دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت: «مامانم گفته چیزایی که در این لیست نوشته بهم بدی، اینم پولش.» بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد و به دست دختر بچه داد. بعد لبخندی زد و گفت: …
Read More »داستان کوتاه
تعریف زندگی؟؟
معلم گفت: زندگي را تعريف كن گفتم زندگي تعريف كردني نيست ناراحت شد و نمره ام را صفر داد سالها بعد كه او را ديدم، پير شده بود و عصا به دست راه مي رفت جلو رفتم و گفتم: زندگي را تعريف كن، آرام خنديد و گفت: نمره ات بيست …
Read More »ما مالک چه چيزي هستيم(++عالی)
مردی در حال مرگ بود. وقتی که متوجه مرگش شد خدا را با جعبه ای در دست دید. خدا: «وقت رفتنه!» مرد: «به این زودی؟ من نقشههای زیادی داشتم!» خدا: «متأسفم، ولی وقت رفتنه.» مرد: «در جعبهات چی دارید؟ خدا: «متعلقات تو را.» مرد: «متعلقات من؟ یعنی همه چیزهای من؛ …
Read More »پسرک و یک سکه(+عالی)
روزی دست پسر بچه ای که در خانه با گلدان کوچکی بازی می کرد، در آن گیر کرد و هر کاری کرد، نتوانست دستش را از گلدان خارج کند. به ناچار پدرش را به کمک طلبید. اما پدرش هم هر چه تلاش کرد نتوانستند دست پسر را از گلدان خارج …
Read More »عجایب جهان(+عالی)
معلمی از دانشآموزان خواست تا عجایب هفتگانه جهان را فهرستوار بنویسند. دانشآموزان شروع به نوشتن کردند. معلم نوشتههای آنها را جمعآوری کرد. با اینكه همه جوابها یکی نبودند اما بیشتر دانشآموزان به موارد زیر اشاره کرده بودند: اهرام مصر، تاج محل، کانال پاناما، دیوار بزرگ چین و… در میان نوشتهها …
Read More »مردم وای بر ما(+عالی)
مردم حکومتی که سزاوارش هستند رو میسازند یک دانشجوی کشور جنگ زده میگفت زمان تحصیلم در سوئیس با یکی از اساتید دانشگاهمون رفتیم کافه نزدیک دانشگاه تا قهوه بخوریم حرف از حکومت و اوضاع بد کشورم شد که استادم حرف جالبی زد که همواره توی ذهنم نقش بست. استادم گفت: …
Read More »پادشاه مصر؟؟
احمد بن طولون یکی از پادشاهان مصر بود. وقتی که از دنیا رفت از طرف حکومت وقت، قاری قرآنی را با حقوق زیادی اجیر کردند تا روی قبر سلطان قرآن بخواند. روزی خبر آوردند که قاری، ناپدید شده و معلوم نیست که به کجا رفته است پس از جست و …
Read More »عارفی به جهنم رفت(+عالی)
عارفی به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود. پس از اندك زمانی داد شيطان در میآيد و رو به فرشتگان میكند و میگويد: جاسوس میفرستيد به جهنم!؟ از روزی كه اين آدم به جهنم آمده مداوم در حال گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت میكند و … حال …
Read More »مخترع کم توقع !
در افسانه ها آمده است که مخترع شطرنج، بازی اختراعی خود را نزد حاکم منطقه برد و حاکم اختراع هوشمندانه ی وی را بسیار پسندید؛ تا آن حد که به او اجازه داد تا هر چه به عنوان پاداش می خواهد، طلب کند. مخترع کم توقع! نیز خطاب به حاکم …
Read More »قیچی ذهن؟؟
زنی را می شناسم که در کودکی همیشه تصور می کرد, بیوه است. سراپا سیاه می پوشید و توری بلند و سیاه بر سر می نهاد. اطرافیانش تصور می کردند که بسیار باهوش و با نمک است. تا اینکه کودک بزرگ شد و با مردی ازدواج کرد که از جان …
Read More »
مدرار سایتی برای فهمیدن