شمعون مغ

تصویر مجسمه منسوب به شمعون مغ یا سیمون مجوس (قرن اول میلادی )

{شمعون مغ
پدران کلیسا شمعون مغ را پدر تمام بدعت ها دانسته اند. او هم عصر رسولان مسیح و اهل سامره (شهری در فلسطین) بود؛ این شهر از نظر دینی بسیار بدنام بوده و ارتدوکس ها به آن ظنین بوده اند. وقتی فیلیپ قدیس به این شهر می آید تا انجیل را موعظه کند می بیند شمعون همه را گرد خود جمع کرده است و از خود برای مردم می گوید. مردم نیز دور او جمع شده اند و پذیرفته اند که او «قدرت خدا است که بزرگ خوانده شده است»(اعمال رسولان ۱۰.۸). این نکته یعنی او نه به عنوان رسول مسیح، بلکه به عنوان خود مسیح مردم را به خود می خوانده است. حتی اگر شمعون ابوالبدعه، که پدران کلیسا از وی نام می برند، با شمعون کتاب اعمال رسولان یکی باشد و این خود بسیار اسباب تردید است) داستانی که درباره تغییر دین شمعون و مسیحی شدنش می گویند (و در آن هم البته سخنی از تعمید او در میان نیست) احتمالا دروغ است. چون در هیچ یک از روایت های بدعت شناختی و آموزه های شمعون نمی بینیم در این فرقه سخن چندانی از مسیح باشد مگر اینکه می گویند مسیح نیز یکی از جلوه های شمعون بوده است۰ }

تصویر خیالی شمعون مغ

{حتی اگر داستان اعمال رسولان را مربوط به شخص دیگر بدانیم و آن پیامبر گنوسی همنام را مربوط به یکی دو نسل بعدتر بدانیم و از نظر دور کنیم، باید دانست دین شمعون به طور قطع از ابتدا رسالتی رقیب با ریشه های مستقل بود و در همین وضع ماند. شمعون مسیحی ناراضی نبود و پدران کلیسا، که وی را پدر تمام بدعت ها خواندند، مشخصا معلوم کردند که گنوسیه، پدیده ای در داخل دین مسیح نبوده است. از طرف دیگر سلسوس، (Celsus) نویسنده غیر مسیحی، می گوید آنچه منقول است که شمعون درباره خود می گفته شبیه حرف های سایر مسیحیان دروغین است که در آن زمان در میانه سده دوم میلادی در فینیقیه و فلسطین فراوان بوده است. او خود کلام برخی از آنها را شنیده است و نمونه ای از مواعظشان را به این ترتیب نقل می کند:
من خدا (یا پسر خدا یا روح الاهی) هستم که آمده ام. جهان نابود می شود و شما ای انسانها به دلیل ضعفتان از بین می روید. ولی من می خواهم نجاتتان دهم و می بینید که با قدرت آسمانی باز می گردم! ولی آتشی بی پایان بر آنچه باقی می ماند از شهرها و روستاها می افکنم. مردم نمی دانند چه مجازاتی در انتظار آنها است. }

تصویر خیالی منسوب به شمعون مغ در کنار هلنا که فاحشه ای در شهر صور در فلسطین بود و توسط شمعون نجات پیدا کرد. هلنا در نظر شمعون مظهر سوفیا (حکمت= جلوه الهی حکمت که مونث است) می بوده است.

{بی فایده توبه و شیون می کنند ولی من آنان را که مرا باور می کنند نجات میدهم. یکی از ویژگی های منحصر به فرد سفر زمینی شمعون این بود که زنی به نام هلنا را به همراه داشت که می گفت وی را در روسپی خانه ای در شهر صور یافته است و او آخرین و پست ترین تجلی 《فکر》 خدا است که شمعون وی را نجات داده است و می تواند اسباب نجات کسانی باشد که به هر دوی آنها ایمان بیاورند. بحثی که در زیر می آید معنای اعتقادی این مسئله را توضیح می دهد.
نظام پیشرفته اعتقادی شمعونی، چه پرورده خود شمعون و چه ساخته مکتب وی، از سوی نویسندگان بعدی حفظ شده است که پوستین شهید (که خود اهل سامرا بود) نخستین آنها بود و پس از وی ایرنائوس، هیپولوتوس، ترتولیان و اپیفانیوس می آیند. یکی از منابع ارزشمند در این زمینه متونی به نام معارف و ادعیه است که می گویند نوشته 👈کلمنت اسکندرانی است و به همین دلیل متون کلمنته با متون منسوب به کلمنته نامیده می شود. }

