جهان بینی گنوسی در رساله خفیه یوحنا ۱

{ آشنایی با جهان بینی گنوسی در رساله خفیه یوحنا ۱ }

با چکیده ای از عقاید مکتب گنوسی شمعونی آشنا شده ایم. اکنون با چکیده از عقاید موجود در رساله خفیه منسوب به یوحنا آشنا می شوید که ذیل مکتب والنتینی طبقه بندی می شود. آنچه که در {} می آید مطالبی است که از کتاب کیش گنوسی نقل می نمایم. توضیحات داخل () از مترجم است و توضیحات داخل [ ] از بنده است. و پی نوشت ها و پانویس ها نیز متعلق به فقیر است.

{ نظام [هستی] در رساله خفیه یوحنا

برای مقایسه، خلاصه ای از اثر مهم تفکر باربلی – گنوسی را اینجا می آوریم که به تازگی از پاپیروسی قبطی چاپ شده است (۵۸ صفحه). تعداد شخصیت های این متن کمتر از تعداد شخصیت های گمانه زنی والنتینیان در این عرصه نیست و از برخی ابعاد هم بسیار به آن نزدیک است ولی سطح اندیشه ورانه نازل تری دارد و پیچیدگی های مفهومی که در فکر بکر والنتینی به چشم می خورد در آن نیست. به همین دلیل، می توانیم آن را جلوه ای از اندیشه کلی حاکم بر گنوسیس سوفیا یا نسخه :point_left:سوری ۔ مصری این گمانه زنی در نظر بگیریم.

خدای نخستین

بیانات موجود در رساله خفیه مثل سایر بخش های گمانه زنی گنوسی (که اساسا در نقطه آغازین گفتار خود را همیشه به این ترتیب آغاز می کند) ابتدا ماهیت به شدت استعلایی نقطه آغاز همه چیز را بررسی می کند و لحن مؤکد و مکرری دارد که نزد موعظه گرانی که از خدا سخن می گویند به چشم می خورد. در این متن، بیش از چهار صفحه توضیحات مطول مربوط به توصیف ناپذیر بودن خدای مطلقی است که با واژگانی چون «خلوص» و «بی مرزی» و «کمال» و غیره توصیف می شود؛ این که محدودیتی از کم و کیف و زمان ندارد را نمی توان فهم، توصیف، و نام گذاری کرد و تشخیص داد، بلکه حتی سعادت، الوهیت، خیر و وجود هم محدودیتی ناروا بر ذات او است. این مثال ها مشعر بر مشربی از :point_left:خداشناسی سلبی است که قائلان به آن قرنها است همین روش را ادامه می دهند و در این عرصه نمادهای مخصوص به خود (نظیر مغاک و سکوت) را خلق کرده اند.

باربلو و ائونها (ملا اعلی)

خدای روحی در احاطه «آب های خالص (و نیز زنده) نور خود است و قبلا گفتیم که با انعکاس :point_left: چهره خدا در این آب ها برای نخستین بار الوهیت به طور خودانگیخته دو نسخه شد و فکر او که همان انویای (سوفیای) نخست باشد از او جدا شد و جدا از خود او وجود مستقلی یافت؛ او را مرد نخست» (البته این اصطلاح بعدها فقط برای پدر به کار می رود) «روح بکر»، «مرد – زن» و نیز باربلو (۱) می نامند و خلق جهان از اینجا آغاز می شود. «باربلو از پدر می خواهد به او «دانش نخستین» بدهد؛ او این کار را کرد؛ با این کار او، دانش نخست آشکار شد [ظاهر شد یعنی از حالت گوهرین در آمد و به وجودهای مستقل تقسیم شد]» و به همین ترتیب ائونها (۲) هم، یعنی موجودات انتزاعی تشخص یافته که در کنار هم آن پدر نادیدنی، یعنی باربلو، را ستایش می کنند، پا به وجود می گذارند و به این ترتیب ملأ اعلی تکمیل می شود. تنها چیزی که از آن غایب است تک پسر خدا (مسیح) است که تولد جنسی تری دارد: انویا (سوفیا) برای برداشتن نطفه او به پدر فکر کرده است. چیز دیگری که از این روایت غایب است این است که ائونها به صورت جفت جفت به دنیا نمی آیند تا بتوانند ائونهای دیگری هم به وجود بیاورند (چنان که نزد والنتینوس دیدیم و ایرنانوس از باربلی ها همین طور تعریف می کند.) البته بعدها از اصل تولد جفتی ائون ها، موقعی که قرار است این اصل نقض شود سخن می گویند؛ یعنی به هنگام لغزش سوفیا.}(کتاب کیش گنوسی ص۳۵۹ و۳۶۰)

۱: باربلو (barbelo) در عرفان یا باطن گرایی به نخستین اندیشه و تفکر 《روح کامل》اطلاق می شود که قادر به ظهور در اشکال متعدد است. (کتاب فرهنگ توصیفی ادیان عبدالرحیم گواهی)

۲: ائون ها (aeon) :(اسمیت) ۱. واژه یونانی به معنای قرون و اعصار متمادی. ۲. در الهیات نوافلاطونی و گنوسی (غنوسی) بیانگر فیض و صدور متوالی از قلمروی هستی محض است. دسته هایی از موجودات ازلی که کمال خالق کل را تکمیل می کرد؛ یعنی اینکه آنها از خدا صادر شده و واسطه عالم خلق و خالق محسوب می شدند.
(مشکور، ۱۹۳) برحسب اعتقادات مذهب گنوسی بلافاصله پس از خدای پدر آئون ها جای دارند. والانتین که از بزرگان ایشان بود معتقد است آئونها موجوداتی مجرد هستند و نام هایی چون خاموشی، خرد و راستی به آنها می داد. آئونها ذرات نوری هستند که از اسارت ظلمت رسته و منزه شده اند. (کتاب فرهنگ توصیفی ادیان، دکتر عبدالرحیم گواهی)

پ ن : واژه ائون aeon از ریشه یونانی
باستان (ho aion) گرفته شده است که معنی زندگی یا طول عمر می دهد.

ادامه دارد …

منبع:eitaa.com/soltannasir

این مطلب را نیز بخوانید

پایگاه شعیبیه

جاسوس اسرائیلی در ارومیه

منبع:eitaa.com/soltannasir

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شانزده − چهار =