قالب وردپرس پوسته وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس قالب وردپرس
خانه / سلطان نصیر / داستان گل سرخ (رُز) ۳

داستان گل سرخ (رُز) ۳

داستان گل سرخ (رُز) ۳

 

{ ۶: اسب های عجیب نورانی که «اوشس» درخشان را می آورند، هویدا می گردند. او در ارابهٔ همه سوروان خویش، پیش می آید، او به مردی که مراسم مقدس را انجام می دهد، ثروت می بخشد.

۷: با راستان راست، و با بزرگان بزرگ، و با خدایان الهی؛ و با معبودان معبود.
او (غم های) مهم را بر طرف می سازد، و (چراگاه های) گاوان را آشکار می کند؛
همهٔ آفریدگان_به ویژه گاوان_ مشتاق سپیده دم هستند.

۸: ای «اوشس» ! ما را ثروت بخش که شامل گاوان، و اسبان، و روزی فراوان، و پسران باشد؛ مبادا که قربانی ما در میان مردم ایجاد ملامت نماید، و شما (ای خدایان) همیشه ما را برکت عطا فرمایید.
(ماندالای هفتم_ سرود ۷۵) } (کتاب گزیده سروده های ریگ ودا ترجمه جلالی نایینی صفحات ۱۹۷ و ۱۹۸)ّ

اینجا نکته جالبی وجود دارد، در احادیث و روایات اسلامی هم به مانند اساطیر ودایی بسیار نقل شده که روزی در بین الطلوعین توسط فرشتگان پخش می شود و فرد بهتر است این زمان بیدار باشد و به ذکر و تسبیح پروردگار یکتا بپردازد. هندوها در وداها روزی و ثروت را برای خویش از موجودی که در نظر آنان رب النوع سپیده دم است و با بین الطلوعین ارتباط دارد می خواهند. و ما مسلمانان از پروردگار یکتا که خالق سپیده دم و کل جهان مادی و معنوی است می طلبیم. به دو نمونه از احادیث زیر توجه فرمایید : 👇

{ ۱: از امام علی بن موسی رضا علیه السلام نقل شده : الملائکه تقسم ارزاق بنی آدم ما بین طلوع الفجر الی طلوع الشمس فمن نام فیما بین‌ها نام عن رزقه= مابین طلوع سپیده صبح تا طلوع خورشید ملائکه الهی ارزاق انسان‌ها را سهمیه‌بندی می‌کنند. هر کس در آن زمان بخوابد، غاقل و محروم خواهد شد. (وسائل الشیعه ج ۶ ص ۴۹)

۲: امام صادق (ع) فرمود: خواب صبحگاهی شوم است و چهره آدمی را زرد و زشت می نماید، و چنین خوابی خواب افراد نامبارک است و خداوند روزی بندگان را از وقت طلوع فجر تا بیرون آمدن آفتاب تقسیم می نماید. (الاستبصار، شیخ طوسی جلد ۱، ص ۳۵۰، حدیث ۲) }

نکته ۱: در حدیث امام صادق علیه السلام آمده که خواب در بین الطلوعین چهره را زرد و زشت می نماید. که بعضی تحقیقات دانشمندان غربی نیز موید این مسئله است که هورمون های موثر در بشاشیت پوست و زیبایی در هنگام بیداری در بین الطلوعین در بدن ترشح می شوند. اینجا نکته ای وجود دارد و آن این است که ایزدبانوی ائوس (اُرورا) نیز چون گل سرخ زیباست.

نکته ۲ : در اساطیر هندو اوشاس، همسر سوریا خورشید است. اما در اساطیر یونانی ائوس (همتای یونانی اوشاس) همسر آسترائوس یا ستارگان یا آسمان شب پرستاره است. توجه نمایید ایزد شب و ایزد تاریکی در اساطیر یونانی موجودات دیگری به غیر از آسمان پر ستاره شب هستند.

