ذوالقرنین احتمالی ۵

پیش از نوشتن بخش تفصیلی در مورد نارام سین و تطبیقش با ذوالقرنین تصمیم گرفتم به دو مطلب اشاره نمایم.

بخش اول

نمی دانم چند تن از خوانندگان مطالعات تاریخی جدی دارند؟!

در تاریخ پژوهی ایران باستان ما کتیبه ها و گل نبشته هایی از دوره هخامنشی تا دوره ساسانی در اختیار داریم که متن اصلی کتیبه ها با ترجمه فارسی اکنون موجود است، ما منابع تاریخ یونانی و حتی منابع تاریخ ارمنی و رومی را در اختیار داریم، ما متون پهلوی دوره ساسانی و اسلامی و منابع تاریخ اسلامی را در اختیار داریم، ما تاریخ ایران در کتب عهد عتیق و تلمود (به انگلیسی) را در اختیار داریم همچنین‌ ما مدارک باستان شناسی بسیاری نظیر سکه شناسی و … در اختیار داریم.

همه این‌ منابع به یک محقق حیطه تاریخ ایران باستان اجازه می دهد که تاریخ این دوره را فارغ از حب و بغض های مورخین مطالعه نماید.

افرادی که منابع اصلی تاریخ ایران را مطالعه نموده اند بخوبی می دانند که بین مطالعه منابع اصلی با مطالعه کتب تاریخی مورخین فرق بسیاری وجود دارد. هر مورخی خواسته یا ناخواسته جهت گیری فکری ای دارد که بر نوشته هایش تاثیر می گذارد. ممکن است شما یک مسئله تاریخی را به گونه ای تحلیل نمایید و مورخی دیگر به گونه ای دیگر!

همه این ها را بگذارید در کنار اینکه شما زبان های باستانی را در حد تسلط بدانید. آنگاه شما به عنوان یک محقق ممکن است با ترجمه ای متفاوت از یک واژه یا یک یا چند جمله در یک کتیبه، دریچه بسیار متفاوتی را به روی محققین بگشایید. چنانچه پرفسور عبدالمجید ارفعی و دکتر شاهرخ رزمجو در ترجمه ای که از رویدادنامه نبونئید داشته اند بخش مربوط به کشتار مردم اوپیس را به گونه ای ترجمه نموده اند که ماجرا را اساسا به گونه دیگر نشان می دهد.

 

نکته: اینکه ترجمه جنابان پرفسور ارفعی و دکتر رزمجو بدلیل ایرانی بودن این بزرگواران است تا کوروش کبیر را از کشتار مردم اوپیس مبرا بدانند یا خیر؟! مسئله ای است که پاسخ آن را باید در واکنش هایی که در جامعه آکادمیک غربی و نقد و نظرهایی که نسبت به ترجمه این بزرگواران در آنجا شده است جستجو نمود و البته این را هم باید اضافه نمایم که اگر ترجمه این بزرگواران در جامعه آکادمیک غربی هنوز مورد پذیرش کلی قرار نگرفته باشد دلیلی بر نادرست بودن آن نیست زیرا جامعه غربی نسبت به تاریخ ایران کمی نامهربان است. باید قوت و ضعف استدلالات آنان (غربی ها) را در پذیرش و یا رد ترجمه این دو استاد بررسی نمود.

 

 

اما در حیطه تاریخ میان رودان متاسفانه ما ترجمه منابع اصلی نظیر کتیبه ها و سالنامه ها و رویدادنامه ها را به فارسی در اختیار نداریم و این کار را برای یک محقق دشوار می نماید. هر آنچه که در اختیار داریم نوشته مورخین غربی است و همانگونه که گفته شد بین دسترسی به منابع اصلی و نوشته های مورخین فرق بسیاری وجود دارد. این فرق در دوره تاریخ باستان که منابع آن اندک است بسیار پررنگ تر است. به نظر بنده که نوشته مورخین را مطالعه نموده ام در جای جای نظر مورخین غربی نسبت به  تاریخ جهان باستان نوعی تفسیر به رای و جهت گیری خاص دیده می شود.

