روشنگری در مورد ستارگان سلطنتی پارس ۴

روشنگری در مورد ستارگان سلطنتی پارسی بخش هشتم 

اما اکنون به سراغ ستاره سدویس یا نگهبان نیمروز (جنوب) می رویم. اکثر محققین سدویس را سهیل می دانند که پس از شعرای یمانی پرنورترین ستاره آسمان شب است. عده قلیلی آن را الدبران می دانند و هنینگ وی را بنا به معادل های سغدی قلب العقرب می داند.
اما باتوجه به اینکه الدبران و قلب العقرب هر دو سرخ رنگ می باشند و سدویس چون تشتر آب سرشت است اینهمانی سدویس با این دو ستاره از نظر ما مردود است. اما بنده اخیرا با توجه به فواصل ستارگان سپاهبد از یکدیگر احتمال می دهم که سدویس همان ستاره آخرالنهر باشد که نهمین ستاره پرنور آسمان شب است. (دهمین با احتساب خورشید).

اما یکی از دلایلی که عده ای از ایران شناسان در اینهمانی سهیل با سدویس تردید نموده اند. این است که ستاره سهیل بدلیل جنوبی بودن در عرض های شمالی دیده نمی شود و چون این گروه از ایرانشناسان موطن اوستا را ناحیه شمال شرقی ایران در خراسان و بلخ و خوارزم می دانند چون ستاره سهیل در آن ناحیه یا اصلا دیده نمی شود یا در ناحیه ای چون بلخ تنها در بعضی مواقع سال آنهم فقط روزی یک ساعت با فاصله کمی از خط افق دیده می شود. بنابراین سدویس از نظر اینان‌ باید ستاره ای باشد که در عرض های شمالی تر دیده بشود که البته به نظر بنده، نظر اینان نادرست است. زیرا که سدویس در بندهش سپاهبد نیمروز یا جنوب است و ما می دانیم که سرزمین نیمروز در جنوب افغانستان فعلی و سیستان ایران قرار دارد. پس طبیعتا سدویس باید در این عرض ها دیده شود که هم سهیل و هم آخرالنهر در ناحیه سیستان علی الخصوص مناطق نزدیک به سواحل دریای عمان به خوبی قابل رویت می باشند. ضمن اینکه در متن تیریشت اوستا اشاراتی وجود دارد که از آن می توان دریافت که سدویس با ناحیه جنوب فلات ایران ارتباط دارد. به فقرات زیر توجه نمایید: 👇

{… ۳۲ پس از آن اسپنتمان زرتشت، تشتر رایومند فرهمند دگرباره از 👈دریای فراخکرت برخیزد، 👈ستویس رایومند فرهمند نیز از دریای فراخکرت بلند شود و پس از آن مه از طرف 👈هند از کوهی که در وسط دریای فراخکرت واقع است برخیزد.

۳۳ و پس از آن مه های پاک ابر تشکیل دهنده به جنبش درآید، 👈باد جنوب وزیده (آن ها را) به طرف پیش به راهی راند که از آنجا هوم مفرّح و فزاینده جهان می گذرد، پس باد چالاک مزدا آفریده، باران و ابر و تگرگ را به سوی کشتزار و منزلگاهان و هفت کشور رساند.}(تیر یشت بند ۳۲ و ۳۳ ترجمه پورداود)

ملاحظه می نمایید که در متن تیر یشت کوهی در سمت جنوب هند در وسط دریای فراخکرت قرار دارد. بنابراین می توان دریافت که دریای فراخکرت اقیانوس هند و به نظر بنده اقیانوس آرام را هم شامل می شود که در متن تیریشت بخش اقیانوس هند این دریای عظیم مدنظر است. ۱ سدویس در متن تیریشت به عمل باران سازی تیشتر و پخش آب و باران در هفت کشور کمک می نماید. از نوشته تیر یشت می توان به این نتیجه رسید که با توجه به اینکه سدویس سپاهبد نیمروز (جنوب) است و از دریای فراخکرت در جنوب فلات ایران بلند می شود. (احتمالا طلوع ستاره و ارتفاع گرفتن آن از خط افق مدنظر باشد) سدویس ستاره ای است که در عرض های جنوبی فلات ایران کاملا قابل رویت است. بنابراین مانعی ندارد که وی همان ستاره آخرالنهر و یا حتی ستاره سهیل باشد. هرچند که به نظر بنده اینگونه می آید که اگر ستاره آخرالنهر همان سدویس اوستایی و متون پهلوی باشد. هرچند که این ستاره (پرنورترین ستاره صورت فلکی نهر) در عرض های بالاتر از ۳۰ درجه دیده نمی شود. اما بخش فوقانی صورت فلکی نهر در عرض های شمالی تر کاملا دیده می شود. بنابراین سدویس می تواند آخرالنهر و صورت فلکی نهر باشد که آب را در هفت کشور تقسیم می نماید. بنابراین با اینهمان دانستن سدویس با صورت فلکی نهر و ستاره آخرالنهر، مشکل اوستاشناسانی که موطن اصلی اوستا را ناحیه شمال شرقی فلات ایران می دانند نیز تا حدی برطرف می شود.

