زندگی از مرگ پرسید چرا انسانها عاشق من هستند اما از تو متنفرند ؟ مرگ پاسخ داد برای اینکه تو یک دروغ زیبایی و من حقیقتی تلخ !!!
Read More »داستان کوتاه
دکتر و خواستگاری؟
دکتری برای خواستگاری دختری رفت، ولی دختر او را رد کرد و گفت به شرطی قبول میکنم که مادرت به عروسی نیاید! آن جوان در کار خود ماند و پیش یکی از اساتید خود رفت و با خجالت چنین گفت: در سن یک سالگی پدرم مرد و مادرم برای اینکه …
Read More »انوشیروان؟؟
هنگامی که انوشیروان خواست ایوان کاخ مدائن را بسازد دستور داد زمینهای اطراف آن را خریداری کنند, زمینهای اطراف از صاحبانش خریداری شد مگر پیرزنی که امتناع ورزید و گفت : من همسایگی شاهنشاه انوشیروان را به تمام عالم نمیفروشم . انوشیروان سخن او را پسندید و گفت : خانه …
Read More »دعا؟؟
ازبزرگى پرسیدند : اینهمه دعا کردی،چه بدست آوردی؟ گفت:هیچ اما:بعضی چیزهارو از دست دادم مثل: خشم،نگرانی،اضطراب،افسردگی ترس ازپیری ومرگ گاهی با از دست دادن هاخیال آسوده تری داریم
Read More »دل شکستن…
فرشته گفت: پس قرارمان این باشد هر چه انسان روی زمین انجام داد نتیجه اش را ببیند خدا گفت: غیر از دل شکستن که جواب آن را خودم میدم …
Read More »یاد پدر افتادم..
یاد پدر افتادم که میگفت : ” نه با کسی بحث کن. نه از کسی انتقاد کن. هر کی هر چی گفت بگو حق با شماست و خودت را خلاص کن. آدم ها عقیده ات را که می پرسند، نظرت را نمی خواهند. می خواهند با عقیده خودشان موافقت کنی. …
Read More »تاکی …(عالی)
شخصی تعریف میکرد: یه همکارداشتم سربرج که حقوق میگرفت تا15روزماه سیگار برگ میکشید، بهترین غذای بیرون میخورد و نیمی از ماه رو غذا ی ساده از خونه می آورد، موقعی که خواستم انتقالی بگیرم کنارش نشتم گفتم تا کی به این وضع ادامه میدی ؟ باتعجب گفت: کدوم وضع! گفتم …
Read More »سقوط ملت(+عالی)
یکی از استادان دانشگاهی در آفریقای جنوبی برای دانشجویان دوره کارشناسی و کارشناسی ارشد مطلبی بر سر در ورودی دانشکده نصب کرده بود با این عنوان : برای نابودی یک ملت نیازی به بمب هسته ای یا موشکهای دور برد نیست. فقط کافیست سطح و کیفیت آموزش را پایین آورد …
Read More »هلاکو سردار مغول(عالی)
هلاکو سردار مغول بر سر خلیفه عباسی فریاد زد: در هر اتاق از این قصر، ده کنیزک نازک بدن خزیدهاند. مگر تو چند زن میتوانی اختیار کنی؟ در مطبخت چند خوالیگر، طعام میپزند؟ از این سقفهای بلند و دیوارهای محکم و سراپردههای مخملین چه حاصل؟ من، هلاکو، سردار مغول از …
Read More »جوان زیبای ایرانی و دختر هوسباز
روزی پسر جوان و خوشتیپی در بازار به قدم زدن مشغول بود . او خوشتیپ ترین پسر آن دیار بود و یک جوان با ایمانی قوی. در بازار همچنان قدم میزد . که زن جوانی را دید که از او طلب کمک کرد . و جوان محض رضای خدا بار …
Read More »
مدرار سایتی برای فهمیدن