قالب وردپرس پوسته وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس قالب وردپرس
خانه / سلطان نصیر / داستان گل سرخ (رُز) ۷

داستان گل سرخ (رُز) ۷

داستان گل سرخ (رُز) ۷

{ نگاهی به منشا داستان لیلیت۴}

 

{آن دروج بگذازد و یک فرسنگ پیرامون زمین و گیاه از زهری که از آن دروج بیاید، بسوزد. جهی از آن دروج فرلز دود، به تن مگس سیاه، و به دروج دوپای_تخمه (=انسان) ساکن شود. از آن روی است که ستمگر نشود. اندر آن هزاره، ضحاک از بند برهد و شاهی بر دیوان و مردمان را فراز گیرد. ایدون گوید که «هر که آب و آتش و گیاه را نیازارد، آن گاه او را بیاورید تا وی را بجوم». آتش و آب و گیاه، از بدی که مردمان بدیشان کنند، نالان پیش هرمزد شوند و گویند که «فریدون را بر ایستان تا ضحاک را از میان ببرد، چه اگر جز این [باشد] بر زمین نباشیم». پس هرمزد با امشاسپندان به نزدیک روان فریدون شود. او را گوید که «بر ایست! ضحاک را از میان ببر». روان فریدون گوید که «من از میان بردن نتوان. به روان سامان [کرشاسب](سام گرشاسپ) شوند. و سامان کرشاسپ را بر ایستاند و [او] ضحاک را بکشد. ضحاک آن چند عمر کند که [از] گوسپندان اندر ایرانشهر یک چهارم را بجود. }(کتاب پژوهشی در اساطیر ایران مهرداد بهار به نقل از متن روایت پهلوی، صفحات ۲۷۸ الی ۲۸۰)

نکته ۱: در متن روایت پهلوی از دیو ملکوسان که باعث طوفان های سیل آسا می شود. یاد شده است. ایضاً به بعضی طوفان های عجیب غریب دوره حاضر علی الخصوص در میهن عزیزمان و منطقه غرب آسیا توجه نمایید. این بدان معنا است که بشر و جادوگران جبهه تاریک قادرند با بیدار نمودن و فراخوانی چنین موجودات اهریمنی جهان را دچار مشکلات عدیده نمایند.

نکته ۲: به نقش پری جهی در متون ایران باستان در دوره های اوشیدر و اوشیدرماه توجه نمایید. وی در پس بسیاری از تحولات شیطانی این دوره ها می باشد.

نکته ۳: به بارندگی شدید در دوره اوشیدر دقت نمایید سه سال بارندگی و یک سال برف خواهد بود. ایضا این نقل شباهتی نسبی به بارندگی های سال منتهی به ظهور در روایات اسلامی دارد.

نکته ۴: به گرگ عظیم الجثه و مار (اژدها) ی عظیم الجثه و بیداری اژی دهاک سه پوزه در متن روایت پهلوی دقت نمایید در متن مکاشفه یوحنا نیز از وحش و موجودات خلق الساعه اینچنینی یاد شده است.

نکته ۵: در متون ایران باستان از موعود های سه گانه و ادوارشان یاد شده است. نخست اوشیدر و سپس اوشیدرماه و سوم سوشیانت که آخرینش می باشد. تطبیق کامل روایات ایرانی با احادیث آخرالزمانی ما شیعیان مشکل است. زیرا اگر عینا بخواهیم تطبیق دهیم آنگاه باید بگوییم عصری که ما در آن هستیم عصر ظهور حضرت صاحب الامر نیست. و مصلحی دیگر ظهور می نماید. یا اینکه حضرت صاحب الامر سوشیانت نیست. و پس از ایشان مصلح جدیدی برتر از ایشان از بین ما آدمیان ظهور خواهند نمود. و وی همان سوشیانت خواهد بود.

نکته مهم : فقیر چون از انجمن مخفی گل رز یاد نمودم. این را بگویم که خوانندگان گرامی این انجمن مخفی زنانه را با انجمن مخفی رُزیکروشن اشتباه نگیرند.

