شیخ و مرد فقیر؟

فردی فقیر که برای نگه داری روغن اندک خود خیک نداشت، روباهی شکار کرد و از پوست آن خیک برای خنک نگه داشتن روغن استفاده نمود
به او گفتند: پوست روباه حرام است. او برای نظر خواهی نزد یک شیخ رفت و سوال کرد.
شیخ عصبانی شد و گفت:
تو نمی دانی که روباه حرام است؟
مرد گفت: ای داد و بیداد، بد شد!
شیخ پرسید: مگر چی شده؟
گفت: آقا، روغنی در آن است که برای حضرتعالی آورده ام.
شیخ گفت: جانور، روبه بوده یا روباه؟!
مرد گفت: نمی دانم. روبه چیست؟
شیخ گفت: حیوانیست بسیار شبیه
روباه، برو آن را بیاور، انشاالله روبه است.
انشاالله پاک است. بد به دل راه نده!

این مطلب را نیز بخوانید

چشمها را باید شست

ﺯﻧﯽ ﻋﺎﺩﺕ ﺩﺍﺷﺖ ﻫﺮ ﺷﺐ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ، ﺑﺎﺑﺖ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﺩ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯿﻬﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﻨﻮﯾﺴﺪ. …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هجده + پنج =