داستان کوتاه

اولین پزشک ایرانی

دکتر ابوالقاسم بختیار اولین پزشک ایرانی است که تا سن ٣٩سالگی تحصیلات ابتدایی داشت و خدمتکار یکی از خوانین بزرگ بختیاری بود او هر روز فرزندان خان را به مدرسه میبرد وهمان جا می ماند تا مدرسه تعطیل می شد و دوباره آنها را به منزل میبرد دبیرستانی که فرزندان …

Read More »

دکتر حسابی و ظلم؟

ﺭﻭﺯ ﭼﻬﺎﺭﺷﻨﺒﻪ ﺩﮐﺘﺮ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻧﺶ ﮔﻔﺖ : ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﻣﯿﮕﯿﺮﻡ ﺑﺼﻮﺭﺕ ﺷﻔﺎﻫﯽ! ﻫﻤﺎﻥ لحظه ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻔﺖ : ﺍﺻﻼ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﻣﯿﮕﯿﺮﻡ ﻭ ﺍﻭﻥ ﻫﻢ ﮐﺘﺒﯽ! ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻔﺖ : همینی ﮐﻪ ﻫﺴﺖ! ﻫﺮ ﮐﺲ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺩ ﺑﯿﺎﺩ ﺟﻠﻮ ﺩﺭ ﮐﻼﺱ …

Read More »

بایزید بسطامی و زن احمد؟

این روزها به يمن شبکه هاي اجتماعی دوستی های مجازی نیز شکل گرفته ، زنی که در رختخواب در کنار همسرش است ولی با گوشی با مردی که همکار یا عضو یک گروه هستند چت می کند مرد نيز به بهانه هاي واهى همسر خود را می پیچاند تا با …

Read More »

‍ پیرمردی صاحبِ?

‍ دانلود ویدیو پیرمردی صاحبِ مال و منال می‌گذشت از عمر او هشتاد سال با خودش گفتا که پیر و خسته‌ام شادم از عهدی که با خود بسته‌ام تا نمُردم هر چه دارم وانهم سهم فرزندان همین حالا دهم بچه‌ها را مطلع زین کار کرد پافشاری کرده و اصرار کرد …

Read More »

در انتهای کوچه …

در انتهای کوچه بن بست محله، اتومبیل قدیمی زشتی هست که سالهاست دور انداخته شده. یک هیلمن سبز فرسوده، که حالا بدل شده به یک زباله دان بدبو. زیر چرخ پنچر و پوسیده عقبی، یک بچه گربه فلج پناه گرفته. از حدود دوماه پیش. گاهی برایش شیر یا غذا می …

Read More »

خیلی دلم سوخت(+عالی)!

لباس مشکی تنم کردم و رفتم سمت مسجد برای مراسم احیا… نیم ساعتی بود از مراسم گذشته بود…. انقدر شلوغ بود که حتی تو حیاط مسجدم نشسته بودن… صدای الهی العفو،الهی العفو مردم،صدای خلصنا من النارشون تو کل محل پیچیده بود… اومدم برم تو مسجد دیدم یه دختر بچه جلوی …

Read More »

نیکی با منت؟

اربابی یکی را کشت و زندانی شد. و حکم بر مرگ و قصاص او قاضی صادر کرد. شب قبل از اعدامش، غلامش از بیرون زندان، تونلی به داخل زندان زد و نیمه شب او را از زندان فراری داد. اسبی برایش مهیا کرد و اسب خود سوار شد. اندکی از …

Read More »

من عاشقت هستم؟؟

دختری به کوروش گفت:من عاشقت هستم.. کوروش گفت: لیاقت شمابرادرم است،که ازمن زیباتر است و پشت سره شما ایستاده؛ دخترک برگشت ودیدکسی نیست.کوروش گفت:اگرعاشقم بودی پشت سرت رانگاه نمیکردی و اگر ما عاشق خدا باشیم به غیر خدا و نفس خود نگاه نمیکنیم.

Read More »

بخیل ترین؟؟

گويند سه نفر بخيل در بياباني چيزي يافتند و در تقسيم آن كارشان به منازعه كشيد. در اين اثنا ء ملكزاده اي با خدم و حشم برآنها بگذشت وعلت بحث را بپرسيد. گفتند : به واسطه ي بخل فطريي كه داريم ،هيچ كدام راضي نمي شويم ديگري از اين مال …

Read More »

قاضی و جوان و قتل مگس!

جوانی روستایی ظرفی عسل برای فروش به سمرقند آورد. مامور تفتیش دروازه شهر، بار او را گشت و چون از جوان خوشش نیامد، و حس کرد چیزی برای رشوه ندارد، به عمد ، درب ظرف عسل او را باز نگه داشت تا مگس ها بر آن بنشینند. جوان هر چه …

Read More »