 

اما چند وقت پیش ایمیلی از یکی از خوانندگان گرامی کانال داشتم با این مضمون:

{سلام خدمت نویسنده محترم سلطان نصیر
پیرو پژوهش جدید کانال درمورد لیلیث و الهه رز سرخ
بد نیست توجه بفرمایید به بخشی از دموی امسال بازی دیابلو(که در اون لیلیث رو احضار میکنن و در کنار زاده شدنش از خون انسان گل‌برگ‌های رز سرخ نمایش داده میشه)}

این خواننده گرامی خود زحمت کشیدند و بخشی از این بازی را که صحنه احضار لیلیت را نشان می داد برش نمودند و فرستادند و ما هم این بخش را مارک زده و در کانال به اشتراک می ّگذاریم. یکی دیگر از خوانندگان گرامی هم که یکی از ادمین های مجموعه را می شناختند. همین نکته را در مورد بازی دیابلو گوشزد نمودند. بنده از هر دو عزیر تشکر می نمایم. و جای بسی خوشحالی دارد که مطالب را با دقت می خوانند و متوجه شده اند که چون از لیلیت سخن رفته پس محتملا به داستان گل سرخ که هنوز کامل نقل نشده ارتباطی دارد. البته همانگونه که بالاتر گفتم. بنده می خواهم بنویسم که ارتباط ندارد. ولی غربی ها در بعضی جاها اینگونه نشان داده اند که ارتباط دارد.

اصولا خوانندگانی که مطالب را با دقت می خوانند بنده را خوشحال می نمایند و خستگی را از تن بنده بدر می نمایند. زیرا بعضا با قضاوت های سطحی و عجولانه و بچه گانه ای مواجه میشوم که تعجب می نمایم. بعضی اوقات پراکنده نویسی بنده و از این شاخه به آن شاخه پریدن دلایل زیادی دارد که مورد قضاوت های عجولانه قرار می گیرد. چون از جنگ های باطنی سخن گفتم. خیلی ها به کانال اضافه شدند که شاید نوع نگرششان به جهان حتی بیست درصد هم با مطالب کانال همسو نیست. خب بنده هم باید این افراد را خسته نمایم. تا افراد غیر همسو که تنها از سر کنجکاوی آمده اند خود خارج شوند. 😊
من باب مثال چون از مبحث ظهور و نور خورشید و نفس زکیه سخن گفتم فردی سرشناس غیر معممی که کار رسانه می نمایند وارد کانال شدند. که مطمئنا بخشی از خوانندگان ایشان را می شناسند. خب ایشان از اساس نوع نگرششان با این مطالب هم سو نیست و خب چون از گل سرخ سخن گفتم الحمدلله از کانال خارج شدند. 😊
بنده نمی توانم کانال را خصوصی نمایم و در را به روی خوانندگان مشتاق جدید ببندم. اما اصولا دنبال جذب افراد هم نیستم. دوست دارم مطالب تنها به اهلش برسد. خیلی از خوانندگان سطحی از سوی مطالب رد می شوند. و نمی دانند که بنده چون گاه یک عکس را انتخاب می نمایم که مربوط به منطقهٔ خاصی است دقیقا عامدانه انتخاب می نمایم. بنابراین به خوانندگان جدی کانال می گویم از هیچ مطلبی سرسری نگذرید.
در باب پرداختن به همین داستان گل سرخ در کانال باید بگویم هدف اصلی از نوشتن این داستان، تنها آگاهی دادن به خواننده ایرانی نبوده و مخاطب اصلی بنده به نوعی فرنگی ها هستند. باور دارم که مطالب نوشته شده توسط عده ای از علقه مضغه های عضو انجمن های مخفی در داخل کشور که عضو کانال هستند به آن ور آب ارسال می شود.
داستان گل سرخ هم به اسپانیا مرتبط است. پیشتر از اسپانیا و اهمیت زبان اسپانیایی سخن گفتم.
سالها پیش فردی به نام آیت الله سید علی شوشتری با فردی عارف به نام جولا آشنا می شود. و با تربیت ایشان به مقامات برجسته ای می رسد. ایشان آخوند ملاحسینقلی همدانی را تربیت می نمایند و آخوند به فرموده علامه حسن زاده آملی نزدیک به سیصد شاگرد تربیت می نمایند. یکی از شاگردانشان آیت الله سید احمد کربلایی طهرانی بود که آیت الله سید علی قاضی را تربیت می نمایند و آیت الله قاضی خود شاگردان بسیاری را تربیت می نمایند. و اینگونه طریقه معرفت نفس علمای ربانی نجف پایه گذاری می شود و جهانی را روشن می نماید. هر چند این طریقه امروز به نورانیت و قدرت چند دهه پیش نیست. اما تاثیر آن در معادلات باطنی مکتب تشیع انکار ناپذیر است.
در اسپانیا هم در آن ور ماجرا دقیقا چنین اتفاقاتی در جبهه تاریکی در یک قرن اخیر رخ داده است. بعد از اینکه اسپانیا در قرون ۱۲ الی ۱۴ به نوعی قطب مکاتب اسراری بود. اکنون بار دیگر برخاسته است. و توجه ما به آن ور ماجرا جلب شده است. نه تنها توجه بنده به اسپانیا جلب شده بلکه به کل تاریخ عصر اساطیری اروپا جلب شده است. در چند وقت اخیر تقریبا باطن فقیر در صبح و شام در خفا و جلا مشغول به سیر در اروپا و تاریخ عصر اساطیری آن بوده و به نکات جالبی هم رسیدم که فعلا مجال نوشتنش نیست.
اما داستان گل سرخ و داستان های اساطیری مهم دیگری در متن رساله خطی «هفت سیاه پوش» نوشته شیخ نورایی صاحب رشته طریقه نورایی که جزو ۶۴ پیر می باشد آمده است. اصل این رساله خطی در کتابخانه کاخ لُرد خوزه شاه تاریکی ماسون ها ساکن در جزایر بالئاری قرار دارد. در پایان به آن دسته از خوانندگان گرامی پیگیر مطالب کانال توصیه می نمایم کتاب هفت پیکر نظامی را با دقت بخوانند که در این کتاب اسرار بسیاری نهفته است.