نکته ۳: یکی از نکات جالب در مورد گل سرخ (رُز) این است که این گل به طور طبیعی تنها در نیمکره شمالی زمین ما یافت می شود. و بیشتر هم در عرض های شمالی که دمای آن معتدل و خنک باشد. و این شاید به زادگاه اولیه اسطوره اش در قطب شمال زمین مرتبط باشد. در هر صورت این مسئله بسیار قابل تأمل است و باید در باب آن اندیشید.

نکته ۴: ابوریحان بیرونی می گوید هندیان، بین الطلوعین را جزو روز و شب نشمارند. جالب است که در احادیث اسلامی نیز روایاتی بدین مضمون وجود دارد که بین الطلوعین نه از روز است نه از شب.

تصویر اوشاس یا اوشس (Ushas , usas= پگاه) ربه النوع سپیده دم. که با دستان چون گلفامش در ورود همسرش سوریا (خورشید) را می گشاید.

{اوشس (اوشا) یعنی بامداد مشهورترین ایزدبانو و الهام بخش زیباترین سرودهای ودائی است. در این سرودها اوشا در جامه ئی سرخ فام با حاشیه زرّین و چون عروسی با وقار یا زنی زیبا که زیبائی او هر بامداد به هنگام بدرود با شوهر خویش فزونی می گیرد تصویر می شود. اوشا ازلی و پیوسته جوان، نفس بخش همهٔ موجودات، بیدار کنندهٔ خفتگان از خواب مرگ مانند، برانگیزانندهٔ پرندگان در آشیانه ها و مردان در خانه ها و روان سازندهٔ آنان به کار موظف روزانه است. اوشا برای انسان فرادست و فرو دست پدید آورندهٔ ثروت، برکت بخش زمین و با آن که خود پیوسته جوان است نماد گذر عمر بر انسان ها است. اوشا دختر دیاووس و خواهر آگنی و چون او در آسمان ها، ابرها و زمین دارای تولّدی سه گانه و پیوند دهندهٔ آسمان و زمین است. نیز اوشس را خواهر آدیتیاها، یا همسر سوریا می دانند و گردونهٔ او چون سوریا رخشان و حمل کنندگان آن هفت ماده گاو سرخ فام اند. } (کتاب اساطیر هند ورونیکا ایونس صفحه ۳۲)

 

تصویر ائوس ربه النوع سپیده دم در نزد یونانیان باستان

Eos_

{ائوس تجسم «فلق _صبح_ کاذب» و از نخستین دودمان خدائی، یعنی از تیتان ها می باشد. وی دختر Hyperion و theia و خواهر هلیوس و selene و بنابروایات دیگر دختر پالاس بود. بر اثر وصلت با astraeos، یکی از خدایان همین خانواده، (پسر crios و eurybie و برادر پالاس ) وی، بادها، یعنی زفیر، بوره و notos و همچنین ستارهٔ صبح (Eosphoros) و ستارگان را بوجود آورد. او را ربه النوعی میدانند، که با 👈 انگشتهای خود «که رنگ صورتی دارند» 👈دروازه های آسمان را بر روی ارابهٔ خورشید، می گشاید سراسر سرگذشت او، شرح حوادث عشقی او می باشد. چنانکه می گویند، وی در گذشته با آرس، در آمیخته و بهمین مناسبت دچار قهر آفریدوت شده و آفریدوت او را، بعشق دائم مبتلا ساخته بود.
عشاق مختلف او عبارت بودند از : orion، یکی از رئان ها، پسر پوزئیدون، که بدست ائوس ربوده شده به دلوس انتقال یافت.
دیگر cephale پسر Deion و diomede (دختر xouthos) و یا بعقیده ای پسر _herse و هرمس. ائوس او را ربوده با خود به سوریه برد و پسری به نام phaethon از او به دنیا آورد}

 

