قالب وردپرس پوسته وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس قالب وردپرس
خانه / سلطان نصیر / داستان گل سرخ رز ۲۷

داستان گل سرخ رز ۲۷

{ داستان گل سُرخ (رُز)۲۷}

{سلوک طریقه تاریکی ۶}

{ مقصود اینکه چون که کفر او و ضرر وجود شوم او و شیخ او بر من روشن شد به تدبیر دفع مضرت ایشان از بندگان خدای تعالی مشغول شدم. چون به ولایت وی در آمدیم با آن ترک که همراه ما بود از پیش می رفتم و حال با او می گویم که اگر کسی را اعتقاد چنین و چنین باشد با او چه باید کرد؟ گفت: گردنش بباید زد.گفتم: این شیخ که با ما همراه است اعتقاد او این است، تو او را توانی کشت؟! گفت: اگر از وی کفری بشنوم توانم.گفت: همین که فرود آیم از وی چین و چنین سوال کن، و من می دانم که او جواب گوید، چون بگوید، تو از من بپرس که چنین کسی لایق چه باشد؟ من می گویم: لایق کشتن. تو در حال شمشیر بکش. در کنار جوی آب فرود آمده بودیم، فرود آمد و بر لب آب بنشست. آن ترک بر پای خواست و آن مساله که با او آموخته بودم سوال کرد و او همان جواب گفت. موجب قتل بود، ترک از من پرسید، گفتم: گردنش بزن که ملحد است، شمشیر برکشید او خود را در آب انداخت و در حال کلمه شهادت گفت. و گفت: کافر بودم، مسلمان شدم، و توبه کردم، من با ترک گفتم : صبر کن و او راگفتم: اگر راست می گویی کتب و رسایل آنچه داری در این طریقه همه را بیاور. همه را از خورجین بیرون کرد و در پیش من نهاد و اجازه نامه ای که شیخ او نبشته بود آنجا بود. گفتم: بر پشت این بنویس که من تا فلان روز همچنین اعتقاد داشتم، و شیخ عفیف الدین همچنین اعتقاد دارد، و اعتقاد خود را بر پشت اجازت نامه به خط خود بنوشت، آنگاه نگاه داشتم و باقی کتاب های او را در آن جوی بشستم واو به جانب آمل رفت. و شنودم که باز مرتد گشت و مرا در خاطر می بود که می باید که شیخ او در مصر رسوا شود، تا خلایق از اضلال او خلاص یابند. تا آنگاه که اتفاق افتاد که به کعبه
رفتم و آن اجازت نامه ی شیخ او با من بود، و آن روز که قافله بر منا بود یکی از مریدان شیخ شهاب الدین سهروردی قدس سره در آنجا بود و با درویشی چند به زیارت او رفتم، الحق مردی بس عزیز بود. ساعتی بنشستم و از هر نوع سخن می رفت، از وی پرسیدم که شنیده ام که شیخ شهاب الدین قدس سره اوحد الدین کرمانی را مبتدع خوانده است و و پیش خود نگذاشته، راست است؟! پیر گفت: بلی، من در آن مجمع در خدمت شیخ حاضر بودم که کسی ذکر اوحد الدین کرمانی کرد ، فرمود که: پیش من نام او مبرید ، که او مبتدع است ، اما روز دیگر هم در خدمت شیخ بودم که به خدمت شیخ گفتند که: این سخن را شیخ اوحد الدین گفته، بشنیده یی؟! که:هرچند شیخ مرا مبتدع گفته، اما مرا این مقاربت بس که نام من بر زبان شیخ رفت و در این معنی بیت عربی گفته و آن بیت اینست :
ماسائنی ذکراک لی فی بیتکا بل سرنی انی خطرت ببالکا
و شیخ شهاب الدین خلق او را تحسین کرد. و دیگر سوال کردم از وی که شیخ عفیف الدین را دیده یی؟ گفت: آری، گفتم: چون مردیست؟ گفتم: مرد بزرگیست، و مشارالیه، و اکنون پادشاه به او مشغول است.گفتم: نه او ملحدیست، آن پسر گفت: چون؟! و تعجب کرد، من احوال او بگفتم، و آن مکتوب نمودم. پیر گفت:الحمدالله که دل من دروغگوی نبوده است،بعد از آنکه چندین سال است که او را ندیده ام، دل من می گوید که او ملحد است، و من او را تصدیق نمی کردم ، تا امروز معلوم شد.از آنجا بر خواستیم و رفتیم.روز دیگر در حرم که به نماز بامداد گزاردم و روی به خانه نشسته ام و غایب شدم و غیبتی سخت داشتم، کسی در غیب می گوید در عالم شهادت
قومی منتظر تواند،من چشم بگشادم و دو جوان دیدم پیش من نشسته و سلام کردند.جواب گفتم، و باز غایب شدم،و دیگر در غیب می شنوم که می گویند:جمعی منتظر تواند،باز به تکلف چشم بگشادم و بر پای خاستم تا با خود آمدم و از از آن دو جوان پرسیدم از کجائید؟و به کجا می روید؟ ایشان گفتند: از خراسان می آییم و به مصر می رویم، به سلوک کردن به خدمت شیخ عفیف الدین. گفتم: او ملحد است و شما از من باور کنید، اما چون به آنجا روید شما را در خلوت نشاند و بعد از چندگاه که بیاید از شما بپرسد که چه دیده اید؟و شما همچنین بگوئید اگر شما را از خلوت بیرون آرد و بگوید که شما تمام شدید بدانید که سخن من راستست. آن دو درویش برفتند و شنیدم که همچنان کردند و هرچه من گفته بودم مشاهده کردند، از خانقاه بیرون آمدند و عفیف را تشنیع کردند.چون کار عفیف آنجا بزرگ بود نزدیک بود که ایشان را هلاک کنند که ناگاه حق تعالی او را رسوا کرد و سردابه یی که در آنجا خمر می خوردند پیدا شد و او را سلطان مصر بگرفت و از مصر بیرون کرد. }(چهل مجلس شیخ علاالدوله سمنانی صفحات ۱۶۵ الی ۱۷۳)

ادامه دارد …

منبع:eitaa.com/soltannasir

مطلب پیشنهادی

داستان گل سرخ رز ۲۳

{ داستان گل سرخ رُز ۲۳} { سلوک طریقه تاریکی۲} همچنین همانگونه که سالک طریق …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

8 + ده =