سرزمین های مقدس و از نظر پنهان در متن بندهش

سرزمین های مقدس و از نظر پنهان در متن بندهش

در کشورهای غربی و دستگاه رسانه ای وابسته به آنان معمولا در مورد سرزمین هایی چون شامبالا به پایتختی آگارتا زیاد سخن گفته می شود. بنده منکر وجود سرزمین های مقدس در شرق دور نیستم و همانگونه که در اوایل کانال به نقل از استاد خویش مولانا زین الدین گفتم به وجود چنین سرزمین هایی در شرق دور کاملا باور دارم. در جهان اسلام نیز ما سرزمین های کم و بیش مشابهی داریم مانند مدینه الاولیا که نواده شیخ روزبهان بقلی شیرازی در کتاب تحفه اهل العرفان از جد خویش شیخ روزبهان داستانش را نقل کرده است: 👇

(مدینة الاولیا )

حکایت : شیخ (روزبهان بقلی شیرازی)
در معنی این حدیث که رسول صلوات الله فرمود: ان الجنة بالمشرق الحدیث
بعد از تاویلات که فرموده بیان کرده که :
این جنت اشارت به بستان الاولیا است،
و حکایتی نقل کرده از ابوعبدالله که گفت: در مسجد الحرام بود و رفیقی داشتم ابوالخیر نام از بحیرن (در متن بحیرن آمده نه بحرین). ناگاه هفت تن را دیدم که از در مسجد در آمدند و به طواف مشغول شدند. (این هفت تن ابدال سبعه از دایره اولیا الله هستند که هر کدام قطب یکی از اقالیم هفت گانه می باشند) چون از طواف فارغ شدند: به هنگام رفتن ابوالخیر مرا گفت : ایشان را دریاب که از اولیای حق اند. من از پی ایشان برفتم. ایشان را دریافتم، و با ایشان می رفتم. یکی از میان ایشان مرا گفت: باز گرد. من فرو ماندم، بزرگ ایشان مرا گفت بگذار تا بیاید. جواب داد که به چهل سالگی نرسیده است. گفت: رها کن شاید که محرومش نگذارند. بعد از آن با ایشان می رفتم، و زمین زیر قدم ما گوئیا طی می کردند. ناگاه خود را اندر مدینه رسول (ص) یافتم از زیارت رسول (ص) فارغ شدیم. همچنان در صحبت ایشان می رفتم تا هنگام شام ناگاه به مرغزاری رسیدیم پر لاله و انواع ریاحین و مرغان رنگین بسیار آنجا. هفتاد تن آنجا بدیدم
نماز شام و خفتن بگذاردیم. چون شب بگذشت، و تباشیر صبح پیدا شد، نظر کردم شهرستانی دیدم سور آن از سنگ سفید پاره پاره بر هم نهاده در غایت لطافت، چندان که بدان زیبایی هرگز ندیده بودم. جویی عظیم در اندرون آن شهر می رفت. بر در آن شهرستان شبکه ای از زر و جویبارها و درختان که همه ساقه ی آن زر بود. و انواع میوه در آنجا بود از سیب و امرود و امثال آن،
الا درخت خرمابن و انواع مرغان در آنجا. چهل شبانه روز در آنجا اقامت ساختیم که محتاج به وضو ساختن نبودیم. بعد از چهل شبانه روز چون بیرون آمدیم من سه عدد سیب از آن بستان بیرون آوردم. مرا گفتند خاطرت میل کدام طرف می کند؟ گفتم از آنجا که خدمت شما رسیدم. از ایشان پرسیدم که این چه موضع است? گفتند این را مدینة الاولیا خوانند، نزهت گاه دوستان حق تعالی است که هر سال حق جل و علا، یک بار در 👈شام (سوریه) 👉بر ایشان ظاهر کند و یکبار به 👈کوفه 👉 و آن کس بدین موضع رسد که او را چهل سال تمام باشد، الا تو که رسیدی به فیض فضل حق تعالی چند گامی با ایشان بنهادم از چشمم غایب شدند.
چون نظر کردم به موضع خود رسیده بودم. آن سیب ها با من بود یک سیب از آن تناول کردم، چند روز محتاج طعام و شراب نبودم. به ابوبکر کتانی رسیدم، این حکایت با او در میان نهادم از من طلب سیبی کرد. سیبی به وی دادم. چون باز خانه خود رفتم، چون شبانه آن سیب در جیب خود طلبیدم باز نیافتم.
روزی دیگر شخصی به من رسید. مرا گفت چرا این سخن باز گفتی، ما آن سیب از تو باز ستدیم. و از ابوبکر کتانی سیب دیگر بازستدیم. پس از آن به ابوبکر کتانی رسیدم مرا گفت: چیزی عجیب غریب دیدم. گفتم چه دیدی ? گفت: آن سیب که به من داده بودی در حقه ای نهاده بودم، و سر حقه برنهاده بودم. امروز رفتم حقه به جای خود و سیب در آنجا نیافتم.
(تحفة اهل العرفان 👆👆👆سرگذشت شیخ روزبهان بقلی شیرازی)
بله در خاک کوفه عوالمی اینچنینی وجود دارد که اولیا الله در آن گرد هم جمع می شوند. به این سرزمین در متون صوفیه اشاره شده است.
چنین نکاتی در متون عرفانی ما از چشمان تیز بین غربی ها دور نمی ماند, و آنان به دنبال یافتن چنین مکان هایی می باشند. به غیر از این سرزمین (مدینه الاولیا) در اطراف کوفه، نزدیک مسجد سهله نیز دریچه های ورودی به عالمی وجود دارد که از اولیای شیعه نقل شده است. که آن عالم مربوط به امام زمان می باشد.
و حضرت با اولیا الله و محبین خود در آنجا ملاقات می نمایند. معلوم نیست که این عالم همان مدینه الاولیا است یا عالمی متفاوت می باشد