 

 

کلیپ جادوگران بزرگ در متون کهن و تاریخ ایران باستان
گزارش : محسن ظهوری
تدوین : فاطمه خسروی
منبع : سایت عصر ایران

تصویری از مجسمه آتنا ربه النوع خرد واقع در معبد منسوب به وی در یونان. نام شهر آتن در یونان از نام آتنا ماخوذ است. آتنا در نظر یونانیان ایزد محافظ شهر آتن بوده است. جالب است که شهر آتن که به آتنا رب النوع خرد منسوب است شهر فیلسوفان بزرگ نیز بوده است.

{آتنا atena
الهه عقل و خرد در اساطیر یونان باستان، دختر زئوس zeusو متیس Metisکه بعدها رومی ها او را مینرواMinerva نامیدند. آتناAthena/Ateneaاز الهه های درجه اول مجموعه دوازده خدای المپی و الهه بزرگ یونان می باشد. وی از الهه هایی است که حتی پیش از جدایی یونانیان از سایر آریایی ها مورد پرستش ایشان بوده و همان ربه النوعی است که نزد هندوهای آریایی واکVoc نام داشته است. آتنا به عقیده یونانیان، دختر خدای خدایان و ربه النوع عقل بوده و در تمام یونان بخصوص آتن مورد پرستش و دارای احترامی خاص بود چرا که آتنی ها او را الهه و حامی شهر خود می شمردند. بعدها رومیان نیز او را به اندازه یونانیان مورد پرستش قرار دادند. در منطقه آکروپلAcropol شهر آتن دو معبد بزرگ برای وی بر پاشد در صورتی که خدایان مهم دیگر در آکروپل جز یک معبد نداشتند. }

 

{یونانیان سنگ هایی را که از آسمان می افتاد قاصد آتنا دانسته و مقدس می شمردند. متیس مادر آتنا، الهه مظهر عقل کل بوده و همیشه شوهرش را از این لحاظ تحت شعاع قرار میداد. اورانوسUranus و گایاGaia از این ربه النوع نزد زئوس بدگویی کرده و گفتند که ممکن است فرزند این زن به قدری از مادرش عقل و هوش به ارث ببرد که پدر را از تخت خدایی فرود آورد بنابراین زئوس از این حرف ترسیده و متیس را که فرزندی در رحم داشت بلعید تا خرد او را به خود منتقل کند اندکی بعد از بلعیدن او بود که در سرش درد شدیدی احساس کرد و این درد نه شبانه روز ادامه یافت به طوری که حتی نیروی خدائی خود او نیز نتوانست او را درمان کند در این زمان بود که هفانستوس Hephanestus به کمک او رسیده و با ضربت تبری سرش را شکافت که ناگهان از این شکاف الهه زیبای آتنا بیرون آمده و بلافاصله فریادی از پیروزی برکشید که در زمین و آسمان منعکس شد. هنگام تولد وی زرهی درخشان بر تن و نیزه ای نوک تیز و زرین بر دست داشت. خدایان المپ همگی تعجب کرده و به قول هومر Homer :”فریاد فاتحانه این الهه آتشین نگاه سراسر المپ را به لرزه درآورده، }

 