مثال عرض می نمایم در نوشته ای  آمده که سارگن کبیر اکدی از دریای غرب گذشت و به سرزمین ناشناخته تین دست یافت. محققین سعی در پیدا نمودن مکان این نام جای نموده اند. در کتاب تاریخ جهان باستان کمبریج (مجلد هیتی ها) از اسپانیا به عنوان یکی از احتمالات برای نام جای《تین》در ماورای دریای غرب (مدیترانه) که سارگون کبیر بدان دست یافته یاد شده است. اما چند سطر بعد نویسنده احتمال دستیابی سارگون را به اسپانیا بعید می داند!!! حال خواننده گرامی فرض نماید که سارگون به اسپانیا هم دست یافته باشد مشکلش کجاست ؟

نکته۲: سارگون کبیر اکدی پدربزرگ نارام سین و بنیان گذار سلسله اکدیان است. وی نیز به مانند نوه خویش یکی از گزینه های جدی نامزدی ذوالقرنین بودن است. البته نوه اش نارام سین احتمال ذوالقرنین بودنش بیشتر است.

از دید مورخین غربی بعید است چرا؟ چون مگر می شود بشر  در تاریخ ۲۳۵۰ پیش از میلاد تا اسپانیا رسیده باشد؟ این طرز تفکر اکثر مورخین غربی است که بشر آن زمان را ظاهرا بربر می دانند و حتما اعتقاد دارند که همه چیز از یونان شروع شده است؟! نکته جالب ماجرا اینجا است که نارام سین نواده سارگون در جایی می گوید به سرزمین هایی دست یافته که پیش از وی دست هیچ بشری بدانجا نرسیده است. اگر تنها یک درصد احتمال دهیم که سارگون به اسپانیا رسیده باشد. شاید نارام سین نواده وی به آمریکا نیز پای گذاشته باشد!

از این احتمالات بگذریم مورخین غربی حتی در جاهایی که نص قوی وجود دارد تردید می نمایند. من باب مثال نارام سین ادعا می نماید که در غرب به سرزمین هایی تا محدوده فلسطین و در شمال تا سواحل دریای سیاه (شمال ترکیه) و ارمنستان و در شرق تا دریای عمان و در جنوب تا مصر را متصرف شده است و این سرزمین ها جزئی از امپراطوری وی بوده اند. مورخین غربی اینجا نیز تردید نموده اند و ادعای نارام سین را دعوی خوانده اند! و اینگونه نقشه امپراطوری اکدیان را در یک تحریف آشکار در تمامی کتب خویش تنها در محدوده میان رودان نشان داده اند! و این در شرایطی است که از سوریه و ایلام و دیاربکر ترکیه، ما آثاری مکشوفه منسوب به نارام سین را در اختیار داریم و این مورخین باز از این اسناد می گذرند و ادعای نارام سین را گزاف می دانند.
اگر این جهت گیری و تحریف در تاریخ نگاری نیست پس نامش دقیقا چیست ؟!
وقتی مورخین غربی در مورد ساده ای نظیر وسعت امپراطوری نارام سین تردید می نمایند و به راحتی شواهد را نادیده می انگارند! آیا از موارد عجیب تر نظیر شواهد وجود انسان های غول پیکر نخواهند گذشت؟! و امپراطوری رسانه ای غرب آن را سانسور نمی کند؟! شواهدی نظیر قبرهای غول پیکر تا سنگ نگاره های منقش به نقش انسان های غول پیکر نظیر سنگ نگاره گیل گمش تا شواهد باستانی دیگر که پروپاگاندای رسانه ایشان سانسورش می نمایند و جالب این است که در داخل کشور کم نیستند افرادی که احادیث و روایات انسان های تنومند را به راحتی رد و از اسرائیلیات می دانند و یکی از دلایل به اصطلاح عقلی ای که برایش برمی شمارند استناد به شواهد علمی غربی ها در عدم وجود نسل غول پیکران یا پهلوانان است، آنهم غربی که ساده ترین شواهد را در تاریخ نگاری نادیده می گیرد.