تصویر اُرورا ربه النوع سپیده دم در رُم باستان

{ (او را معمولا پسر خورشید می دانند، به فائتون رجوع شود).
بالاخره وی tithonos ، پسر IIos و placia (یا Leucippe ) را که از نژاد تروا بود، ربوده به اتیوپی، که در داستانهای قدیم، کشور خورشید خوانده می شد، برد. در إنجا وی دو پسر زائید موسوم به memnon و Emathion . ممنون که ظاهراپسر مورد علاقه او بود بر اقوام اتیوپی سلطنت کرد، و در حوالی تروا، در حین جنگ با آشیل به قتل رسید. ائوس موافقت زئوس را برای آنکه تیتونوس را جاودانی و فنا ناپذیر گرداند، جلب کرد ولی فراموش کرده بود که برای او جوانی دائم نیز بخواهد.
بنابراین هر قدر سن تیتونوس بالا میرفت، علیل تر و ناتوان تر میشد، و بالاخره ائوس او را در قصر خود محبوس کرد و یا چنانکه معروف است، وی از بس پیر شده بود، از صورت آدمی خارج شد و به شکل زنجیرهٔ (cigale) لاغر وخشکیده درآمد. } (کتاب فرهنگ اساطیر یونان و رُم اثر پیر گریمال چاپ دانشگاه تهران صفحات ۲۸۵ و ۲۸۶)

تصویر اورورای رومی ربه النوع سپیده دمان در نظر مردمان روم باستان سوار بر ارابه اش که در ورود خورشید را به جهان می گشاید

Urora

{در افسانه های روم باستان اورورا (aurora) الهه سپیده دم و معادل و مطابق 👈 (Eos) یونانی بوده است. او از خدایان درجهٔ دوم محسوب می شده و جزء 👈اولمپی ها نبوده است. در روایتی، او یکی از تیتان ها بوده است که در نبرد نخستین علیه خدایان شرکت نکرده بود. دربارهٔ اورورا افسانه ای وجود دارد که وی عاشق تیتونوس پادشاه حبشی شد و از زئوس (zeus) خواست به او بی مرگی ببخشد. زئوس نیز آرزویش را بر آورد. اما آنچه اورورا نخواسته بود، جوانی جاوید برای تیتونوس بود. تیتونوس آن قدر پیر شد که به موجودی سیاه و مچاله تبدیل گشت و اورورا ناچاراً او را به جیرجیرک تبدیل کرد. }(کتاب دایره المعارف اساطیر و آیین های باستان جلد ۲ صفحه ۹۳۴) }

تصویر آسترائوس شوهر اورورا در اساطیر روم باستان رب النوع آسمان شب پرستاره

{آسترائوس (astraus)

یک ایزد نجومی و خدای چهار بادِ بورئاس(Boreas)، زفیروس(Zephyrus)، ائوروس (Eurus) و نوتوس (Notus) که نام یونانی وی آسترایوس به معنای “پر ستاره و درخشان” ترجمه شده است.
هزیود (Hesiod) در تئوگونی (Theogony)، آسترائوس را دومین نسل از تیتان‌ها (Titan) می‌داند که از کریوس(۱) (Crius) و ائوریبیا (Eurybia) به وجود آمده بودند.
هیژینوس (Hyginus) نیز او را مستقیماً از تارتاروس (Tartarus) و گایا(Gaia) دانسته و وی را به گیگانت‌ها(Gigantes) ارجاع داده است.
ائوس (Eos)، الهه‌ی سپید دم، همسر وی می‌باشد.} (کتاب دایره المعارف اساطیر و آیین های باستانی جهان غلامرضا معصومی صفحات ۲۶۱ و ۲۶۲)

نکته : آسترائوس ایزد نجومی و ستارگان شب در آسمان شب است و پدر چهار باد می باشد. اما وی خدای بادها نیست. واژه آسترا که با ستاره پارسی و استار انگلیسی و آسترو ارتباط دارد خود گواه نجومی بودن این موجود است.