پ ن ۱: در متن بندهش دریای فراخکرت یک سوم زمین را دربر می گیرد طبیعتا اقیانوس هند یک سوم آب های زمین را شامل نمی شود. با توجه به اتصال اقیانوس هند و آرام در ناحیه شرق آسیا به نظر بنده بعید نیست که اقیانوس آرام نیز جزیی از دریای فراخکرت باشد‌.

نکته : بنده از مطالعه نسک های ایران باستان به این نتیجه رسیده ام که دریای عظیم فراخکرت وجهی از نظر پنهان و حتی وجهی لطیف تر (هورقلیایی) هم دارد و وسعت این دریا تا اقلیم هشتم کشیده شده است.

اما مسئله دیگری که ستاره سدویس را با جنوب سرزمین ایران در ناحیه سیستان و بلوچستان پیوند می دهد وجود دریایی به نام سدویس در متون ایرانی است که محققی چون مهرداد بهار آن را دریای عمان می داند.

 

روشنگری در مورد ستارگان سلطنتی پارسی بخش نهم

در متن بندهش در مورد دریای سدویس اینگونه آمده است : 👇

{سه دریای شور مایه ور هست که یکی (پودیگ و یکی کمرود و یکی) سیاه بُن است. از هر سه، پودیگ بزرگتر است که در آن جزر و مد است؛ هم ناحیت دریای فراخکرد و به فراخکرد پیوسته است. میان این دریای فراخکرد و پهلوی آن پودیگ را دریایی گرفته است که دریای سَدویس خوانند. هر ستبری و شوری و ناپاکی از دریای پودیگ به دریای فراخکرد گرد آید، رَوَد، به بادی بزرگ و بلند از آن دریای سدویس باز زده شود؛ هر چه پاک و روشن است به فراخکرد و چشمه های اردیسور شود، آن دیگر به پودیگ باز ریزد. بند این دریا به ماه و باد پیوسته است، به افزایش و کاهش (ماه) برآید و فروشود‌.
از آن روی که گردش او به نیمروز است، بند دریای سَدویس نیز به سَدویس ستاره بسته است که دریاها و ناحیت نیمروز در پاسبانی او است، همان گونه که ناحیت اباختر در پاسبانی هفتورنگ است.
درباره جزر و مد گوید که از پیش ماه، (به) هرگاه، دو باد می وزد که جایگاه ایشان در دریای سدویس است. یکی را فرودآهنج و یکی را برآهنج خوانند. هنگامی که آن برآهنج وزد، مد، هنگامی که آن فرودآهنج وزد، جزر باشد. به دیگر دریاها، از آنجا که گردش ماه بدیشان نیست، جزر و مد نباشد. ۱} (ترجمه بندهش مهرداد بهار صص ۷۳ و ۷۴)

پ ن ۱: منظور از دیگر دریاها، دریاهای نامبرده شده در متن بندهش یعنی کمرود (کاسپین) و سیاه بُن (دریای سیاه) و پودیگ (خلیج پارس) است.

استاد مهرداد بهار با توجه به متن بندهش و سایر متون ایرانی، فراخکرت را اقیانوس هند و پودیگ را خلیج فارس و دریای سدویس را همان دریای عمان می داند. (پژوهشی در اساطیر ایران مهرداد بهار ص ۱۴۳) پس نتیجه می گیریم که گفته آن دسته از محققینی که سهیل را بدلیل اینکه در عرض های شمالی دیده نمی شود سدویس نمی دانند باطل است. زیرا اساسا جغرافیایی که سدویس با آن ارتباط دارد سواحل جنوبی فلات ایران است و سدویس در اینجا یا همان سهیل مورد اتفاق محققین است و یا شاید آخرالنهر باشد که اکنون بنده بر آن نظر دارم.
در پایان این بخش، این را اکنون با اطمینان کامل می نویسم که یکی دانستن صورت فلکی شاه تخته که سهیل در آن قرار دارد با صورت فلکی نهر در مطالب پیشین کانال اشتباه بوده است.
سهیل غیر از صورت فلکی نهر است. با اطمینان کامل می نویسم که اپام نپات همتای اِآ در میان رودان است و سدویس غیر از آن است زیرا در اساطیر ایرانی سدویس غیر از اپام نپات است. با اطمینان می نویسم که اپام نپات و سدویس یکیشان با صورت فلکی نهر و دیگری با سهیل اینهمان است. در تطبیقشان اطمینان ندارم. اما اکنون اینگونه می اندیشم که اپام نپات احتمالا با سهیل و سدویس با توجه به فواصل نسبی چهار ستاره نگهبان از هم با صورت فلکی نهر مرتبط است. شاید هم بنده اشتباه کنم و انطباقشان عکس آنچه نوشته ام درست باشد.