{زمین به خود لرزید و امواج دریا به تلاطم برخاستند.” محل تولد او را معمولا کنار دریاچه تریتونیس Teritonis واقع در لیبیLybya دانسته اند. از تولد این نوزاد ،هراHera که درزادن الهه سهمی نداشت به خشم آمد برای مقابله به مثل او نیز لج کرده و به تنهایی بچه ای زائیده و آن را تیفون Typhonنامید که خدای طوفان و مظهر ویرانی شد. زئوس از همان روز اول به آتنا بیشتر از تمام فرزندان خود علاقه داشته و نسبت به خودسری ها و خطاهای وی چنان اغماض و گذشت نشان داد که حسادت تمام خدایان دیگر را برانگیخت. آتنا هنگام تولد بالغ بوده و عقل مادرش را نیز تصاحب کرده بود.روزی آرسAres به زئوس گفت: “این دختری که تو به وجود آورده ای در قلبش حس و ترحم وجود نداشته و هر کاری بخواهد انجام می دهد تو نیز به او هیچ نمیگویی در صورتی که ما خدایان المپ را به اندک بهانه ای مورد بازخواست قرار داده و تنبیه می کنی.”آتنا در درجه اول الهه ای جنگجو بود و از هیچ چیز به اندازه زورآزمایی لذت نمیبرد وی یک بار با ژئان هاGiantsبه جنگ پرداخته و پالاسPallas را کشت. }

{وی دگر بار با ارابه تندرو خویش به دنبال یکی از آنها به نام انسلادوس Enceladus رفته او را در جزیره سیسیل به چنگ آورد و زیر ارابه اش له کرد. آتنا در جنگ های معروف ترواTroy نیز نقش بزرگ ایفا کرد زیرا نه تنها یونانیان را به پیکارجویی تشویق میکرد بلکه خود نیز سرانجام در پیکار شرکت کرد.کلاهخودی زرین بر سر نهاده،زرهی را که از پوست پالاس درست کرده بود بر تن نموده ارابه معروف دیومدس Diomedes را سوار شده و شلاق زنان رو به جانب میدان تاخت.آرس بر سر راه او قرار گرفته و تلاش کرد تا مانع رفتن وی به میدان جنگ مردم زمین شود اما آتنا او را زیر چرخ های گردونه خود گرفته و با ضرب نیزه ای وی را کشت. تا چند سال بعد نیز دختران یونانی هر سال در روز جشن آتنا به یاد پیکارجویی در تروا به دو دسته شده و با سنگ و نیزه با هم می جنگیدند. بنا به روایت ایلیادIliadدر جنگ تروا، آتنا به یونانی ها کمک کرد چرا که پاریسParis جایزه وجاهت را به آتنا نداده و آتنا نیز از مردم تروا رنجیده بود.در جنگ تروا، اودیسئوس Odysseus آخیلس Achilles منلائوس Menelausو دیومدس مورد علاقه آتنا بودند وی هراکلس Heracles را }

تصویر مبارزه هرکولس رب النوع صورت فلکی جاثی با شیر نیمیان

{نیز یاری کرده و هر زمان که هراکلس تصمیم می گرفت تا اقدامی کند توسط آتنا مسلح میشد. آتنا الهه جنگجو طبعا هواخواه و پشتیبان بزرگ قهرمانان بود وقتی که هراکلس پهلوان و نیمه خدای معروف یونان گرفتار کارشکنی ها و دشمنی های هرا شد آتنا او را تحت حمایت خود قرار داده و هراکلس نیز به پاس خدمات آتنا پس از بدست آوردن سیب زرین آنرا به وی اهدا کرد.
پرسئوس Perseus فرزند زئوس که بعدها ایرانیان از نسل او به وجود آمدند نیز یکی از بزرگ ترین دلاوران المپ رود که آتنا در سرکوبی گورگون ها به او کمک کرد زیرا پرسئوس فرماندهی نیرویی را که برای سرکوبی گورگون های شورشی مامور شده بودند بر عهده گرفت.تا آن روز هیچ خدای دیگری جرات این کار را نداشت زیرا مدوسا در پیشاپیش اردوی گورگون ها حرکت می کرد به طوری که روایت است آتنا همراه پرسئوس به جنگ گورگون ها رفته و وقتی به مدوسا رسیدند پرسئوس چشمانش را برهم نهاده و آتنا دست او را گرفت و بر سر وی فرود آورد.در بازگشت اودیسئوس قهرمان معروف یونانی به تروا نیز که موضوع حماسه معروف اودیسهOdysseyهومر }