تصویر خیالی منسوب به هلن که توسط شمعون مغ (بنیان گذر یکی از نحله های گنوسی) از فاحشه خانه شهر صور نجات یافت از نظر شمعون وی تجلی سوفیا (حکمت الهی) است که در فساد و طبیعت گرفتار بود و با نجات وی توسط شمعون جهان نجات می یابد.

{ما مجموعه ای از این متون را اینجا می آوریم و صرفا در برخی از آنها منبع را ذکر می کنیم.
《خداوند نیروی واحدی است که به دو جهان زیرین و زبرین تقسیم شده است. او قائم به ذات است و بر خود می افزاید و خود را می جوید و می یابد، او خود مادر و پدر خویش است … دختر خود و پسر خویشتن است … او یکی است و اصل همه چیز است.》 این یکی که بسیط است آن است که ایستاده است، ایستاده بوده و باید می ایستاد: او در قدرت بی همتایش می ایستد، در جریان آبها (یعنی دنیای مادی) و تصویرش در آن پیدا است. با قدرت متبرک بی پایان می ایستد تا تصویرش کامل شود. تقسیم به بالا و پایین چگونه رخ می دهد؟ به بیان دیگر، موجود نخستین چرا وضعیتی را ایجاد می کند که بعدها ختم تلاش برای بازیابی خود شود؟ نتیجه پیروی از این گمانه زنی همین است که دنیای نخستین تاریکی یا ماده هیچ ضدیتی با وجود نخستین ندارد،}

{ بلکه دوگانگی واقعیت موجود خود تابع ذات دوگانه خدای یکتا است. این ویژگی گنوسیس اسکندرانی و سوری و اسباب تمایز آن از گنوسیس ایرانی است که سخنش را از دوگانگی بین عناصر اولیه آغاز می کند. ظریف ترین جلوه خود تقسیم گری وحدت الاهی منسوب به شمعون در یکی از متون متأخر هیپولوتوس آمده است که می گوید از یک رساله شمعونی به نام «جلوه اعلا» استنساخ کرده که روایتی ساده از آن چنین است:
اصل یگانه، سکوت شکست ناپذیر است، قدرتی بیکران و قدیم که در وحدانیت خود واجد وجود است. او خود را می جنباند و با تبدیل شدن به شعور (نوس به معنای ذهن) جنبه ای متقن به خود می گیرد که فکر (اپینویا) به تنهایی از وی زاده می شود. ذهن و فکر، دیگر یکی نیستند، بلکه دو تا هستند؛ امر نخستین در فکرش «بر خودش تجلی کرد و امر دوم به این ترتیب متولد شد». به این ترتیب، قدرت نامعین ” که مطلقا منفی بود با انعکاس تبدیل به اصلی مثبت می شود که به موضوع فکر خود متعهد است، گو اینکه موضوع فکر، خود او است. این وجود، هنوز یکتا است. چون فکر را در خود دارد، ولی انسجام نخستین را ندارد و شکافی در دل وی ایجاد شده است. }