اما بخش دوم

پیش از اینکه مطالب مربوط به نارام سین نوشته شود در این ده روزه بار دیگر (برای سومین بار) کلیه منابعی که از نارام سین در آن نامی برده شده را مطالعه نمودم و این مطالعه و بررسی حدود پنجاه ساعت زمان بُرد.
آنچه که نوشته می شود جمع بندی ای از اکثر منابع به زبان فارسی و بعضی سایت های انگلیسی است. خواننده گرامی توجه نماید که بنده روایات متناقض در مورد نارام سین را دیده ام و هر چند به منابع دست اول دسترسی نداشته ام اما با توجه به شواهد و دلایلی که مورخین ارائه داده اند تجزیه و تحلیل نموده ام و به یک جمع بندی رسیده ام و در کانال ارائه خواهم داد. بنابراین اگر دو فردای دیگر شما مطلبی را در مورد نارام سین در کتابی یا سایت و کانالی دیدید که حتی به ظاهر مستند به کتب مورخین بود و در نقطه مقابل آنچه که بنده گفته ام بود. فکر ننمایید بنده آن نظر را ندیده ام. مثال عرض می نمایم در کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت جلد اول و کتاب قوم های کهن خانم دکتر رقیه بهزادی آمده که نارام سین فرزند سارگون کبیر بوده است. خب این یک نظر قدیمی و منسوخ شده است و بر اساس شواهد متاخرتر ثابت شده وی نوه سارگون کبیر و جانشین سوم پس از وی می باشد. یا اقرار علیف در کتاب پادشاهی ماد معتقد است که نارام سین توسط گوتی ها به احتمال زیاد کشته شده است. در حالی که این نظر وی مستند نیست حتی نظر شکست کلی نارام سین از گوتی ها در همان استل نارام سین رد شده است. ظاهرا وی ابتدا شکست و سپس پیروز می شود.
بنابراین بنده انبوهی از روایات متناقض را دیده ام و پس از جمع بندی می نویسم. علت اشاره به این مسئله این بود که ما با نسلی روبرو هستیم که متاسفانه توان تشخیص ندارند. اگر یک عکس نوشته بدون ارجاع به سندی در حیطه تاریخی ارائه شود. ما شاهد هستیم که این عکس نوشته توسط کثیری از مردم به عنوان سند شناخته می شود. تولید محتوای فیک و دروغین در محیط مجاز امری بسیار راحت است و بدلیل سرانه پایین مطالعه در کشور این دروغ ها به راحتی پذیرفته می شود.
برای چنین نسلی با سرانه مطالعه پایین باید این تلنگر را زد که اگر مطلبی اینجا نوشته خواهد شد پس از بررسی انبوهی از کتب و روایات متناقض است. بنابراین دو فردای دیگر مطلبی برخلافش دیدید بدانید بنده آن را هم دیده ام. 😊

نکته : کاش مسئولین آموزش و پرورش و آموزش عالی به جای عملکرد شعاری اقدام به برنامه ریزی برای آموزش درست اندیشیدن به فرزندان این آب و خاک می کردند . اگر در تمام این سالها در مدارس و دانشگاه های ما برنامه ریزی می شد و همین یک مهارت به دانش آموزان و دانشجویان یاد داده می شد کار به نقطه ای که اکنون هستیم نمی رسید. ما با نسلی پرمدعا و بعضا توخالی و مدرک گرا روبرو هستیم که با مدارک دهان پر کن بعضا حتی توان درست اندیشیدن را ندارند.

نکته۱از ۱ : مطمئنا آن دسته از تحصیلکردگان فرهیخته جامعه دانشگاهی کشور از سخنان بنده ناراحت نمی شوند و خود به این حقیقت نسبتا تلخ اذعان دارند.

ادامه دارد …

منبع:eitaa.com/soltannasir

این مطلب را نیز بخوانید

نکاتی سلوکی از استاد شیخ محمدصابر۳

{نکاتی سلوکی از استاد شیخ محمدصابر ۳} { تلمیذ: در مورد مکتب نجف و طریقه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 + 6 =