوی خویش است. پرستش دوشیزه سیاه از سوی شوالیه های معبد و انجام دادن مناسک دینی در کنار این مجسمه، ناشی از یهودی بودن دوشیزه سیاه است که در سرود سلیمان شاه به او اشاره شده و شوالیه ها نیز که در واقع، پاسداران معبد سلیمان هستند، به خاطر ریشه یهودی دوشیزه سیاه، مجسمه وی را پرستش کرده اند.
ایان بگ، که به پژوهش درباره تاریخ دوشیزه سیاه و پرستش آن پرداخته، معتقد است که برنارد کلروو، پدر معنوی شوالیه های معبد، پرستش دوشیزه سیاه را ابداع کرد. }

{وی برای اثبات این ادعا به دو مسئله استناد می کند: نخست، اینکه شوالیه های معبد، که در قلعه شینو زندانی بودند و انتظار مرگ را می کشیدند، برای «بانوی ما» (Notre Dam) چندین نماز می گزاردند و این نمازها متضمن بزرگداشت و ادای احترام به کلروو بود که بنیان گذار دیانت بانوی ما و پرستش وی به شمار میرفت؛ دوم، اینکه کلروو ۲۸۰ منظومه سرود که عبارت است از یکسری عواطف شعرگونه و شرحهای نمادین در باره «غزل غزلها که با الهام از «غزل غزل ها» سروده شده اند. کلروو در بسیاری از این منظومه ها عبارت 《ای دختران اورشلیم، من سیاه و زیبا هستم》را گنجانده و درباره آن، مجموعه ای از تفسیرهای طولانی و اشعار عاطفی را ارائه نموده که تا کنون دست نخورده باقی مانده است.
آنچه نظریه ایان بگ مبنی بر ارتباط شوالیه های معبد با دوشیزه سیاه و غزل غزل ها و ابداع پرستش دوشیزه سیاه توسط کلروو را تقویت می کند این است که بر بدنه یا پایه بسیاری از مجسمه های دوشیزه سیاه که تا امروز باقی مانده اند عبارت زیر نقش بسته است:
《Nigra sumsed formosa》
این عبارت عین عبارت وارد شده در 《غزل غزل ها》 به زبان لاتین (Latin) است. }

{شوالیه های معبد تاثیرات فراوانی در اروپا برجای گذاشته اند. یکی از این تاثیرات جاودانه، رواج پرستش دوشیزه سیاه در تعداد زیادی از مناطق اروپاست. در اروپای امروز حدود پانصد مجسمه از دوشیزه سیاه وجود دارد که مراسم عبادی در کنار آن انجام می پذیرد و در کلیساها و کلیساهای جامعی که مجسمه دوشیزه سیاه در آنها یافت می شود هدایایی به رسم بزرگداشت به این مجسمه تقدیم می شود.
تنها در فرانسه ۱۸۰ مجسمه دوشیزه سیاه و فرزند شیرخوارش وجود دارد و بقیه مجسمه ها در کلیساهای ایتالیا، آلمان، بلژیک، اسپانیا، سوئیس، لهستان، روسیه و مالت نگهداری می شوند. } (کتاب یهودیان و جنبش های سرّی در دوران جنگ های صلیبی نوشته بهاالامیر صفحات ۷۸ الی ۸۵)

نظرات جناب بهاالامیر محقق عرب را در مورد بَفومت ملاحظه نمودید. وی از میان نظرات مختلف نظریه ای که بَفومت بر اساس کد اتباش به سوفیا تبدیل می شد را قبول نمود و چون سوفیا در زبان یونانی معنای حکمت را می دهد. آنگاه به خیال خویش بین سوفیا و ایزیس از این طریق ارتباط معنا دار برقرار کرد و سپس بین مجسمه ایزیس که به حوروس یا فرعون شیر می دهد و مجسمه دوشیزه سیاه ارتباط برقرار کرد.

کارت شش شمشیر تاروت
مریم مجدلیه نشسته در قایق به همراه فرزند خویش که از دست قبالیست های جهود و دشمنانش می گریزد.

واقعیت این است که دوشیزه سیاه و بَفومت دو فرد متفاوت هستند نه یک‌ فرد و لزوما ارتباطی به یکدیگر ندارند. دوشیزه سیاه از نظر بنده مریم مجدلیه است و فرزندی که در آغوش دارد فرزندی است که وی در دوران حضرت عیسی بن مریم (ع) باردار بوده است. انجمن های مخفی اروپایی نظیر دیر صهیون ادعا می کنند که این فرزند مریم مجدلیه از نسل حضرت عیسی بن مریم (ع) می باشد و بین حضرت عیسی (ع) و مریم مجدلیه پنهانی ازدواجی صورت گرفته است. اما از نظر ما این احتمال نیز وجود دارد که فرزند مجدلیه از نسل عیسی بن مریم روح الله نباشد بلکه وی (مریم مجدلیه) هنگامی که در فلسطین حضور داشته عضو انجمن مخفی باستانی بوده و از عملی که فحشای مقدس نامیده می شده است باردار شده و فرزند خویش را در نهایت بدنیا آورده است. از نظر ما وجود فرزند مریم مجدلیه امری مسلم و یقینی است اما اینکه آن فرزند از نسل عیسی علیه السلام باشد یا خیر را نمی دانیم. مریم مجدلیه بر اساس بعضی ادعاها به مصر گریخت سپس به اتیوپی رفت و در نهایت به فرانسه رفت.