{کل این داستان در اینجا و سایر گمانه زنی ها بسته به این واقعیت است که واژگان یونانی اپینویا و انویا مثل واژه سوفیا (خرد) که در نظام های دیگر بیشتر به گوش رسد مؤنث هستند و برابر نهاده های عبری و آرامی آن نیز مؤنث است. فکر اصل نخستین عنصری است مؤنث و بر اساس توان خود ذهن (شعور) را به دنیا می آورد که نقشی مذکر دارد. فکر، در جریان خلق خود او را به نام پدر می خواند و به این نام مخاطب قرار می دهد. به این ترتیب شکاف نخستین به دست شعور محقق می شود که خود خویشتن را ایجاد می کند و از طریق فکر، بر خود متجلی می شود. اپینویای جلوه گر به پدر نظر می کند و از آنجا که قدرتی خلاق وی را در خود نهان می کند، قدرت نخستین به درون فکر کشیده می شود و ترکیبی 👈دو جنسیتی شکل می گیرد: قدرت (یا ذهن) عنصر زبرین است و اپینویا عنصر زیرین. با این که در کنار هم هستند ولی روبه روی یکدیگر می ایستند و دوگانگی، فاصله بین این دو را نمایان می کند. قدرت بالاتر، قدرت اعلا در این ترکیب ذهن کل است که مذکر است و کنترل کننده همه چیز، قدرت پایین تر، فکر عظیم مؤنث است و او است که همه چیز را گرد هم می آورد. }

تصویر مجسمه‌ منسوب به‌ شمعون‌ مغ

{از اینجا به بعد (به منابع معتبر می پردازیم و) موضوع اصلی تاریخ الاهی، چهره فرضی و شخصیت یافته زنانه اپینویا (یا معادل آن انویا) می شود که قدرت مولد پدر را در خود جذب کرده است و به مجرد فکر کردن به تحرک در می آید. این تاریخ، تاریخ افرینش یا مجموعه ای از آفرینش ها است و ویژگی خاص گنوسی این روند، در این است که رو به زوال تدریجی (از خودبیگانگی) دارد و اپینویا، که حامل نیروی خلاقه است و از مبدأ خود دور افتاده است، دیگر مهار مخلوقات خود را در دست ندارد و بیش از پیش قربانی نیروهای خودسر آن می شود. موضع اصلی گزارش های قدیمی تر شمعون مغ نیز فقط هبوط، درد و رنج، سقوط و رستگاری نهایی این جلوه زنانه از خداوند است. این گزارش ها هیچ اشاره ای به تولد مفهومی تجلی بزرگ نمی کنند و فقط می گویند او نخستین فکر ذهن او (خداوند) است، مادر جهان که خداوند از طریق او ابتدا قصد داشت فرشتگان خُرد و فرشتگان کلان را بیافریند. در ادامه می خوانیم «این انویا، از او بیرون جهید (اقتباسی از اسطوره تولد پالاس آتنا از سر زئوس) و با درک قصد پدرش، به مناطق پایین تر فرود آمد }

 

تصویر شمعون مغ در کنار هلنا فاحشه شهر صور

{و با پیش بینی قصد او فرشتگان و قدرت هایی را خلق کرد که سپس آنها این جهان را ساختند. او آنها را ساخته بود ولی آنها او را از سر حسادت بازداشت کردند. زیرا نمی خواستند تصور کنند مصنوع شخص دیگری هستند. پدر کاملا برای آنها ناشناخته بود: فرشتگان و قدرت ها، فکر خدا را که از او سرچشمه گرفته بودند در بند کردند و از بالاترین آسمان ها به جهان هستی پایین کشیدند. او از دست این افراد همه گونه سوء رفتاری دید و رنج برد، چنان که مقرر شد دیگر به سمت بالا به سوی پدرش باز نگردد، و تا آنجا پیش رفت که حتی در جسم انسان محصور شد و قرن ها از ظرفی به ظرفی در قالب بدن زنانه به شکل های مختلف سیر کرد. از آنجا که تمام 👈قدرتها مدعی در اختیار داشتن او بودند، هر جا که او ظاهر می شد جنگ و خشونت در میان کشورها می خروشید. او همان هلنی بود که جنگ تروا به سبب وی در گرفت و لذا یونانیان و بربرها وهمی از این حقیقت را مشاهده کردند. او در مسیر مهاجرت از بدنی به بدن دیگر درد و رنج می کشید تا این که در آخرین سیر به شکل یک روسپی در خانه ای عمومی فرود آمد و مفهوم 《گوسفند گم شده》این است. }