اما سخن آخر
امیدوارم آنچه نگارش شد فصل الخطابی باشد تا دیگر ستارگان نگهبان شب در نسک بندهش با عنوان ستارگان سلطنتی پارسی نامیده نشوند و در موردشان داستان سرایی صورت نگیرد. زیرا هستند کسانی که من باب مثال بر اساس داده های اشتباه غربی تیشتر را الدبران می خوانند که خب نادرست است و هدف بنده روشنگری در مورد این مسئله بود.
اما شاید عده ای بگویند که ستارگان سلطنتی ربطی به متن بندهش ندارند که متاسفانه ظاهرا اینچنین نیست و در نوشته های غربیان آنگونه که لینک دادم بدان ارجاع داده شده بود‌. اما در پاسخ به آن گروهی که می گویند در نگاره های تخت جمشید در ایران باستان نگاره غلبه شیر بر گاو قرار دارد و این با دو صورت فلکی اسد و ثور مرتبط است باید بگویم بله بنده هم این را می دانم و کاملا قبول دارم که این دو نگاره به احتمال بسیار بالا وجهی در آسمان شب دارد و با دو صورت فلکی ثور و اسد مرتبط است. اما آیا در طرف دیگر این دو نگاره ما نگاره کژدم و دهان ماهی(فم الحوت) را داریم؟ که بگوییم در نگاره های تخت جمشید منطقه البروج به چهار قسمت مساوی تقسیم شده و سروری هر کدام به یکی از چهار ستاره مورد نظر داده شده است. البته اگر چنین نگاره ای هم پیدا شود که بنده بعید می دانم باز بکار بردن لفظ ستارگان سلطنتی پارسی بر آن ترکیبی غریب و بی معناست. زیرا این کلمه سلطنتی پارس بدین معنا است که یا مثلا این چهار ستاره با سرزمین ایران (پارس) ارتباط خاصی دارند که با دیگر سرزمین ها ندارند؟! یا مثلا منجمین سلطنتی ایران آن را کشف کرده اند و در محاسبات نجومی تنجیمی خویش از آن استفاده می کردند؟! که با یک نگاره فرضی که آنهم نگاره ای که کامل نیست نمی توان‌ چنین‌ ادعایی را مطرح نمود و این ستارگان به عنوان یک سنت پیوسته در نجوم ایرانی مطرح نبوده اند.

تصویر صورت فلکی نهر و ستاره آخرالنهر که پرنورترین ستاره این صورت فلکی است.

پ ن: ستاره آخرالنهر ممکن است همان سدویس در اوستا و متون پهلوی و اساطیری ایران باشد. و ستاره سهیل همتای اپام نپات باشد. برعکسش هم ممکن است که آخرالنهر اپام نپات باشد و سهیل سدویس. سه ستاره سدویس و اپام نپات و تیشتر در کنار هم نقش مهمی در باران سازی دارند و هر سه آب سرشتند. اپام نپات یکی از سه ایزدی است که در اساطیر ودایی (پیشا اوستایی) لقب اهورا دارد.

{ستاره آخرالنهر، تابناک ترین ستاره ی پیکر نهر، بیضوی ترین ستاره ی شناخته شده است.
آخرالنهر دوران وضعی بسیار سریعی دارد و کمتر از ۳ شبانه روز طول می کشد تا یک بار به دور خودش بگردد. به خاطر همین دوران سریع است که در استوا برجسته تر شده و ظاهر به شدت پَخی پیدا کرده است. برآمدگی استوایی آخرالنهر بیش از دیگر ستارگان شناخته شده است. به طوری که قطر استوایی آن بیشتر از ۵۰ درصد بلندتر از قطر قطبی آن است. } (دایره المعارف مصور اسرار ستارگان سایان ص ۱۶۰)

پایان

منبع: eitaa.com/soltannasir

این مطلب را نیز بخوانید

پیدایش دانش نجوم

پیدایش دانش نجوم مؤلف: بارتل.ال واندروردن مترجم: همایون صنعتی‌زاده ناشر: دانشگاه شهید باهنر (کرمان) کتاب …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

پانزده − یک =