جوانی که به کارهای زشت..

روزی حضرت عیسی(ع) از صحرایی میگذشت،در راه به عبادتگاهی رسید که عابدی در آنجا زندگی می کرد. حضرت با او مشغول صحبت کردن شد،در این هنگام

جوانی که به کارهای زشت و ناروا مشهور بود

از آنجا می گذشت. وقتی چشمش به حضرت عیسی و مرد عابد افتاد ،پاهایش سست شد و از رفتن بازماند .همان جا ایستاد و گفت

خدایا من از کردار زشت خویش شرمنده ام،اکنون اگر پیامبرت مرا ببیند و سرزنش کند چه کنم؟

خدایا عذرم را بپذیر و آبرویم را مبر. مرد عابد تا آن جوان را دید سر به آسمان بلند کرد و گفت:خدایا مرا در قیامت با این جوان بدکار محشور نکن.
در این هنگام خدای برترین به پیامبرش وحی فرمود:به این عابد بگو دعایت را مستجاب کردیم و تو را با این جوان محشور نمی کنیم،چرا که او به دلیل توبه و پشیمانی اهل بهشت است وتو به دلیل غرور و خودبینی اهل دوزخ…..

این مطلب را نیز بخوانید

پدر یعنی پشت و پناه

✍️ پدر یعنی پشت و پناه 🔹یک تحویلدار بانک می‌گفت: ﭘﺴﺮﺑﭽﻪ‌ﺍﯼ ﯾﻪ ﻗﺒﺾ آﻭرد تا …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

14 + هجده =