 

تا اینجای کار بخشی از اندیشه های شمعون مجوسی را از نظر گذراندیم فارغ از بعضی اشکالات عقلی نظراتش در بعضی جاها شاید بین بعضی نظرات وی و نظرات عرفای اسلامی نیز تشابهاتی بتوان یافت اما از این جا به بعد را لطفا با دقت بیشتری بخوانید زیرا آن بخش از اندیشه های انحرافی گنوسی که با ادیان توحیدی ابراهیمی و مکتب انبیا آشکارا در تضاد است در ادامه می آید که با علامت👈نشان دار شده است. از جمله عقاید انحرافی گنوسی ها تمایز بین خداوند هستی بخش ازلی با خداوند حاکم بر عالم کبیر است. در نظر گنوسیان خدای حاکم بر عالم کبیر یهوه است که خود یکی از فرشتگان (ایزدان قدیم) است و وی با همکاری فرشتگان دیگر (ایزدان دیگر) به کنترل عالم کبیر می پردازد. وی خداوندی شر است و از نظر مرتبه وجودی و خلقت پایین تر از 👈سوفیا می باشد.

{به سبب او بود که 👈خدا در قالب شخص شمعون فرود آمد و یکی از نکات اصلی انجیل او این بود که دقیقا اشاره می کرد فاحشه اهل شهر صور که با او سفر می کند انویای خدای بلندمرتبه (که خود او باشد) است که فروافتاده است و نجات جهان بسته به رستگاری آن زن است که باید به دست شمعون امکان پذیر شود. }

{در اینجا باید به گزارش ایرنائوس(و دیگران اضافه کنید که هر جا در متون، کلمه «او» آورده می شود و اشاره به پدر الاهی دارد در نوشته های شمعون به «من» تغییر یافته است؛ یعنی او خود را خدای آغازین و مطلق معرفی می کند، 《او که ایستاده است》، و تولد انویا، ایجاد فرشتگان از طریق او و به طور غیر مستقیم حتی 👈خلق بی اجازه جهان را به عنوان فقراتی از اعمال خود روایت می کند. بنابراین [او می گوید] او آمد، اول برای این که او را بالا ببرد و از بستگی هایش آزاد کند، و سپس برای این که همه را با آگاهی از او نجات دهد. چون فرشتگان هر کدام با آرزوی تسلط آمده اند و بر سبیل 👈شر بر جهان حکمرانی می کردند، او آمده است تا اوضاع را درست کند و آمده است تا شکل خود را تغییر دهد و فضایل و قدرت و فرشتگان را دارا شود، تا (در نهایت) در میان مردان همچون یک مرد ظاهر شود، با این که نیست، و تصور می کنند در یهودیه مصائب کشیده است، با اینکه نکشیده است». (رابطه شمعون با عیسی در متون وی چنان بیان شده است که او، خود بالاترین قدرت است، که در یهودیه در قالب پسر، در سامریه به عنوان پدر و در کشورهای دیگر به عنوان روح القدس ظاهر شده است).}

 

 

 

{تغییر شکل ناجی در مسیر گذارش از عرصات مختلف در آخرت شناسی گنوسی موضوع چشم گیری است و چنان که اپیفانیوس می گوید شمعون خود را چنین توصیف می کند: در هر آسمان صورت دیگری پذیرفتم که شبیه صورت موجودات آن آسمان بود، تا از 👈چشم فرشتگان حاکم پنهان بمانم و به نزد انویا فرود بیایم، که پرونیکوس و روح القدس نیز نام دارد، که فرشتگان را به دست آنها آفریدم و آنها پس از آن، جهان و انسان را آفریدند؟ ایرنائوس می گوید: پیامبران پیامبری شان را بر اساس آن چیزی بیان کردند که ملهم از فرشتگانی بود که این دنیا را خلق کردند به همین دلیل کسانی که به خود او و به هلنایش امید بسته اند دیگر لازم نیست از 👈آنها پیروی کنند و می توانند 👈آزادانه هر کاری دوست دارند بکنند. چون انسانها به لطف او رستگار می شوند نه با 👈 عمل صالح. چون اعمال ما خوب یا بد نیستند بلکه عناصر خارجی تعیین کننده است: 👈فرشتگانی که این دنیا را خلق کردند چنین حکمی را به جریان انداختند تا با استفاده از آن 👈انسان را به انقیاد بکشند.}
پ ن: در واقع شمعون دارد شرح معراج ادعایی خویش را می گوید که چگونه توانسته به ادعای خویش با سو استفاده از قوانین‌ 👇