تصویر پرسی رب النوع صورت فلکی برساوش با سر مدوسا در دستانش

{میباشد، آتنا همه جا اودیسئوس و تلما خوسTelemachusرا به سمت بازگشت و موفقیت رهبری میکرد. وی برای مساعدت اودیسئوس به صورت اشخاص مختلف در می آمد مثلا روزی که قرار بود اودیسئوس به جزیره فئاسین هاPheaciens قدم بگذارد آتنا به خواب نائوسیکاNausicaa دختر پادشاه فئاسین ها رفته و به او دستور داد برای کمک‌ به اودیسئوس در روزی معین به بهانه رختشویی به ساحل کنار جزیره برود. آتنا اودیسئوس را چنان زیبا کرد که مورد توجه نائوسیکا قرار گرفته و وی از روی میل،یک کشتی در اختیار اودیسئوس قرار داد.آتنا از زئوس نیز درخواست کرد تا به اودیسئوس کمک‌ کند.پس هنگامی که اودیسئوس در اثر یک توفان به غرب رانده شد آتنا به کالیسپوCalyspoدستور داد اودیسئوس را آزاد کند تا وی به کشورش بازگردد. حمایت آتنا از اودیسئوس و هراکلس نشانه کمکی است که روح و عقل معمولا به نیروی جسمانی و ارزش شخصی قهرمانان می کردند چون آتنا در دنیای یونانی ربه النوع عقل بود. هرچقدر زئوس عاشق پیشه و هوس باز بود دختر زیبا و عاقل وی به هیچ وجه با عشق میانه ای نداشته و حتی یک }

تصویر تیرزیاس روشن بین نابینا

{ بار نشد که پا از دایره پاکدامنی بیرون گذاشته یا به اظهار عشق کسی گوش بدهد. خدایان که غالبا او را به چشم خریدار می نگریستند از روی حسد پشت سر وی بد گفته و او را به داشتن روابط پنهانی با هلیوس Helius، هفائستوس و حتی هراکلس متهم می کردند اما همه می دانستند که واقعا آتنا با هیچ کدام از آنها و اصلا با هیچ مردی سروکار نداشته و تصمیم گرفته جاودانه دوشیزه باقی بماند.در روایتی آمده یک روز که آتنا با یکی از پریان جنگل در رودخانه ای به شنا مشغول بود چوپان زیبا و جوانی به نام تیرزیاسTiresiasبرحسب تصادف از آنجا گذشته و چشمش بر اندام برهنه الهه افتاد وی در این نگاه تعمد و تقصیری نداشت اما الهه چنان به خشم آمد که بلافاصله او را از هر دو چشم کور کرد با اینکه یکی از پریان جنگل به نام کاریکلو Chariclo که شاید فریفته زیبائی تیرزیاس شده بود شفاعت او را کرد و آتنا نیز اعتراف کرد که وی تقصیر نداشته اما حاضر نشد چشم هائی را که توانسته بود اندام برهنه وی را ببیند دوباره بینا کند و فقط وی را به جای بینایی از دست رفته از حس غیب گویی و پیش بینی برخوردار کرد.” }

تصویر خیالی هفائستوس آهنگر ایزدان یونانی

{روایت دیگری نقل میکند که:”یک روز آتنا برای ساختن زرهی نزد هفائستوس رفت که ناگهان متوجه شد هفائستوس وی را در آغوش گرفته است پس از چنگ وی گریخت اما خدای لنگ و زشت رو خود را به او رسانیده و وی را بر زمین افکند با این همه آتنا با چنان شدت و حدتی از خود دفاع کرد که هفائستوس نتوانست نقشه اش را عملی کند و به ناچار برای تسکین هوس خویش به سراغ گایا رفته و او را باردار کرد.” در این مورد روایت دیگری میگوید:”هفائستوس در زمانی که درحال قلیان شهوت بود ساق پاهای آتنا را خیس کرد آتنا که از این کار ناراحت و متنفر شده بود با پارچه پشمینی آن آلودگی را پاک کرده پارچه را به زمین انداخت از این عمل وی زمین (گایا)باردار شد و اندکی بعد از گایا پسری به نام اریکتونیوسErichthonios به دنیا آمد آتنا این بچه را که مورد خشم خدایان بود تحت حمایت خویش گرفت وی برای اینکه به بچه آزاری نرسد او را در جعبه ای در بسته قرار داده ماری را به محافظت از او گماشت. سپس جعبه را به سه دختر سکروپسCecrops پادشاه آتن سپرد اما قدغن کرد که هیچ کدام در جعبه را نگشایند}

تصویر دختران سکروپس که پدرشان نوعی پری دریایی بود : هرس، پاندروسوس و آگلوروس نام این سه پری بوده است. آتنا پسر خوانده خویش را به این سه پری سپرد تا بزرگ نمایند.