{لیلی تو lilitu
لیلوی lilu مذکر و لیلی تو lilitu و اردت _لیلی ardat_lili مونث، نوعی از گروه خانواده دیوان demons محسوب می شوند آنها خدا به شمار نمی روند. لیلو در دشت و حومه باز به طور مکرر آمد و شد می کند و به ویژه برای زنان باردار و نوزادان خطرناک است به نظر می رسد که “لیلی تو” معادل مونث آن باشد در حالی که اردت _لیلی (که نامش به معنای دوشیزه لیلو است) گویی روحیات یک عروس خنثی را داشته که از انجام فعالیت های عادی جنسی عاجز است در عوض بخصوص در قبال مردان جوان رفتارهای تهاجمی دارد. چنین به نظر می رسد که اردت_لیلی که اغلب در متون جادوئی توصیف میشود با لیلیث(lilith) یهودی (مثلا اشعیا ۳۴:۱۴) نسبت دارد. او یک همسر یا مادر نیست او شادی و نشاط را نشناخته، در برابر شوهرش عریان نشده و در سینه هایش شیر ندارد. عقیده بر این بود که او باعث ضعف جنسی در مردان و نازائی در زنان میشود. لوحی که احتمال میرود او را ترسیم کرده ماده گرگی را با دم عقرب نشان میدهد که در شرف بلعیدن دختر جوانی است.}(کتاب فرهنگنامه خدایان دیوان و نمادهای بین النهرین)

لیلیتو اکدی معادل لولوی فارسی و اُم لیل (ام الصبیان) در نزد عرب است.

 

تصویر نقاشی ای خیالی از لیلیت
لیلیت عبری، لیلی تو اکدی معادل لیل (شب) عربی که اعراب وی را ام لیل (ام الصبیان) می نامند و ایرانی ها وی را لولو و لولوخرخره می نامند و فرزندان خویش را از وی می ترسانند.

{لیلیت (Lilith /lilith)
در سنت 👈قبالایی، لیلیت نام زنی است که قبل از حوا، و هم زمان با آدم، نه از دندهٔ آدم، بلکه مستقیماً از خاک، خلقت شده است. لیلیت به آدم می گوید، ما هر دو برابریم زیرا هر دو از خاک آمده ایم. بر سر این موضوع با هم مشاجره می کنند، و لیلیت که به خشم آمده، از اسم خداوند اعراض می کند، و طریقتی شیطانی بر می گزیند. بنابر سنتی دیگر، لیلیت حوای اول بوده: قابیل و هابیل بر سر تملک این حوا، که مستقل از آدم خلقت شده بود و بنابراین والدهٔ آنان نبود، ستیز کردند. برخی در اینجا نشانه های نر_ماده، یا انسان نخستین را می بینند که نتیجهٔ محرم آمیزی اولین جفت بود. لیلیت تحریک کنندهٔ عشقهای حرام، و بر هم زنندهٔ روابط زناشویی، با حوا دشمن شد. اما اقامتگاه لیلیت را در اعماق دریا گذاشتند و او را در آنجا نگاه داشتند تا او در زندگی مردان و زنان ساکن زمین اغتشاش نکند. }

{به عنوان زنی خلع مقام شده یا رها شده، لیلیت نمایانگر نفرت از خانواده، زوجها و کودکان است او یادآور زندگی سوگبار 👈 لامیا در اساطیر یونان [که هرا فرزندان او زئوس را از بین برد، و لامیا به همهٔ مادران حسود شد و کودکان آنها را کشت]. لیلیت چون نتوانست در چارچوب قالب بشری، و ارتباط میان آدمها و زن. شوهرها جا بیفتد، به لجه یی در قعر اقیانوس تبعید شد، و به دلیل امیال غلط خود که او را از اطاعت از معیارهای اجتماعی باز می داشت، همواره در آنجا شکنجه می شد. لیلیت جانور مادهٔ شبانه یی بود که فریبکارانه با آدم وصلت کرد و مخلوقات شبه اجنبهٔ بیابان را زایید؛ او نومفای خون آشام هوسکاری بود، که به ارادهٔ خود چشمانش را بر آنها می دوخت یا از آنها بر می داشت، و به کودکان انسان در هنگام خواب شیری زهرآلود می نوشاند. لیلیت با ماه سیاه، ظلمت ناخودآگاه، و نیروهای محرکهٔ ظلمانی مقایسه شده است. او نوزادان را از هم می درد و خود با حسادت از هم دریده می شود. }(فرهنگ نمادها ژان شوالیه جلد ۵ صفحات ۴۰ و ۴۱)

نکته: همانگونه که ملاحظه می نمایید افسانه لیلیت ساخته ربای های یهودی و برگرفته از اساطیر ملل مختلف است.

