روزی بازرگان موفقی از مسافرت بازگشت و متوجه شد خانه و مغازه اش در غیاب او آتش گرفته و کالا های گرانبهایش همه سوخته و خاکستر شده اند و خسارت هنگفتی به او وارد امده است. فکر می کنید آن مرد چه کرد؟! خدا را مقصر شمرد و ملامت کرد؟ …
Read More »داستان کوتاه
قدرت انتقاد واصلاح?
فردی چندین سال شاگرد نقاش بزرگی بود و تمامی فنون و هنر نقاشی را آموخت. استاد به او گفت که دیگر شما استاد شده ای و من چیزی ندارم ک به تو بیاموزم. شاگرد فکری به سرش رسید، یک نقاشی فوق العاده کشید و آنرا در میدان شهر قرار داد …
Read More »بزرگی اسم
یکی ﺍﺯ ﺍﻫﺎﻟﯽ ﺩﻩ ﺑﻪ اسم مش مراد به ﺻﺤﺮﺍ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺷﺐ ﺍﺯ ﻗﻀﺎ ﺣﯿﻮﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮﺩ . ﭘﺲ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺩﺭﮔﯿﺮﯼ ﺳﺨﺖ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺑﺮ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﻏﺎﻟﺐ ﺷﺪ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﮐﺸﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﺎ ﮐﻪ ﭘﻮﺳﺖ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ ﺭﺳﯿﺪ ﻣﺮﺩ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﺭﺍ …
Read More »طیب؟
زیر بارون میوه شُ گرفته لاتِ میدون شوشِ برا خودش از تو هجره ش زده بیرون داره میره خونه یه دفعه دید اثاثِ طرفُ رو ریختن زیر بارون یه زنُ و دخترم کنار خیابون وایسادن رو به دیوار کردن ،مردم نبیننشون ، خجالت بکشن یه بنده خدایی ام هی افتاده …
Read More »کاکتوس
مردي از خدا دو چيز خواست… يک گل و يک پروانه… اما چيزي که به دست آورد يک کاکتوس و يک کرم بود. غمگين شد.با خود انديشيد شايد خداوند من را دوست ندارد و به من توجهي ندارد. چند روز گذشت. از آن کاکتوس پر از خار گلي زيبا روييده …
Read More »شل و دختر شيخ
شل و دختر شيخ شل پسر غلام يکى از شيوخ عرب بود. به اين غلام يا نوکران شيوخ به عربى ‘لَفاده’ مىگفتند. اينان غلامانى بودند که معمولاً پس از هر ميهمانى شيخ به جان غذاهاى پسماندهٔ سفره مىافتادند. روزى شَل بيمار شد. همه نوع داروى محلى به او دادند اما …
Read More »خصلت خدا(+عالی)
از کسی پرسیدند کدامین “خصلت” از “خدای”خود را “دوست” داری؟! “گفت”: همین “بس” که میدانم او می تواند “مچم” را بگیرد ولی “دستم” را می گیرد!
Read More »پروانه به خرس گفت؟
پروانه به خرس گفت: دوستت دارم… خرس گفت: الان میخوام بخوابم،باشه بیدار شم حرف میزنیم… خرس به خواب زمستانی رفت و هیچوقت نفهمید که عمر پروانه فقط 3 روز است… آدمای زنده به گل و محبت نیاز دارن ومرده ها به فاتحه! ولی ما گاهی برعکس عمل میکنیم! به مرده …
Read More »حسادت؟؟
روزی پادشاهی ولخرج هنگام عبور از سرزمینی با دو دوست جوان ملاقات كرد. این دو دوست بینوا كه تا آن زمان با گدایی امرار معاش میكردند، همچون دو روی یك سكه جدانشدنی به نظر میرسیدند. پادشاه كه آن روز سرحال بود، خواست به آنها عنایتی كند. پس به هر كدام …
Read More »بستنى وانيلى و مشتری مدارى؟
بخش پونتياك شركت خودروسازى جنرال موتورز شكايتى را از يك مشترى با اين مضمون دريافت كرد: «اين دومين بارى است كه برايتان مىنويسم و براى اينكه بار قبل پاسخی ندادهايد، گلايهاى ندارم؛ چراكه موضوع از نظر من نيز احمقانه است! به هر حال، موضوع اين است كه طبق يك رسم …
Read More »
مدرار سایتی برای فهمیدن