{اما قدغن کرد که هیچ کدام در جعبه را نگشایند یکی از سه خواهر این فرمان را رعایت کرد اما دوتای دیگر تسلیم حس کنجکاوی خود شده و در صندوقچه را گشودند ناگهان با وحشت فریاد زده و فرار کردند زیرا افعی بزرگی را دیدند که پیرامون بچه ای حلقه زده بود.آتنا از این نافرمانی آنها به خشم آمده و هر دو را دچار جنون کرد به طوری که یک روز این دو خواهر به بالای آکروپل رفته و خودشان را از آنجا به پائین افکندند.بچه به تدریج بزرگ شده بعدها سلطنت آتن را به دست گرفت و پرستش آتنا را مذهب رسمی آتنی ها کرد.”درباره اینکه حمایت آتن را کدامیک از خدایان بر عهده بگیرند بین آتنا و رب النوع بزرگ دیگری به نام پوزئیدونPoseidon اختلاف شدیدی درگرفت و پوزئیدون برای اینکه تسلط خود را محرز کرده باشد با ضربت تبری از صخره آکروپل چشمه آبی برآورد. }

 

{آتنا نیز به همین منظور بر بالای صخره درخت زیتونی رویاند که بعدها معبد بزرگ و معروف پریکلسPericles را در اطراف آن ساختند و این درخت زیتون همچنان به دقت نگهداری میشد تاوقتی که خشایارشاه Xerxes I آتن را تصرف کرده و آن را برید سرانجام در اختلاف بین دو خدا، خدایان المپ دادگاهی برای رسیدگی به این مشکل تشکیل دادند در این دادگاه رای به نفع آتنا صادر شده و سروری اتنا بر سرزمین آتیک مسلم گشت. آتنا با هدیه کردن درخت زیتون به مردم آتیکAttica و اختراع روغن زیتون توسط مردم سرزمین آتن به سرپرستی آتن شناخته شد به طوری که همگی او را ولی نعمت خود شناخته و اغلب شهرهای یونان وی را حامی و سرپرست خود دانستند. آتنا معابدی هم در داخل حصار و باروی شهرهای بزرگی از قبیل اسپارت، مگاراMegara و آرگوس Argos داشت در تراوا نیز بتی را به نام پالادیون Palladionبه عنوان آتنا پرستیده او را ضامن بقای شهر میدانستند و عقیده داشتند که تصرف پالادیون امکان پذیر نیست به همین جهت بود که دیومدس و اودیسئوس شبانه وارد تروا شده و پالادیون را ربودند. آتنا در یونان، نگهبان آتن و مورد احترام و ستایش فراوان بوده }

تصویر معبد پارتنون

{در معبد خود به نام‌پارتنونParthenion و جشن های بزرگ پان آتنهPanathenaرا به افتخار او برپا میکردند وی با وجود علاقه فراوان به جنگجوئی به امور اجتماعی و هنرهای مختلف نیز علاقه بسیار داشت فن رام کردن اسب ها و ساختن ارابه چهار اسبه، ارابه های جنگی و کشتی سازی را او به مردم آموخت. ساختن کشتی آرگوArgo که بزرگترین کشتی آن زمان بود زیر نظر وی انجام گرفته و آرگونوت هاArgonauts با این کشتی به سفر خود ادامه دادند. کوزه گری و فخاری(آجرپزی) نیز از جمله هنرهائی بود که مردم از وی فراگرفتند اما هنر واقعی وی هنرهای خاص زنانه از جمله پارچه بافی و حاشیه دوزی بود که وی راز آن را به هیچ کس نمی آموخت حتی خدایان در این مورد دست نیاز به سوی او دراز میکردند زیرا نقاب زیبای هرا که در المپ بینظیر بود آتنا برای او دوخته بود آتنا ربه النوع فعالیتهای علمی و صنعتی هم بود و به همین مناسبت سرپرستی ریسندگان بافندگان دختران گلدوز و هنرمند را برعهده داشت اما همچنان راز اصلی کار را به آنها نمی آموخت او خداوند شعر و موسیقی هم بوده و از هنر و ادبیات حمایت میکرد وی به تدریج بجای موزهاMuses}