تصویر Nyx نیکس، نایکس رب النوع و تجسم شب در نزد یونانیان باستان
{ NYX_
نیکس، تجسم رب النوع شب می باشد. چنانکه هزیود نقل می کند وی دختر_ Chaos (گائوس) بوده و خود، دو عنصر Aether (اتر) و روز و همچنین تعدادی تجریدهای دیگر را بوجود آورد باین شرح، Moros (سرنوشت=Le sort) keres, hypnos خواب، Reves(رویاها)، momos(گوشه و کنایه)، La Detresse(مسکنت)، Moires, Nemesis , Apate(خدعه)، Geras(پیری)، Eris(نفاق) و بالاخره Hesperides که دختران مغرب (Le soir) میباشند. مقر وی در اقصی نقاط مغرب، در ماورا سرزمین اطلس بود. وی خواهر Erebe که تجسم ظلمات زیر زمینی است می باشد. } (کتاب فرهنگ اساطیر یونان و رُم پیر گریمال صفحات ۶۳۰ و ۶۳۱)

نکته ۱: واژه نایت در زبان انگلیسی به معنای شب ریشه در نام نایکس ایزدبانوی شب در زبان یونانی باستان دارد.

نکته ۲: Erebe برادر nyx (شب) تجسم ظلمت عوالم زیرین جهنمی است. نام وی به واژه ערב erev عبری شبیه است که معنای غروب و عصر است.

تصویری از نایکس، نیکس رب النوع و تجسم شب در نزد یونانیان باستان به همراه کلاغ خویش.
واژه نایت در زبان انگلیسی به معنای شب از نام یونانی وی گرفته شده است.

گفته می شود که حتی زئوس هم از رفتن به قلمروی نیکس نایکس می ترسیده است.

تصویر {ایزدبانو فلور با ظرافت گل های صحرایی را که خود به شکوفایی شان کمک کرده، می چیند و دسته های گل را داخل نوعی سبد به شکل شاخ فراوانی قرار می دهد. نقاشی روی دیوار، پومپئی (موزه ناپل)

فلورا FLORA
فلورا که سابین ها او را پرستش میکردند ایزدبانوی گل و بهار بود. اوید او را به یک اسطوره یونانی ربط داده و به یکی از پریان به نام کلوریس تشبیه کرده است. زفیر با کلوریس پیوند زناشویی بست و توان کامل گل افشانی بهاری گیاهان را به اعطا کرد. اوید میگوید فلورا گلی را به ژونون هدیه کرد که تنها لمس آن زنی را باردار میکرد. بدین ترتیب بود که ژونون بدون دخالت ژوپیتر، مارس را زاد. رومی ها به یاد زایش این نوزاد که فلورا نامستقیم در آن نقش داشت نخستین ماه بهار را مارس نامیدند. } (کتاب فرهنگ اساطیر یونان و رُم ژوئل اسمیت صفحه ۲۷۶)