 

 

پ ن: از قوانین عوالم روحانی، یهوه و فرشتگانش را دور بزند و آنگاه به حضور انویا (سوفیا) برسد.

{به این دلیل او وعده می دهد که این دنیا از بین می رود و دنیای او از تسلط آنها که این دنیا را ایجاد کرده اند آزاد می شود》هلنای شمعون به همین دلیل نام سلنه selene (ماه) به خود می گیرد که اشاره به اشتقاق این شخصیت از الاهه ماه دارد. تعداد حواریون سیزده گانه در کتاب باز شناخت هم اشاره به ریشه 👈قمری این سنت می کند. این مطلب، چنان که بعدا خواهیم دید، در گمانه زنی والنتینی ها (یکی دیگر از نحله های گنوسی) درباره ملأ اعلی وجود دارد که می گویند سوفیا و همنشین او دو ائون آخر در میان سیزده ائون هستند. آنها به این دلیل در نمادگرایی رستگاری از شکل 👈ماه استفاده می کنند که قطر قرص قمر در هر ماه کم و زیاد می شود و این در اساطیر باستانی طبیعت به شکل تجاوز و بهبودی متعاقب آن تعبیر می شد. (دقت نمایید در نمادگرایی بفومت الیفاس لوی هم دو هلال ماه روشن و تاریک وجود داشت) در روح گرایی گنوسی، «ماه» فقط نام خارجی این شخصیت است: نام واقعی او اپیونیا، انویا، سوفیا و روح القدس است.}

 

تصویر پوستر فیلم سیمون (شمعون) مجوسی» فیلمی در ژانر درام، رمانتیک، و فانتزی به کارگردانی بن هاپکینز است که در سال ۱۹۹۹ ساخته شد.

{ بازنمایی او به عنوان موجودی هرزه برای نشان دادن این است که اصل الاهی با درگیر شدن در جریان خلق غرق شده و به محاق رفته است.
جدال موجود در متون شبه کلمتی بعد ضدیهودی آموزه های شمعون‌ را نشان می دهد. بر اساس این متن او از «قدرت قیاس ناپذیر و ناگفتنی نور سخن می گوید که بزرگی آن فهم پذیر نیست؛ قدرتی که نه خالق جهان، نه موسای قانون گذار و نه معلمتان عیسی آن را نمی شناسد. او در این متن جدلی، بزرگان فرشتگان را که این دنیا را خلق کرده و در میان خود تقسیم کرده اند مشخص می کند و 👈سرکرده شان را با خدای یهودیان یکی می گیرد. از میان هفتاد و دو ملت روی زمین، 👈یهودیان از بخت بد فریب وی را خوردند. گاه با گذر از تصویر انویا می گوید این 👈جهان آفرین (یهوه) را خدای مهربان (خدای هستی بخش ازلی) فرستاد تا دنیا را خلق کند، ولی او (یهوه) خود را خدای مستقل این دنیا قلمداد کرد؛ یعنی خود را بالاتر از همه دانست و ارواحی را که به خدای بزرگ تعلق داشت به اسارت گرفت.}

 

 

پ ن: بعضی نحله های گنوسی پیشین و امروزی معتقدند یهوه و فرشتگانش با وضع قوانین شریعت از انرژی روحانی انسان‌ ها برای حکومت بر عالم کبیر سواستفاده می نمایند

