معیار یک مهندس روسی تعدادی کارگر ایرانی را برای کار استخدام کرده بود. کارگران بنا به وظیفه شرعی وقت اذان که میشد برای خواندن نماز دست از کار میکشیدند. یک روز مهندس به آنان اخطار کرد که اگر هنگام کار نماز بخوانند آخر ماه از حقوقشان کسر میشود. کسانی که …
Read More »داستان کوتاه
مورچه و غرور انسان
شخصی به قصد تحقیر کردن، “مورچه ای “را با انگشت فشار داد. مورچه خندید و گفت: ای انسان مغرور نباش! که تو در قبرت برای من وعده غذایی بیش نیستی. در اوج قدرت مرد باش!!! محمد خسروانی
Read More »حرف مردم(+عالی)
شخصی از یکی از دانشمندان پرسید: مردی با زیبارویی تنها در خانه خلوت که درهایش بسته است و نگهبانان در خواب و غفلت هستند، نشسته. با توجه به اینکه هوای نفس اشتها دارد و چیره شده است، به گونه ای که گویند: خرما رسیده است و نخلبان از کسی جلوگیری …
Read More »دستهایتان همواره توى دستان خدا
بستگی داره دست کی باشه “یک توپ بسکتبال توى دست من تقریبا ١٩ دلار می ارزه اما توى دست مایکل جردن تقریبا ٣٣ میلیون دلار! بستگی داره توپ توى دست کی باشه! یک عصا توى دست من می تونه سگ ها رو دور کنه اما توى دست موسی(ع) دریای بزرگ …
Read More »بعضی آدما
“بعضي آدمها دنيارو زيباميکنند”؛ آدمايي که هروقت ازشون بپرسي چطوري؟ ميگن خوبم. وقتی بهشون زنگ میزنی وبیدارشون میکنی! میگن بیداربودم! یا میگن خوب شد زنگ زدی.. وقتي ميبينن يه گنجشک داره رو زمين غذا ميخوره راهشون روکج ميکنن که اون نپره اگه يخ ام بزنن، دستتو ول نميکنن بزارن تو …
Read More »آدمیت؟؟
ﻋﮑﺎﺱ: ﻣﯿﺘﻮﻧﻢ ﺍﺯﺕ ﯾﻪ ﻋﮑﺲ ﺑﮕﯿﺮﻡ؟؟ ﭘﺴﺮ: ﮐﻪ ﭼﯽ ﺑﺸﻪ؟؟ ﻋﮑﺎﺱ: ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺒﯿﻨﻦ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺭﻧﺠﯽ ﺑﺮﺍﺩﺭﺗﻮ ﺗﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﻣﺎ ﺭﻭ ﮐﻮﻟﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﯽ….. ﭘﺴﺮ: ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﺑﻬﻢ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﯽ؟؟ ﻋﮑﺎﺱ: ﭼﻪ ﮐﻤﮑﯽ؟؟ ﭘﺴﺮ: ﮐﻤﺮﻡ ﺩﺭﺩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﺑﻪ ﺟﺎ ﻋﮑﺲ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺑﺮﺍﺩﺭﻣﻮ ﺗﺎ ﺧﻮﻧﻪ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﺎﺷﯿﻨﺖ ﮐﻨﯽ؟؟ ﻋﮑﺎﺱ: ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﻋﺠﻠـــــــــﻪ …
Read More »بهلول دانا؟؟
شخصی به بهلول نزدیک شد گفت : تو را از دور دیدم گمان کردم “خری” می آید! بهلول نیز گفت: منم تو را از دور دیدم تصور کردم انسانی می آید!
Read More »فاحشه و مسجدی(+عالی)؟؟
یکی هست در محله ما!!! همه او را برای یک شب دوست دارند حتی برایش اش نذری هم نمیبرند او با کسی کاری ندارد خودش را میفروشد و نان شبش را میخرد حاج اقا میگوید باید از محله برود چون همه جوانان مسجدی را از راه بدر کرده ولی چرا …
Read More »فاحشه(+عالی)؟؟
مرموز؟؟
من حافظه خوب برای حفظ کردن اسم ها ندارم، به همین خاطر همون روزی که اومدم برای هر کدوم از همکارام اسم گذاشتم و اسم اون مرموز بود.چون واقعا مرموز بود،انگار خیلی چیز ها رو میدونست و نمیگفت، موهای بلند مجعد که هیچوقت نمیبستشون، عینک معمولی که انگار از سال …
Read More »
مدرار سایتی برای فهمیدن