بایگانی برچسب : بر نمی آیی!

حکایت مرد شترسوار و مار

در ستایش عقل «حکایت مرد شترسوار و مار» «بازنوشت حکایتی از جوامع الحکایات» روزی روزگاری مردی شترسوار در بیابان می گذشت.به محله ای رسید که کاروان ها در آن جا اطراق می کردند.کاروانسرا خالی بود،اما پیدا بود که تازه کاروان گذشته است. بادشعله اجاق را گیرانده وبه خرمن هیزم های …

ادامه مطلب »