همچنین سرزمین نورستان نیز از جمله این سرزمین های خاص است که مرحوم علامه میرجهانی رساله ای در باب آن دارند و مرحوم حمزه سردادور نیز در مورد آن کتابی داستان گونه نوشته اند که درون مایه آن صحیح است حتی بعضی از شخصیت های کتاب واقعی هستند تنها نامشان اندکی متفاوت است. اما شاید خیلی از خوانندگان ندانند که یکی از قدیمی ترین اسناد مکتوب در مورد سرزمین های مقدس اینچنینی، نسک بندهش است. در این نسک مهم از وجود هفت سرزمین مقدس ناپیدا در کشور خونیرس (کشور میانی) یاد شده است که با افسون مینوی دربشان بسته شده و تا هنگام فرشگرد از نظرها پنهان خواهند ماند.

نکته: در متون ایرانی فرشگرد دوره ای است که به ظهور سوشیانت متصل است. بنابراین این سرزمین ها تا هنگامه ظهور موعود (از نظر ما حضرت مهدی عج الله) از نظرها پنهان خواهند ماند.

اما حال به آنچه در نسک بندهش در این باره آمده می پردازیم: 👇

{«بخش چهاردهم درباره سروری کشورهای»

گوید به دین که آن شش(مقام) سَروری کشورها را هر يك سروری است، چون (کشور) ارزه را سرور «اَشاشَه گَهتی که نیوَنگدان» است؛ (کشور) «سوه» را سرور «هُوئَزَرُكاخهر خِوَپریشترو»؛ (کشور) فرددفش را سرور «سپیتوئیت اوسپوسِینان»، (کشور) ویددفش را سرور «ایریزراسپ اوسپوسینان»؛ (کشور) ورو برشن را سرور «خوسپ»؛ (کشور) وروجرشن را سرور «چَخراواك»؛ زردشت این کشور خونیرس و نیز همه پرهیزگاران گیتی را سرور است. همه (این سروران) را نیز سروری از زردشت است که ایشان همه دین از زردشت پذیرفتند.
در کشور خونیرس (خونیرس=کشور میانی ف) بس جای است که در این بدزمانگی و نبرد سخت پتیاره، 👈به افسون مینوئی گذر آن بسته است، (راه ورود به آن بسته شده است ف)که پناهگاه های خونیرس خوانده شود، بمانند آن کشورهای دیگر، چون کنگ دِژ (و زمین سوکَوستان و دشت پیشانسه و) رود ناوتاز و ایرانویج و وَرجمکرد و کشمیر اندرونی. در هر یکی سروری 👈بی مرگ پادشاهی کند.
چنین گوید که «پشیوتن»، پسر گشتاسپ، که او را «چِهرومَیان» نیز خوانند، به کنگ دژ بامی است. «اَغريرَثِ پَشَنگان» به زمین سوکَوستان است، او را «گوبَد شاه» خوانند. «فِرَدَخشتِ خمبیگان» به دشت پیشانسه است. از آن روی خمبيگان است که (او را) از بیم خشم (دیو خشم) در خنبی پروردند. «اَشِم یَهمائی اوشتِ»، به جائی که رود ناوتاز خوانند است. «ون جود بیش» به ایرانویج است. «اوروتت نر»، پسر زردشت، به ور جمکرد است.
