قالب وردپرس پوسته وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس قالب وردپرس
خانه / داستان / داستان کوتاه

داستان کوتاه

داستان مردانگی استاد دانشگاه

نوع جارو کردنش کمى ناشیانه بود تا حالا، در طى صدها روز ده ها پاکبان رو دیدم و حالیم بود که این یارو این کاره نیست؛ بنا بر شمّ پلیسیم، رفتم تو نخش کم کم این مشکوک بودنش رفت رو مخم. در کیوسک رو باز کردم و صداش کردم «عزیز، …

توضیحات بیشتر »

ﺍﺭﻧﺴﺖ ﭼﮕﻮﺍﺭﺍ

ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺭﻧﺴﺖ ﭼﮕﻮﺍﺭﺍ ﺭﺍ ﺩﺭ ﭘﻨﺎﻫﮕﺎﻫﺶ ﺑﺎﮐﻤﮏ ﭼﻮﭘﺎﻥ ﺧﺒﺮﭼﯿﻦ ﺩﺳﺘﮕﯿﺮ ﮐﺮﺩﻧﺪ، فردی ﺍﺯ ﭼﻮﭘﺎﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﭼﺮﺍ ﺧﺒﺮﭼﯿﻨﯽ ﮐﺮﺩﯼ ﺩﺭﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﭼﮕﻮﺍﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺷﻤﺎﻫﺎ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﻣﯽﮐﺮﺩ⁉️ ﭼﻮﭘﺎﻥ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: ﺑﺎﺟﻨﮕﻬﺎﯾﺶ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﻣﺮﺍ ﻣﯽﺗﺮﺳﺎﻧﺪ!!🔺 منبع: صراط عشق

توضیحات بیشتر »

مقاومت محمد کریم در مقابل فرانسوی‌ها

بعد از مقاومت محمد کریم در مقابل فرانسوی‌ها در مصر و شکست او، قرار بر اعدامش شد، که ناپلئون او را فراخواند و گفت: سخت است برایم کسی را اعدام کنم که برای آزادی وطنش مبارزه می‌کرد، من به تو فرصتی می‌دهم تا ده هزار سکه طلا بابت غرامت سربازهای …

توضیحات بیشتر »

نبرد بیل با موشک ‼️

جنگ

👤 توییت استاد رائفی پور : ‏سه ابتکار عجیب در دفاع مقدس بشکه خالی : با کوبیدن به آن و ایجاد سرو صدا،نیروهای مهندسی خاکریز میزدند بوم غلتون : وسیله ای برای خنثی‌سازی و پاکسازی میدان مین بیل : سیم‌های هدایت‌ کننده موشک های ‎مالیوتکا و ‎تاو را با آن …

توضیحات بیشتر »

سرنوشت عجیب همبازی لیلا فروهر

سرنوشت عجیب همبازی لیلا فروهر ! شهید مجید فریدفر یکی از عجیب‌ترین سرگذشت‌ها را در میان شهدای دفاع مقدس دارد. او که در کودکی همبازی یکی از مشهورترین خوانندگان لس‌آنجلسی در فیلم «مراد و لیلا» بود، در ادامه مسیر زندگی‌اش تغییر می‌کند و به فلسطین، سوریه و در آخر آبادان …

توضیحات بیشتر »

قضاوت ما و خود ما

در رستوران بودم ک میز بغلی توجهم را جلب کرد. زن و مردی حدود چهل ساله روبه روی هم نشسته بودند و مثل یک دختروپسر جوان چیزهایی میگفتندو زیرزیرکی میخندیدند. بدم آمد. باخودم گفتم چه معنی دارد؟شما بااین سن تان باید بچه دبیرستانی داشته باشید. نه مثل بچه دبیرستانی ها …

توضیحات بیشتر »

زود قضاوت نکن!!

خانم معلمی تعریف می‌کرد: در مدرسه ابتدایی بودم مدتی بود تعدادی از بچه‌ها را برای یک سرود آماده می‌کردم به نیت این که آخر سال مراسمی گرفته شود برایشان پدر و مادرشان هم دعوت مراسم اند و بچه‌ها در مقابل معلمان و اولیا سرود را اجرا کنند. چندین بار تمرین …

توضیحات بیشتر »

داستان چوپان و روزی حلال

مردی ساده چوپان شخصی ثروتمندی بودو هر روز در مقابل چوپانی اش پنج درهم از او دریافت می کرد.یک روز صاحب گوسفندان به چوپانش گفت: می خواهم گوسفندانم را بفروشم چون می خواهم به مسافرت بروم و نیازی به نگهداری گوسفند و چوپان ندارم و میخواهم مزدت را نیز بپردازم. …

توضیحات بیشتر »

سیاست یعنی چه؟

ﺑﭽﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﭘﺪﺭﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﯽ؟ ﭘﺪﺭ ﻣﯿﮕﻪ : ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ۱ ﻣﺜﺎﻝ ﺩﺭﻣﻮﺭﺩ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﺑﺰﻧﻢ ؛ ﻣﻦ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻫﺴﺘﻢ ؛ ﭼﻮﻥ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﻭ ﻣﻦ ﺗﻌﯿﯿﻦ ﻣﯿﮑﻨﻢ . ﻣﺎﻣﺎﻧﺖ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻫﺴﺖ ﭼﻮﻥ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﺧﻮﻧﻪ ﺭﻭ ﺍﻭﻥ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﻣﯿﮑﻨﻪ. ﮐﻠﻔﺘﻤﻮﻥ ﻣﻠﺖ ﻓﻘﯿﺮ ﻭ ﭘﺎ ﺑﺮﻫﻨﻪ ﻫﺴﺖ ﭼﻮﻥ …

توضیحات بیشتر »