برو بدترین بنده مرا بیاور ..

خداوند روزی به موسی گفت:

برو بدترین بنده مرا بیاور ..

موسی رفت یکی از گناهکارهای درجه یک را پیدا کرد و وقتی میخواست با خود ببرد، گفت نکند یک موقع این آدم توبه کرده باشد و من فکر کنم که این بنده ی گناهکار می باشد، رهایش کرد.
رفت دزدی را گرفت تا ببرد نزد خود گفت ..
نکند این بنده خاص خدا باشد و توبه کرده و خدا او را بخشیده باشد رهایش کرد.
هر کسی را می گرفت با چنین فرضیات و داوریهائی آزادش می نمود.
آخر دست خالی پیش خدا رفت.خدا گفت: ای موسی دست خالی آمدی؟
موسی گفت: هرچه گشتم بدتر از خودم پیدا نکردم ..
خدا گفت:ای موسی هرآئینه اگر غیراز این کرده بودی ازپیغمبری عزل میشدی
.

این مطلب را نیز بخوانید

چشمها را باید شست

ﺯﻧﯽ ﻋﺎﺩﺕ ﺩﺍﺷﺖ ﻫﺮ ﺷﺐ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ، ﺑﺎﺑﺖ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﺩ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯿﻬﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﻨﻮﯾﺴﺪ. …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 × 1 =