تصویر آراکنه دختر بافنده رقیب آتنا در بافندگی

{نیز انجام وظیفه میکرد اما ارتباط او با فلسفه و حکمت بیش از شعر و موسیقی بوده و به همین علت او را خداوند عقل و خرد می نامیدند آتنا ربه النوع صلح نیز به شمار می آید چرا که زیتون و شاخه های آن گیاه محبوب او بود. آتنا نمیتوانست و نمی خواست هیچ کس را برتر از خود بداند و در این مورد حساسیت زیادی داشت بنابر روایتی:”در کشور لیدیLydiaدختر جوانی به نام آراکنهArachneیا آراخنه زندگی میکرد که شهرت فراوان در قلابدوزی کسب کرده بود یک بار وی اظهار داشت که حتی آتنا نیز بهتر از او نمیتواند قلابدوزی کند پس آتنا در قالب پیرزنی به نزد وی رفته و به او توصیه کرد که نسبت به این الهه گستاخی نکند اما وی در گفته خود پابرجا ماند آن وقت الهه به صورت حقیقی خود درآمد و مبارزه طلبی را قبول کرد دختر برای اثبات هنرمندی خود پارچه ای برداشته و به کار مشغول شد و طرحی در تجسم عشق های خدایان نقاشی کرده دوخت و بعد آنرا به آتنا داد الهه برای پیدا کردن عیب در آن به جست وجو پرداخت اما هرچه بیشتر جست کمترین عیبی نیافت به ناچار چون نمی خواست به شکست خود اقرار کند }

 

{از فرط خشم آراکنه را به صورت عنکبوتی درآورد تا از آن پس همیشه مشغول تنیدن تار به دور خویش باشد.”آتنا الهه المپی فرمانروای جنگ، توفان و خداوند برق نیز بود وی اندام و قامتی افراخته و ظاهری آرام داشت به طوری که متانت و وقار وی بالاتر از زیبائیش بود از نشانه های وی میتوان به کلاهخود سپر و زره اشاره کرد سپر میان او و زئوس مشترک بود آتنا بر روی سپر خود سر گورگون را نصب کرده بود که آنرا پرسئوس به وی هدیه داده بود خاصیت این سپر این بود که هر موجود و یا هرکسی که به آن نگاه میکرد تبدیل به سنگ میشد آتنا با پرمتئوسPrometheusدوست بوده و در اهدای آتش به انسان و همچنین در کار ساختن و پرداختن انسان او را یاری نمود.حیوان مخصوص آتنا، بوم(جغد)و گیاه ویژه اش زیتون بوده و اغلب او را با کلاهخود و زره نمایش میدهند آتنا بعضی از صفات هول انگیز مادرش را به ارث برده و اینرا در جنگ زئوس با تیتان هاTitansبه اثبات رسانید آتنا با پیوستن به پدر،کشتن پالاس و دوختن شنلی با پوست پالاس برای خود نام پالاس را به نام خود افزوده و خود را ملقب به آتنا پالاس نمود }

 

{از آن پس همه ظالمان جهان از شنیدن آتنا پالاس برخود می لرزیدند.عقل آتنا از نوعی نجیبانه بوده و هرگز تمایل نداشت که خود را از پدرش برتر بداند. }(کتاب دایره المعارف اساطیر و آیین های جهان غلامرضا معصومی جلد اول صفحات ۱۵۳ الی ۱۵۸)

پ ن : مطالب مربوط با آتنا رو خوب بخوانید با بخش هایی از آن در تفسیر داستان گل سرخ کار داریم.

تصویر مجسمه سر آچلیس ربه النوع غبار و شب تاریک (بی ستاره)

Achlys
آچلیس یا آشلیس تجسم تاریکی و غبار و مرگ و بدبختی و تجسم شب تاریک قبل از هرج و مرج در اسطوره آفرینش یونانی بود. وی یکی از ایزدان اولیه و جزو ایزدان پیش از المپی می باشد. بعضی محققین او را فرزند nyx ربه النوع شب در اساطیر یونانی می دانند. بنابراین وی را با کرها keres و به طور خاص ker (کر اصلی) اینهمان می دانند. هسیود در کتاب اشعار سپر هراکلس وی را با ناخن های بلند و رنگ پریده و کثیف و گندیده و ناامید توصیف می نماید که از گونه هایش خون فرو می چکد.

تصویر کهنی از کر ker و یا یکی از کرها keres که بعضا معادل achlys دانسته شده است. با سری شبیه به کرکس؛ وی یکی از دختران nyx ربه النوع شب در اساطیر می باشد.

{کرهاKERES ژنی هائی (زاده های مونث ، ارواح مونث، ربه النوع های مونث) هستند که نقش بزرگی در ایلیاد به عهده دارند آنها معمولا در صحنه های جنگ و خشونت،بصورت سرنوشت،که هر قهرمانی را در موقع فرارسیدن مرگ از میان برمیداشت حاضر بودند آنها را موجوداتی بالدار،سیاه، با دندانهای بزرگ و سفید، کریه و بدمنظر و ناخنهای بلندو تیز نشان میدادند. نعشها را آنها میدریدند و خون مردگان و مجروحین را مینوشیدند برلباس آنها لکه های خون انسان دیده میشد مع ذلک آنها منحصرا مامورین میدان جنگ مانند(Wolkyrieها در مذهب اسکاندیناوی) نبودند گاهی از پاره ای اصطلاحات هومر، چنین به نظر میرسید که آنها بصورت “سرنوشت”،شریک هستی موجودات بشری بوده، نه تنها معرف و تجسم نوع مرگ بلکه راهنمای آنها در نوع حیاتی که انتخاب میکردند نیز بودند. آشیل با همین تفصیل حق داشت میان دو Kere یکی را برگزیند یکی از آنها زندگی طولانی و سعادتمندی را بدون افتخار و جنگ در اختیار وی }