ایشان را نیز گوید که بی مرگ اند، چون: 👈 نرسی ویونگھانان؛ توس نوذران، گیو گودرزان، بئيرزد نبرد کردار، اشوزد پئورودخشتان.
ایشان همه، به فرشکردسازی، به یاری سوشیانس برسند. سام را گوید که بی مرگ بود. بدان گاه که خوار شمرد دین مزدیسنان را، ترك پسری که نُهین خوانده
می شد، هنگامی که (سام) بخواب رفته بود، به تیری (که به سوی او)، به دشت پیشانسه، بیفگند، بر او آن بوشاسپ بد را فراز بُرد. میان کوه چالی افتاده و او را برف بر زبر نشسته است. (او آنجای) بدان کار است که چون ضحاك رها شود، او خيزد و وی را از میان برد. او را بیور فروهر پرهیزگاران پاسبان اند. درباره ضحاك، که (او را) بيوراسب نیز خوانند، گوید که فریدون هنگامی که او را بگرفت، بکشتن نتوانست. پس به کوه دنباوند ببست. هنگامی که رها شود، سام خیزد، او را گرز زند و اوژند.
کنگ دژ به 👈ناحیت خراسان، بر زبر دریای فراخكرد است. بدان ناحيت، به بس فرسنگ، دشت پیشانسه به 👈کابلستان است. چنین گوید که «پیداترین بلندی به کابلستان آنجا است که دشت پیشانسه است. (در) آنجا کوه چالی به بالا بلندتر نیست. ایرانویج به ناحيت 👈آذربایجان است. زمین سوکوستان، به راه از 👈ترکستان به چینستان، به ناحيت اباختر (شمال) است. گور و ور جمکرد میان پارس است، به سرواگ. چنین گوید که (ور) جمکرد زیر کوه چمگان است. کشمیر و هندوگر (در) هندوستان است. }(کتاب بندهش ترجمه مهرداد بهار صص 127 و 128)

نکته1: در مورد سروران شش کشور در متن فوق تقریبا چیز خاصی در نسک های ایرانی در دست نیست. مرحوم بهار نیز در تعلیقات بندهش معادل های احتمالی این اسامی را در فروردین یشت نشان می دهد که در مورد خود آن اسامی موجود در فروردین یشت هم مطلب خاصی در دست نیست.

این سروری کشورها در متن بندهش به نوعی شاید معادل مقام قطبیت در تصوف و عرفان اسلامی برای هر کدام از این کشورها می باشد. و بتوان آن را با مقام ابدال سبعه که هر کدام از آنها قطب یکی از اقالیم سبعه زمین هستند سنجید.

پ ن: در مورد ابدال سبعه می توانید به متن فتوحات مکیه ابن عربی مراجعه نمایید. بین این بخش از نسک بندهش با فتوحات مکیه تا حدی مشابهت وجود دارد البته تفاوت هایی نیز وجود دارد.

نکته 2: از بین هفت سرزمین مقدسی که در خونیرس یا سرزمین میانه قرار دارد و با افسون مینوی از نظرها پنهان شده است. دو سرزمین ایرانویج و ورجمکرد _بر طبق نسک بندهش_ در جغرافیای ایران کنونی قرار دارند. ایرانویج در آذربایجان و ورجمکرد در استان فارس قرار دارد.