{فلور FLORE
فلور، یک نیروی نباتی است که موجب گل کردن درخت ها میشد هر چیز که گل میداد زیر نظر و سرپرستی او بود. بنا بر روایات و افسانه ها او هم مانند Fides با سایر خدایانSabine بوسیله Titus Tatiusوارد رم شد. سکنه ایتالیا یعنی اقوام لاتن و غیر لاتن او را محترم میداشتند و اقوام سابین یکی از ماه های تقویم رومی یعنی ماه آوریل را به او اختصاص داده بودند. اوید یکی از افسانه های هلنی را به فلور نسبت داده به گمان او، فلور در اصل یکی از الهه های یونانی و مرسوم به Chloris بود . یکی از روزهای بهار که وی سرگرم تفریح در مزارع و صحراها بود خدای باد با مشاهده او عاشق وی شده او را ربود و مراسم ازدواج رسمی با وی به عمل آورد. در قبال این پیوند و از روی عشق سلطنت بر گلها نه تنها گلهای باغ بلکه گلهای همه کشتزارها را به وی سپرد و عسل و همچنین بذر انواع مختلف گلها را فلور به بشر هدیه کرد. در نقل این روایت اوید صریحا به داستان ربوده شدن Orithye به وسیله Boree استناد میکند و با آنکه سرگذشت اوریتی سرمشق او بوده به نقل واقعه دیگری نیز پرداخته؛ اساس و منشا تولد مارس فلور بوده }

تصویر فلور یا فلورا که در نزد رومیان باستان رب النوع و ایزد نگهبان گل ها بوده است.

ادامه…👇

{ ژونون که از تولد مینروه که خودبه خودد از سر ژوپیتر بیرون جسته ناراضی و متغیر شده بود به فکر افتاد بدون کمک مردی باردار و صاحب فرزند گردد وی به فلور مراجعه کرد و او گلی را در اختیار وی گذاشت که کوچکترین تماس هر زن با آن موجب بارداری وی میشد. ژونون به این ترتیب و بدون آنکه رابطه ای با ژوپیتر داشته باشد خدائی را به دنیا آورد که نام او بر اولین ماه بهار گذاشته شد.
فلور کاهن مخصوص در رم داشت و این کاهن یکی از دوازده کشیشی بود که تشکیلات و سازمان آنها بوسیله نوما بوجود آمد.
به افتخار فلور جشن هائی مرسوم به Floralia برپا میشد و در بازی ها و تفریحات آن زنان ناباب نیز شرکت می جستند. }(کتاب فرهنگ اساطیر یونان و رم پیر گریمال صفحات ۳۲۱ و ۳۲۲)

همانگونه که ملاحظه می نمایید فلور کاهن و جشن مخصوصی در رم باستان داشته است و همین مسئله باعث شده عده ای انجمن مخفی گل رز را به وی منتسب نمایند که همانگونه که گفته شد به اورورا رب النوع سپیده دم منتسب است.

پ ن : کلمه flower انگلیسی ریشه در نام فلور لاتین دارد.

تصویری خیالی از لامیا

{ LAMIA
لامیا یک غول دریائی (مونث) بود که اطفال را میربود و دایه ها بوسیلهٔ آن اطفال را می ترساندند و دربارهٔ او روایات مختلفی نقل میشد. بعقیده عده ای، لامیا، از اهالی لیبی، دختر Belos و لیبی بود. زئوس عاشق وی شد و با او در آمیخت. منتهی هربار که او طفلی بدنیا می آورد، هرا از راه حسد وسیله هلاک وی را فراهم می ساخت. لامیا که از این کار بشدت ناراحت شده بود، به غاری دورافتاده پناه برد و در آنجا به صورت غولی درآمد که کارش حسادت با مادران صاحب اولاد و خوشبخت و ربودن اطفال آنها بود. هرا برای آنکه او را بیشتر آزار دهد، او را از خواب محروم کرد به طوری که زئوس بر وی رحم آورد و به او قدرتی عطا کرد که بتواند در مواقع لازم 👈چشمان خود را بیرون بیاورد و بعد آنها را به جای خود بگذارد. بنابراین در مواقعی که (بخصوص وقتی که زیاد شراب خورده بود) لامیا قصد خوابیدن داشت چشمان خود را در ظرفی نزدیک خود قرار میداد و به خواب می رفت و در این ساعات به کسی آزار نمی رسانید ولی گاهی، بدون آنکه بخواهد، سرگردان بود و روز و شب کمین اطفال را میکشید تا آنها را برباید. }

تصویری خیالی از لامیا با دمی به شکل مار که در حال فریفتن مردی مبارز است.