{می گذاشت و دیگری که آشیل همان را انتخاب کرد مرگی بود که موجب شهرت جاودانی او میشد همچنین زئوس، کِرِهای آشیل و هکتور را برای اطلاع از اینکه کدام یک از آنها خواهد مرد در حضور خدایان در ترازوئی وزن کرد و چون کفه هکتور به جانب هادس سرازیر گشت آپولون او را به سرنوشت اجتناب ناپذیر خود واگذاشت. برای کِرِها هم در کتاب”نسب نامه خدایان” اثر هزیود نسب نامه ای ذکر شده در این کتاب آنها بصورت”دختران شب”معرفی شده اند ولی در همان فصل با چند شعر فاصله هزیود از یک کِرِ خواهر ThanatosوMoros(مرگ) و چندین کر، خواهران Moires (یاParques) یادمیکند. بنابراین باید گفت که این مطلب یا اشتباها از کتاب دیگری وارد کتاب هزیود شده و یا این اختلاف که گاهی کر را ربه النوعی واحد و گاهی او را نیروئی وابسته به فرد دانسته اند مربوط به صفات و مختصات عامیانه و مبهمی است که به وی نسبت داده شده و به همین مناسبت است که در ایلیاد فقط از یک کر برای مردم تروا و یک کر برای آکئی ها یاد شده است بنابراین با آنکه این قسمت چنانکه اشاره شد بعدها بر این کتاب افزوده شده }

 

تصویر خیالی از یکی از کرها keres در میدان جنگ

{برای هر کر ظاهرا ارزش دسته جمعی نیز در نظر بوده است.
در دوره کلاسیک کرها ظاهرا به عنوان خاطره ها و تذکرات ادبی وجود داشته اند آنها به تدریج با ربه النوع های دیگر که شباهتی به آنها داشتند مانندMoireو حتیErinye ها که مختصات جهنمی و وحشیانه آنها نزدیک به هم بود مشتبه شدند در تراژدی ها هم نام آنها یاد شده و این مطلب را از منظومه همری به عاریت گرفته اند. افلاطون از آنها به عنوان ارواح شریری که نظیر Harpyeها به هرچه دست میبردند آنها را کثیف و آلوده میساختند یاد میکند و ممکن است که عاقبت، روایات عامیانه،آنها را با ارواح خبیث مردگان که با تقدیم قربانی به آنها تسکین و تسلی می یافتند یکسان و منطبق کرده باشد چنانکه همین عمل در عید Anthesteriesانجام میگرفت. }
(فرهنگ اساطیر یونان و رم پیر گریمال صفحات ۴۸۸ و ۴۸۹)

نکته: گفته شد که کرها گاه یک ربه النوع واحد و گاه چندین موجود در نظر گرفته شده اند. این مسئله را ان شاالله توضیح می دهیم.

تصویر لوازم آرایش برند نیکس NYX که نام این برند از نام ربه النوع شب نیکس Nyx در اساطیر یونانی اخذ شده است. یونانیان نیکس را ایزدبانوی شب می دانستند. واژه انگلیسی نایت night ریشه در لغت یونان باستانی نیکس nyx دارد که به معنای شب و ربه النوع شب بوده است.

پ ن : {برند آرایشی نیکس nyx زیر نظر کمپانی معروف آرایشی لورآل l`oreal فعالیت می کند. برند نیکس در شهر لوس آنجلس آمریکا و توسط تونی کو toni ko تاسیس شد. این برند از ابتدا فعالیت خود را با تعهد نسبت به عدم آزار حیوانات و استفاده از مواد اولیه با کیفیت شروع کرده است. هم اکنون محصولات نیکس در بیش از ۷۰ کشور به فروش می رسد.} (منبع : سایت modiage.com)

 

ادامه دارد….

منبع:eitaa.com/soltannasir

 

مطلب پیشنهادی

داستان گل سرخ (رُز)۹

داستان گل سرخ (رُز)۹ {کرکس ۲}   کرکس در حدیث امام حسین علیه السلام بنی …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پانزده + 12 =