{آنچه در جای دیگر درباره ربودن انویا گفته شده است اینجا به گروه روحها مربوط شده، و این نشان می دهد 👈 انویا (سوفیا) روحی است عمومی که مثلا در مزامیر نحشیه هم شاهد آن بوده ایم: تجسد او در هلنای شهر صور خاصیت افزوده ای است که مخصوص شمعون است. در باب شخصیت خدای جهان، شمعون، چنان که مرقیون هم با تأکید بیان می کند، حقارت او را از خلقتش اثبات می کند و ماهیت او را در مواجهه با صفت «خیر» خدای متعال با صفت «عدالت» معین می کند که بنا بر روحیه غالب بر زمان، به شکلی منفی تفسیر شد (این تقابل را در مبحث مرقیون با تفصیل بیشتری بررسی می کنیم. قبلا هم دیده ایم که این نوع تفسیر مخالف از خدای جهان و قانون او، ختم به 👈اباحی گری میشود که در سایر فرقه های گنوسی بسیار رونق یافت. (و ایضا در بسیاری از انجمن های مخفی امروز که‌وارث سنت‌گنوسی هستند این‌ اباحه گری ادامه‌ یافته‌ است)در نتیجه می بینیم که شمعون درباره نو بودن پیامش به پطرس می گوید:}

تصویر خیالی منسوب به شمعون‌مجوسی در حال پرواز

{《تو انسان خیره سر متداوما گوش هایت را می بندی. چون می ترسی آلوده به کفر شود و فرار می کنی، پاسخی نداری تا بدهی؛ انسان های بی فکری که با تو موافقت می کنند سخن تو را به این دلیل می پذیرند که آموزه هایت برایشان آشنا است: ولی مرا از خود می دانند چون بیانی نو درباره چیزهایی دارم که حرفی از آن نشنیده اند.》
این بیان قدری درست است که نمی توان تصور کرد از صاحب متون کلمنتی باشد که خود با گنوسیه مخالف بوده است. این جدل احتمالا اتفاق افتاده است، اگر نه بین خود شمعون و پطرس، دست کم بین پیروان نسل اول و دومشان، و در نتیجه می توان به همان چهره های اول منتسب کرد. حال آن چیز که نو و ناشنیده است» چیست؟ در واپسین تحلیل فقط این است: اعتقاد به 👈قدرتی متعال 👈فراتر از خالق جهان که در عین حال می تواند در حقیر ترین اشکال این دنیا ظاهر شود که خودش هم احساس بدی به آن دارد. به اختصار آنچه ناشنیده است، طغیان علیه دنیا و خدای آن به نام آزادی مطلق روحانی است. }

 

 

تصویر کتابی در مورد شمعون مجوسی از بزرگان نحله گنوسی

{شمعون به عنوان پیامبر، معجزه گر و جادوگر سفر می کرده و نمایش های چشم گیری می داده است. منابع موجود از آنجا که مسیحی است چندان دید خوبی به شخص او و پیامش ندارد. مسیحیان می گویند او در دربار رم هم دست به نمایشگری زد و چون نتوانست پرواز کند حرفش را نپذیرفتند. البته چندان ربطی به سخن ما ندارد، ولی این هم شایان توجه است که در سرزمین های لاتینی شمعون از واژه 《فاوستوس》(فرد محبوب) استفاده می کند:
این واژه و لقب همیشگی او یعنی «جادوگر» و همنشینی اش با هلنا (که به ادعای او هلن تروا است که دوباره متولد شده است) نشان می دهد با یکی از منابع انسانه فاوست روبه روییم که مربوط به ابتدای رنسانس است. بی تردید علاقه مندان نمایش نامه فاوست، که مارلو و گوته نوشته اند، نمی دانند که قهرمانشان بازمانده فرقه ای از گنوسیان است و هلن زیبایی که در هنرشان جلوه کرده است روزگاری فکر هبوط کرده خدا بوده که نسل رو به ظهور انسان قرار بود از طریق او به رستگاری برسد. }(کتاب کیش گنوسی هانس یوناس صفحات ۲۲۹ الی ۲۴۰)

