قالب وردپرس پوسته وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس قالب وردپرس
خانه / داستان کوتاه

داستان کوتاه

حق الناس!!

حکایتی زیبا درباره حق الناس حتما بخونید ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﺩﺭ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺳﺮ ﺳﺒﺰ ﻭ ﺷﺎﺩﺍﺏ ﺣﮑﻤﺮﺍنی ﻣﯿﮑﺮﺩ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺷﺪ ﻭ ﻃﺒﯿﺒﺎﻥ ﺍﺯ درمان ﺑﯿﻤﺎﺭﯾﺶ ﻋﺎﺟﺰ ﻣﺎﻧﺪند ﻭ ازﺷﺎﻩ ﻋﺬﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺧﻮاﺳﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩستشاﻥ کاری ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻧﯿﺴﺖ ﺷﺎﻩ ﻫﻢ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺟﺎﻧﺸﯿﻦ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻭﻓﺎﺕ ﺍﻋﻼم …

توضیحات بیشتر »

همسر زیبا

✍️جوانی به حکیمی گفت: «وقتی همسرم را انتخاب کردم، در نظرم طوری بود که گویا خداوند مانندش را در دنیا نیافریده است. وقتی نامزد شدیم، بسیاری را دیدم که مثل او بودند. وقتی ازدواج کردیم، خیلی‌ها را از او زیباتر یافتم. چند سالی را که را با هم زندگی کردیم، …

توضیحات بیشتر »

ناصرالدین شاه چه گفت؟

روزی ناصرالدین شاه قلم برداشت و از نهال گل سرخ عمارت نقاشی کشید. تمام که شد، آنرا به مستوفی الممالک نشان داد و گفت چطور است؟ قربان خیلی خوب است، بعد اقبال الدوله، قربان حقیقتا عالی است و بعد اعتمادالسلطنه، قربان نظیر ندارد و بعد یکی دیگر، این نقاشی حتی …

توضیحات بیشتر »

پیرمردی در گوشه‌ی?

در مراسم عروسی، پیرمردی در گوشه‌ی سالن تنها نشسته بود که داماد جلو آمد و‌ گفت: سلام استاد آیا منو می‌شناسید؟ معلّم بازنشسته جواب داد: خیر عزیزم فقط می‌دانم مهمان دعوتی از طرف داماد هستم. داماد گفت: چطور آخه مگه میشه منو فراموش کرده باشید؟! یادتان هست سال‌ها قبل، ساعت …

توضیحات بیشتر »

پرواز شاهین

پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد. آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شکار تربیت کند. یک ماه بعد، مربی نزد پادشاه آمد و گفت که یکی از شاهین‌ها تربیت شده و آماده شکار است اما نمی‌داند چه اتفاقی برای آن یکی …

توضیحات بیشتر »

امیر نگاهت باش

امیر نگاهت باش تا اسیر گناهت نشوی 🔸در بنی‌اسرائیل زنی زناکار بود، که هرکس با دیدن جمال او، به گناه آلوده می‌شد! درب خانه‌اش به روی همه باز بود، در اطاقی نزدیک در، مشرف به بیرون نشسته بود و از این طریق مردان و جوانان را به دام می‌کشید، هرکس …

توضیحات بیشتر »

وینسس این بار جرات شلیک نداشت!!!

سوم خرداد

وینسس این بار جرات شلیک نداشت!!! ۱۲تیرماه ۱۳۶۷ ناو وینسس به فرماندهی ویلیام راجرز هوای پیمای مسافربری ایرباس پرواز شماره ۶۵۵ به مقصد دبی را در خلیج فارس هدف قرار داد و ۲۹۲سرنشین آن کشته شدند که در میان آنها بیش از ۶۲کودک بود. ویلیام راجرز پس از سه ماه …

توضیحات بیشتر »

مسافرت با رفیق(خیلی عالی)

از قدیم گفتن اگه کسی رو خواستی بشناسی باهاش همسفر شو با یکی از دوستام تازه آشنا شده بودم یه روز بهم گفت فردا میخوام برم شیراز. گفتم: منم کار دارم باهات میام. ۱- سر وعده اومد در خونه مون سوئیچ ماشینشو دو دستی تعارف کرد گفت بفرما شما رانندگی …

توضیحات بیشتر »

ارزیابی عملکرد!!!بسیار زیبا

پسر کوچکی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد و بر روی جعبه رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره. مغازه دار متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش می داد. پسرک پرسید: خانم، می توانم خواهش کنم …

توضیحات بیشتر »

داستان مردانگی استاد دانشگاه

نوع جارو کردنش کمى ناشیانه بود تا حالا، در طى صدها روز ده ها پاکبان رو دیدم و حالیم بود که این یارو این کاره نیست؛ بنا بر شمّ پلیسیم، رفتم تو نخش کم کم این مشکوک بودنش رفت رو مخم. در کیوسک رو باز کردم و صداش کردم «عزیز، …

توضیحات بیشتر »