داستان کوتاه

امتحان!؟

در راه مشهد شاه عباس تصمیم گرفت دو بزرگ را امتحان کند ! به شیخ بهایی که اسبش جلو میرفت گفت: این میرداماد چقدر بی عرضه است اسبش دائم عقب می ماند شیخ بهائی گفت: کوهی از علم و دانش برآن اسب سوار است، حیوان کشش اینهمه عظمت را ندارد …

Read More »

ﺍﯾﻦ ﻫﻢ ﻣﯿﮕﺬﺭﺩ؟

ﻣﺮﺩﯼ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﻭ ﮐﻔﺸﻬﺎیﮔﺮﺍﻧﻘﯿﻤﺖ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭﯼ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﯿﮕﺮﯾﺴﺖ. ﻧﺰﺩﯾﮑﺶ ﺷﺪﻡ… ﻭ ﺑﻪ ﻧﻘﻄﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ ﺩﻗﺖ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ، ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ : “ﺍﯾﻦ ﻫﻢ ﻣﯿﮕﺬﺭﺩ” ﻋﻠﺖ ﺭﺍ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﮔﻔﺖ: ﺍﯾﻦ ﺩﺳﺖ ﺧﻂ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ. ﭼﻨﺪﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻧﻘﻄﻪ ﻫﯿﺰﻡ ﻣﯿﻔﺮﻭﺧﺘﻢ………. ﺣﺎﻝ …

Read More »

کافه دانشگاه

مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان. اما این یکی فرق داشت وقتی بدون اینکه مِنو را نگاه کند سفارش “لته آیریش کرم “داد ،یعنی فرق …

Read More »

دعای مادر فقیر خانم دکتر

کسی چه می داند من که یکی از پزشکان متخصص این شهر را در دامان پر از مهرم پرورش دادم، اکنون در گوشه و کنار همین شهر گدایی می کنم به طوری که گاهی چنان مورد بی مهری قرار می گیرم که … زن 48 ساله در حالی که اشک …

Read More »

میلیاردر ایرانی

خاطره ای شنیدنی از استاد و دوست عزیزم آقای ناصری فرد ، میلیاردر ایرانی است.او بزرگ ترین نخلستان خصوصی جهان را که در آن ، بیش از ۲۰۰۰۰۰ نخل وجود دارد ، وقف خیریه نموده است و از خرماهای این نخلستان است که در افطاری ماه رمضان ، از تمام …

Read More »

جیگرم کباب شد بیچاره دختره

روایت واقعی از تبعیض شغلی علیه دختران با حجاب این متن جای دق داره، نه بخاطر حجاب دختر، به خاطر اینکه اجبار براش کردن و آدم مجبور کسی نمیفهمه مگر مجبورش کنن که بدترین ظلم دنیاس. 1 – همیشه در منبرها و جلسات تفسیر قرآن ماه مبارک حاضر بود. دختری …

Read More »

هاروارد(پندانه)

تحقیقی که 75 سال طول کشیده (توسط دانشگاه هاروارد) راز خوشبختی رو بر اعلام کرد،این عامل نه پوله، نه شهرت، بلکه راز خوشبختی و شادی انسان، داشتن روابط خوب و سالم با خانواده و دوستانه … نیازی به 75 سال تحقیق نبود… 🔆 پیامبر اکرم (ص) در 14 قرن پیش …

Read More »

تله موش(پندانه)

موشي در خانه ي صاحب مزرعه، تله موش ديد. به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد. همه گفتند: تله موش؛ مشکل توست به ما ربطي ندارد… ماری دمش در تله موش گیر کرد و زن مزرعه دار را که آنجا بود گزيد و سپس از آن مرغ، برايش سوپ …

Read More »

دو نفر به صد نفر(پندانه)

کاروانی از شهری به حاکم شکایت بردند که : دو راهزن، کاروان صد نفری ما را غارت کردند! حاکم با تعجب پرسید: چگونه صد کس با دو تن برنیامده اند؟! یکی از آنان در پاسخ گفت: آن ها دو نفر بودند همراه، ما صد نفر بودیم تنها! امام علی ( …

Read More »