{لامیه ها (Lamie) ژنی های (جنی) مونثی بودند، که به جوانان چسبیده خون آنها را می مکیدند. در افسانهٔ Alcyonee از غولی به نام لامیا یادشده که در کوهستانهای مجاور دلف بسر میبرد. گذشته از این Gelo که خود یکی از غولها بود، لامیا هم خوانده میشد. }(کتاب فرهنگ و اساطیر یونان و رم پیر گریمال صفحه۴۹۴)

نکته : لامیا در اساطیر یونان همتای لیلیت در نزد عبرانیان و لیلیتو نزد اکدیان و لولو نزد ایرانیان و ام لیل (ام الصبیان) نزد اعراب است. وی موجودی میرا است و جزو رده ایزدان (نامیرایان) نیست.

نکته۲: به لامیای یونانی در داستان اساطیری بیوولف که در قرن ۱۱ در انگلستان بر اساس اساطیر کهن ژرمن و دانمارک نوشته شده اشاره شده است. لامیا در بیوولف مادر گرندل است که در غار ساکن است و بیوولف را پس از کشتن فرزندش در غار می فریبد و با وی همبستر می شود.

فیلم انیمیشینی بیوولف که در آن بیوولف به چهره (ری وینستون) هنرپیشه بریتانیایی به تصویر کشیده شده است. و مادر هیولای گرندل به صورت آنجلینا جولی هنرپیشه آمریکایی به تصویر کشیده شده است. اینجا شما صحنه برخورد بیوولف را با مادر گرندل (آنجلینا جولی) در غار ملاحظه می نمایید. مادر گرندل در واقع همان لامیا در اساطیر یونان است. که در غاری ساکن شد تا از آسیب حسد هرا همسر زئوس بازماند. لامیا بیوولف پهلوان را می فریبد و با وی همبستر می شود و از وی صاحب فرزندی میشود.

نکته: لامیا همان موجودی است که در نزد ایرانیان لولو و در نزد عبرانیان لیلیت و در نزد اکدیان لیلیتو و در نزد اعراب ام لیل (ام الصبیان) نامیده می شود.

نکته ۲: درون مایه داستان بیوولف تا حدی شبیه به داستان فریفته شدن سام گرشاسب گیسور مجعد مو جهان‌پهلوان ایرانی توسط پری خن تا ئی ثی است. که پس از رشادت های بسیار توسط این پری خبیث فریفته می شود و با وی همبستر می شود و به آتش مقدس توهین می نماید و سپس زخمی می خورد و در دشت پیشانسه بخواب عمیق فرو می رود. تا در آخرالزمان توسط ایزد نریوسنگ بیدار شود. و ضحاک را که بند بگسلد بکشد.

قسمت هایی از فیلم هزارتوی پن (به اسپانیایی :El Laberinto del Fauno) محصول ۲۰۰۶ اسپانیا در اینجا شما ملاحظه می نمایید اوفلیا (دختربچه نقش اول فیلم) وارد عالمی می شود که در آن هیولایی وجود دارد که چشمان خود را بیرون آورده و بر سر میز غذا گذاشته است. و به محض اینکه اوفلیا از محتویات میز غذا میخورد وی هوشیار می شود و چشمان خویش را سر جایش (در دستانش) می گذارد و به دنبال اوفلیا می آید تا وی را بدرد. هر چند که این هیولا به نظر مذکر است. اما داستان بخواب نرفتن وی و گذاشتن چشم هایش هنگام استراحت در ظرفی نزدیک خود بخصوص پس از شراب خوردن از اسطوره لامیا در اساطیر یونانی وام گرفته شده است.

 

دانلود  پی دی اف مدخل ام صبیان (ام الصبیان) در دانشنامه بزرگ اسلامی

ادامه دارد….

منبع:eitaa.com/soltannasir

 

مطلب پیشنهادی

داستان گل سرخ (رُز)۹

داستان گل سرخ (رُز)۹ {کرکس ۲}   کرکس در حدیث امام حسین علیه السلام بنی …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نه − 8 =