بدهکاری که طلبکار است 🔹روزی شیخ عارفی در یکی از روستاهای کربلا زندگی میکرد. 🔸شیخ در مزرعه کار میکرد که از روستای دوردستی پیکی با اسب آمد و گفت: در روستای بالا فلانی مرده است، حاضر شو برای دفن او با من برویم. 🔹شیخ اسم آن متوفی را که شنید، …
Read More »داستان کوتاه
حواسمان باشد چه چیزی را فدای چی دیگر میکنیم
حواسمان باشد چه چیزی را فدای چی دیگر میکنیم 🔹فردی هنگام راه رفتن، پایش به سکهای خورد. تاریک بود، فکر کرد طلاست! 🔸کاغذی را آتش زد تا آن را ببیند. دید آن سکه ۲ ریالی است! 🔹بعد دید کاغذی که آتش زده، ۱۰۰۰ تومانی بوده! 🔸با خودش گفت: چی را …
Read More »افسوس خوردنهای بیهوده
افسوس خوردنهای بیهوده 🔹پیری برای جمعی سخن میراند، لطیفهای برای حضار تعریف کرد و همه دیوانهوار خندیدند. 🔸بعد از لحظهای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند. 🔹او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید. 🔸پیر لبخندی …
Read More »این نیز بگذرد
این نیز بگذرد 🔹ﻣﺮﺩﯼ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﻭ کفشهای ﮔﺮﺍنقیمت ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭﯼ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ میگریست. 🔸ﻧﺰﺩﯾﮑﺶ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺑﻪ ﻧﻘﻄﻪﺍﯼ ﮐﻪ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﺑﺎ ﺩﻗﺖ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ، ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ: “ﺍﯾﻦ میگذرد.” 🔹ﻋﻠﺖ ﺭﺍ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ، ﮔﻔﺖ: ﺍﯾﻦ ﺩﺳﺖﺧﻂ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ. ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻧﻘﻄﻪ ﻫﯿﺰﻡ میفروختم. …
Read More »عادات اشتباهمان را کنار بگذاریم
عادات اشتباهمان را کنار بگذاریم 🔹روزی لویی شانزدهم در محوطه کاخ خود مشغول قدم زدن بود که سربازی را کنار یک نیمکت در حال نگهبانی دید. 🔸از او پرسید: چرا تو اینجا قدم میزنی و برای چه نگهبانی میدهی؟ 🔹سرباز دستپاچه جواب داد: قربان! من را افسر گارد اینجا گذاشته …
Read More »حواسمان به فرشته و شیطان درونمان باشد
حواسمان به فرشته و شیطان درونمان باشد 🔹حاکمی ماهرترین نقاش مملکت خود را مامور کرد که در مقابل مبلغی بسیار، از فرشته و شیطان تصویری بکشد که به عنوان آثار هنری زمانش باقی بماند. 🔸نقاش به جستوجو پرداخت که چه بکشد که نماد فرشته باشد، چون فرشتهای برایش قابل رؤیت …
Read More »عبادت بیریا و بیحساب و کتاب
عبادت بیریا و بیحساب و کتاب 🔹مردی نزد عالمی رفت و گفت: ۳۰ سال روزه گرفتم و مشغول عبادت بودم اما هیچ نشانی از نزدیکی به خداوند در خود نمیبینم. 🔸عالم در پاسخ گفت: اگر ۱۰۰ سال دیگر هم به این کار ادامه دهی، اتفاقی برای تو رخ نخواهد داد …
Read More »مثل تختی باشیم
مثل تختی باشیم 🔸تختی يک ماشين بنز ۱۷۰ سبزرنگ داشت. هميشه براي تعمير به تعمیرگاه نادر میآمد که مالکانش دو شريک بودند. مردمی که گرفتاری يا مشکلی داشتند برای تختی نامه مینوشتند و به صاحبان این تعمیرگاه میدادند تا به دست تختی برسانند. 🔹يک روز در اين تعمیرگاه نشسته بوديم …
Read More »داستان (خدا) یا (من)؟
(خدا) یا (من)؟؟؟؟!!! ♻️ امروز خانواده جوجه هوس کردند؛ برای بیرون رفتن هوا سرد بود. ولی شرایط به گونه رقم خورد که رفتیم بیرون. گفتم با پیک نیک جوجه می پزیم. پیک نیک گاز نداشت… اطراف جمکران چند جا رفتم برای پر کردن گاز پیک نیک ولی گاز نداشتند و …
Read More »دلدادگی یک جوان شیعه به دختر دانشجوی مسیحی
⚜️حکایتهای پندآموز⚜️ «تو دلداده ی او باش، او به مشکلاتت رسیدگی میکند ….» امام زمان ارواحنافداه فرمودند: وظیفه ی ماست که به محبین مان رسیدگی کنیم …. ✍️حکایتِ دلدادگی یک جوان شیعه ی ایرانی به دختر دانشجوی مسیحی است، خانمی که ماجرای شنیدنی خودش را اینچنین بیان میکند : من …
Read More »
مدرار سایتی برای فهمیدن