پیشتر گفته ام و اکنون نیز می گویم کارت های تاروت توسط انجمن های مخفی اروپایی نظیر دیر صهیون و … طراحی شده است و استفاده از آن را برای مسلمانان سم می دانم. این کارت ها توسط دیر صهیونی ها بسیار هوشمندانه طراحی شده است و اکنون نیز سالکین طریقت های قبالای هرمسی و قبالای مسیحی و قبالای مدرن بر روی این کارت ها مراقبه روزانه انجام می دهند. در واقع اینان به کارت های تاروت انرژی می دهند. با این عمل این سالکین انرژی و صورت کارت های تاروت در عالم مثال تقویت می شود و هنگامی که یک فرد مدیوم یا واسطه (اعم از مسلمان یا مسیحی و …) تاروت می گیرد به آن بخش از خزانه عالم مثال متصل می شود که از نیروی فکر و ذهن و روح سالکین قبالای مدرن و انجمن های مخفی ای نظیر دیر صهیون درست شده است. اگر این فرد مدیوم (واسطه) یک مسلمان مومن باشد دیر یا زود دچار اختلال انرژی و معنوی خواهد شد. یعنی در نمازش کاهل و در شریعت خواهد لنگید. بنده بالشخصه دیده ام که تاروت گاه به بعضی افراد بسیار خوب جواب می دهد و افرادی مدیوم (واسطه) با آن هم از گذشته و هم از آینده بعضا مطالب صحیحی را می گویند اما باید با خود بیندیشیم که منبع این پیش بینی ها و سخنان چیست؟ حق است یا باطل ؟ نورانی است یا ظلمانی؟ الهی است یا شیطانی ؟ فکر می کنم اگر تاریخ کارت های تاروت و نمادپردازی آن را بشناسیم پاسخ به این سولات اصلا مشکل نیست😊

تصویر دایره حروف آتبش (Atbash) در الفبای عبری

اسنی ها یکی از فرق یهودی بودند و به مانند مغان مهری ایرانی در غارها زندگی می کردند و طومارهای بحرالمیت متعلق به آنان است. آنان از دایره کد اتبش برای نوشتن اسامی سرّی مانند اسامی جای ها و اشخاص و… استفاده می کردند.
در این نوع رمز نگاری در برابر هر حرف الفبای عبری حرف انتهایی الفبا را می نوشتند. یعنی در برابر حرف اول (آلف א) حرف آخر (ت ת) و در برابر حرف دوم (ب ב) حرف یکی مانده به آخر یا دوم از انتهای الفبا یعنی حرف (ش ש) را می نوشتند و همینطور الی آخر

دکتر هیوگ شانفیلد نام بَفومت را به عبری نوشت بدین صورت 👈בפומת سپس این نام را به دایره Atbash برد و نام שופיא ” Sophia ” سوفیا را که یک کلمه یونانی است و معنی حکمت را می دهد بدست آورد.
مسلم است که سوفیا یا حکمت بالذاته پرستیدنی نیست پس شوالیه های تمپلار چه چیزی را به عنوان بُت بَفومت می پرستیدند ؟! برای یافتن پاسخ این سوال ما نباید بدنبال نام واژه سوفیا در حکمت و فلسفه و حتی اساطیر یونانی یا اساطیر مصری بگردیم بلکه باید نام واژه سوفیا را در آیین های گنوسی بررسی نماییم و این موضوع مطالب بعدی ماست.

در لینک زیر خبری منتشر شده توسط روزنامه دیلی مین انگلستان مبنی بر کشف یک قطعه پاپیروس قبطی از اناجیل اپوکریفایی که در آن حضرت عیسی علیه السلام از فردی نامعلوم با عنوان همسر خویش نام میبرد. در انجیل فیلیپ نیز که پیشتر از این کشف شده بود اینگونه آمده است که 《حضرت عیسی بن مریم علیه السلام عادت داشته است جلوی حواریون خویش مریم مجدلیه را ببوسد.》 (کتاب انجیل های گنوسی ص ۱۰۳ و کتاب ادبیات گنوسی ص ۲۶۱) مطمئنا چنین مسئله ای بر خلاف اعتقاد ما مسلمانان و حتی بعضی مسیحیان راست کیش است. (کلیسای کاتولیک انجیل فیلیپ را قبول ندارد اما ظاهرا ارتدوکس ها قبول دارند.) بالفرض که حضرت عیسی علیه السلام با مریم‌مجدلیه ازدواج کرده باشد. عادت به بوسیدن مریم مجدلیه آنهم جلوی حواریون دون شان آن نبی پاک الهی است. حتی اگر به مانند یهودیان _در تلمود_ نعوذبالله حضرت عیسی علیه السلام را فردی شیاد بدانیم باز عادت به بوسیدن مریم مجدلیه توسط ایشان جلوی حواریون امری معقول به نظر نمی رسد. زیرا فرد شیاد حداقل ظواهر را جلوی شاگردان خویش حفظ می نماید. آنهم شاگردانی که بر طبق همان متون به علاقه استاد خویش به مریم‌ مجدلیه حساس بودند. خواننده گرامی توجه نماید اسنادی نظیر آنچه دیلی مین ادعا می نماید یا اسنادی نظیر متن گنوسی انجیل فیلیپ و سایر متون گنوسی سندی برای ازدواج حضرت عیسی علیه السلام محسوب نمی شود بلکه نشان دهنده این حقیقت است که اعتقاد به ازدواج حضرت عیسی علیه السلام و رابطه عاطفی حضرت با مریم مجدلیه امر جدیدی نیست بلکه به دورانی کهن تر (احتمالا اواخر قرن دوم‌ ) باز می گردد.

لینک خبر

ادامه دارد…

منبع:eitaa.com/soltannasir

مطلب پیشنهادی

جهان بینی گنوسی در رساله خفیه یوحنا ۳

{آشنایی با جهان بینی گنوسی در رساله خفیه یوحنا ۳} {آرخُن ها و فرشتگان 《و …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

13 + پنج =