تصویر نظام کیهان شناسی شمعون مجوسی از بزرگان نحله گنوسی

دایره نخستین : مبدا (اصل) جهان = ادراک کامل

دایره دوم که نقطه ای در آن است: قدرت بی حد و مرز، ریشه جهان =عالم غیب، سکوت نامفهوم

دایره سوم با مثلث درونش: او که ایستاده است می ایستد و خواهد ایستاد= a: فساد ناپذیر b: ذهن جهانی c: ایجاد فکر

دایره چهارم با سه مثلث : فاصله میانی، هوای غیر قابل درک، بدون‌شروع یا پایان، تولید شده توسط روح‌ (قدرت‌هفتم) حرکت بر روی آب= a: ذهن (بهشت، آسمان ها) b: صوت، صدا (خورشید) c: عقل، خرد (هوا) D: تصویری از فسادناپذیر که به تنهایی همه چیز را مرتب می کند. d: بازتاب، انعکاس (آب) e: نام (ماه) f: اندیشه (زمین)

دایره پنجم با ستاره شش پر: مناطق پایین یا جهان ساخته شده توسط فرشتگان و قدرت هایی که توسط اندیشه ایجاد شده اند.

خوانندگان گرامی جهان بینی شمعون مجوسی گنوسی را با دقت مطالعه نمایید برای فهم درست اندیشه انجمن های مخفی (دشمنان) لازم است که این مطالب را با دقت و حتی چندین‌بار بخوانید
چون سخن از گنوسیسم می نماییم ما با فرقه های مختلفی روبرو هستیم که علی رغم اختلاف آرا و حتی اختلاف ادیان دارای اندیشه های نسبتا مشابهی هستند که بدین خاطر آنان را در یک نحله کلی با نام گنوسی ها دسته بندی می نماییم. ما گنوسی های یهودی و مسیحی و مانوی داریم. حتی در عالم اسلام نیز ما در جریان های غلات شیعه اندیشه های گنوسی را بسیار پررنگ می بینیم. در فلسفه و تصوف اسلامی هم رگه هایی از اندیشه های گنوسی وجود دارد که پیراسته شده است. (یعنی بخش ناصحیح اندیشه های گنوسی در آن حذف شده است ) بدین خاطر به نظر بنده تصوف و فلسفه اسلامی را نمی توانیم گنوسی بدانیم. می توانیم بگوییم تاثیرهایی از اندیشه های گنوسی پذیرفته است. من باب مثال داستان های تمثیلی ابن سینا نظیر سلامان و ابسال و حی بن یقظان و قصیده عینیه ابن سینا یا داستان های سهروردی تا حدی متاثر از اندیشه های گنوسی است. ( گنوسی نیست. تاثیر گرفته است. ) اما اندیشه و جهان بینی بعضی نحله های غلات شیعه به مکاتب گنوسی بسیار نزدیک تر از فسلفه و تصوف اسلامی است. طبیعی است که چون ما در گنوسیسم با یک کل واحد روبرو نیستیم بنابراین تعریف سوفیا در نحله های مختلف اندیشه های گنوسی ها بر یک منوال نیست. هر چند به یکدیگر بسیار نزدیک است. اکنون تا حدی با مفهوم سوفیا در نحله شمعون مجوسی آشنا شدیم در ادامه با مفهوم سوفیا در رساله یوحنا و آیین مانوی آشنا خواهیم شد. سپس به امید خدا نظر ظاهری و باطنی خویش را در مورد بَفومت و چیستی اش و انطباقش با سوفیا در یکی از این نحله ها را خواهم نوشت.

منبع:eitaa.com/soltannasir

این مطلب را نیز بخوانید

فیلم صعود ژوپیتر۱

تصویر پوستر فیلم هالیوودی صعود ژوپیتر 🔶فیلم صعود ژوپیتر با درون مایه ای کاملا گنوسی، …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

18 − هشت =