داستان کوتاه

بلدرچین و مزرعه گندم

بلدرچین و مزرعه گندم 🔹بلدرچینی در مزرعۀ گندم لانه ساخته بود. او همیشه نگران این بود که مبادا صاحب مزرعه محصولاتش را درو کند. 🔸هر روز از بچه‌هایش می‌خواست که خوب به صحبت آدم‌هایی که از آنجا عبور می‌کنند، گوش دهند و شب به او بگویند که چه شنیده‌اند. 🔹یک …

Read More »

مال مفت‌خورها و دزدان بیت‌المال یاد بگیرند

مال مفت‌خورها و دزدان بیت‌المال یاد بگیرند. 🔺از پیرمرد وانتی میوه خریدم، ۹۴ تومن شد. اومدم خونه پیامک بانک رو دیدم، فهمیدم اشتباهی یه‌ صفر اضافه زده و ۹۴۰ تومن ازم کم شده. 🔸به سوپرمارکت محل سپردم اگه پیرمرده رو دیدی شماره‌ام رو بده بهش و بگو اگه خواست بهم …

Read More »

شاید برای شما هم اتفاق بیفتد! حتما هم اتفاق افتاده!

شاید برای شما هم اتفاق بیفتد! حتما هم اتفاق افتاده! 🔹دیشب ساعت یک در مسیر خانه متوجه خانمی شدم که کنار خیابان ایستاده و بیش از ۲۰ خودرو اطرافش را گرفته‌اند. 🔸دختر بی‌توجه به مزاحمت‌ها دور میدان می‌چرخید، همه خودروها به دنبالش و تعدادشان هم افزوده می‌شد. گوشه‌ای ایستادم. ‏🔹حدودا …

Read More »

طنـاب و خدا

طنـاب و خدا 🔹کوهنوردی می‌خواست از بلندترین کوه‌ها بالا برود. 🔸او پس از سال‌ها آماده‌سازی، ماجراجویی خود را آغاز کرد ولی از آنجا که افتخار این کار را فقط برای خود می‌خواست، تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود. 🔹او سفرش را زمانی آغاز کرد که هوا رفته رفته رو …

Read More »

بنی‌آدم اعضای یکدیگرند

✍️ بنی‌آدم اعضای یکدیگرند 🔹ﻣﻌﻠﻢ ﺍﺳﻢ ﺩﺍﻧﺶ‌ﺁﻣﻮﺯ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﻛﺮﺩ، ﺩﺍﻧﺶ‌ﺁﻣﻮﺯ ﭘﺎی ﺗﺨﺘﻪ ﺭﻓﺖ و ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ﺷﻌﺮ بنی‌ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ. 🔸ﺩﺍﻧﺶﺁﻣﻮﺯ ﺷﺮﻭﻉ ﻛﺮﺩ: بنی‌ﺁﺩﻡ ﺍﻋﻀﺎی ﻳﻜﺪﻳﮕﺮﻧﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻓﺮﻳﻨﺶ ﺯ یک ﮔﻮﻫﺮﻧﺪ 🔹ﭼﻮ ﻋﻀﻮی ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺁﻭﺭﺩ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺩﮔﺮ ﻋﻀﻮﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﻗﺮﺍﺭ 🔸وقتی ﺑﻪ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﺭﺳﻴﺪ، ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺷﺪ، …

Read More »

گاهی مسائل آن‌طوری که فکر می‌کنیم نیستند

🔹ماجرای خنده‌دار تختی که هر بیماری روی آن می‌خوابید، می‌مرد!! 🔸چند وقتی بود در بخش مراقبت‌های ویژه یک بیمارستان معروف، بیماران یک تخت به‌خصوص، در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می‌سپردند. 🔹این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت و ضعف مرض آنان نداشت. 🔸این مسئله باعث شگفتی …

Read More »

نون سنگک

🔹مامان صدا زد: امیرجان، مامان بپر سه تا سنگک بگیر. 🔸اصلاً حوصله نداشتم، گفتم: من که پریروز نون گرفتم. 🔹مامان گفت: خب، دیروز مهمون داشتیم زود تموم شد. الان نون نداریم. 🔸گفتم: چرا سنگک، مگه لواش چه عیبی داره؟ 🔹مامان گفت: می‌دونی که بابا نون لواش دوست نداره. 🔸گفتم: صف …

Read More »

ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ …

ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﻏﯿﺮﻩ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﻏﺬﺍ ﻣﯿﺨﻮﺭﻩ ﻭ ﻣﮑﺚ ﻣﯿﮑﻨﻪ، ﺑﺪﻭﻥ ؛ ” ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﻪ …” ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﺍﺻﻼ ﺍﺷﮏ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﺵ ﻧﻤﯿﺎﺩ، ﺑﺪﻭﻥ ” ﺧﯿﻠﯽ ﺗﻮ ﺩﺍﺭﻩ …” ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﺯﯾﺎﺩ ﻣﯿﺨﻨﺪﻩ، ﺑﺪﻭﻥ ” ﺧﯿﻠﯽ ﺯﺧﻢ ﺧﻮﺭﺩﻩ “ ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺑﯽ ﺗﻮﺟﻬﻪ ، ﺑﺪﻭﻥ …

Read More »

در شهری که موش آهن می‌خورد، کلاغ هم کودک می‌برد

در شهری که موش آهن می‌خورد، کلاغ هم کودک می‌برد 🔹بازرگانی به قصد سفر و تجارت راهی شهر دیگری بود و تصمیم گرفت برای اینکه در این سفر ضرری متوجه او نشود، مقداری از سرمایه خود را در شهر باقی بگذارد. 🔸بنابراین با آن مقدار سرمایه مقداری آهن خرید و …

Read More »

آبرو، آب جوی نیست

آبرو، آب جوی نیست 🔹زمانی در بچگی باغ انار بزرگی داشتيم. 🔸اواخر شهريور بود و همه فاميل اونجا جمع بودن. 🔹اون روز تعداد زيادی از كارگران بومی برای برداشت انار به باغ ما آمده بودند. 🔸ما بچه‌ها هم طبق معمول مشغول بازی كردن و خوش گذروندن بوديم! 🔹بزرگترين تفريح ما …

Read More »