پ ن: ایرانویج در آذربایجان به نظر همان بهشت عدنی است که دیوید رول آن را در نزدیک تبریز می داند و ماسون های ترکیه ای دروازه ورودی آن را در منطقه قوشه داغی می دانند. اینکه این قوشه داغی همان رشته کوه های قوشه داغی است که از قره داغ تا سبلان امتداد می یابد ? یا منطقه قوچه گلی داغی است که به تبریز نزدیک تر می باشد را بنده اطلاع ندارم. اما می دانم که یکی از این دو منطقه یا شاید هر دوشان از نظر آنان دروازه ورود به بهشت عدن (احتمالا همان ایرانویج) است. فقیر اینگونه فکر می کنم که آنان در این مسئله اشتباه نمی کنند و شیاطین رده بالا در هدایتشان به سوی این منطقه برای یافتن دروازه ورود اشتباه نکرده اند.

پ ن: اینکه بهشت عدن ادیان ابراهیمی و ایرانویج آیین مزدیسنا کاملا بر هم منطبق باشند و به حقیقت یکی باشند از نظر بنده محل تردید است.

نکته 3: کشمیر اندرونی سرزمین دیگری است که از نظرها پنهان است و احتمالا دروازه اصلی ورودی آن با توجه به اینکه اندرونی توصیف شده است. در هندوستان قرار دارد.

نکته 4: سرزمین سوکوستان که بین ناحیه ترکستان به چینستان قرار دارد طبق نظر بعضی محققین همان سرزمین معروف و کهن سغد است : 👇

{ سوکستان(مکان)
فارسی میانه sokistan؛ این نام در اوستا نیامده است اما واژه saokavastema به صورت صفت عالی یعنی جایی که بیشترین گوگرد را دارد، در اوستا آمده است و معلوم نیست که چه ارتباطی میان این صفت اوستایی و این نام موجود است. از آنجا که زمین سوکستان میان راه ترکستان به چینسنتان به ناحیه شمال است و از قدیم الایام یکی از مهمترین راه ها، میان چین و ترکستان، سرزمین سُغد بوده است، ممکن است که این نام با شکل در هم ریخته خود همان واژه gavistan به معنی سُغد باشد. }(فرهنگ اساطیر ایرانی بر پایه متون پهلوی دکتر خسرو قلی زاده ص 279)

نکته 5: سرزمین مقدس پیشانسه در ناحیه ای نزدیک به کابل در افغانستان امروزی قرار دارد. پیشانسه را محققین همان دشت پیشین در افغانستان امروزی می دانند. به این نکته نیز باید دقت داشت که سام گرشاسپ گیسور مجعد موی جهان پهلوان ایرانی که چون آژی دهاک بند بگسلد وی را خواهد کشت در دشت پیشانسه نزدیک کابل در ناحیه کوه چالی چند هزار سال است که به خوابی عمیق فرو رفته است. بنابراین کابل حداقل از سه جهت مهم است. نخست سرزمین مقدسی در نزدیکی آن قرار دارد که درب ورود بدان بسته شده است. دوم سام گرشاسب گیسور مجعد موی در کوه های اطراف کابل در خوابی عمیق چون اصحاب کهف فرو رفته است وی کشنده آژی دهاک در آینده خواهد بود. سوم احتمالا حرکت اولیه بهرام ورجاوند حقیقی _نه بهرام ورجاوند تحریف شده در متون بعدی متعلق به پارسیان هند_ از کابل یا اطراف آن خواهد بود.

نکته 6: بر اساس متن بندهش کنگ دژ در خراسان با چند فرسنگ فاصله از کابل قرار دارد. و به نظر می آید منظور از خراسان در اینجا احتمالا همان کشور افغانستان امروزی باشد و خراسان ایران یا حتی جنوب ترکمنستان مد نظر نباشد زیرا در متن بندهش نوشته شده در بالای دریای فراخکرد قرار دارد. می دانیم که در ناحیه جنوب خراسان ایران دریای عمان قرار دارد که بر طبق نسک بندهش این دریا سدویس نام دارد و فراخکرد چنانچه پیشتر گفته شد بر اقیانوس هند اطلاق می شود. احتمالا منظور از بالای فراخکرد اینجا منطقه افغانستان باشد نه خراسان ایران.

پ ن: با توجه به اینکه احتمالا دو سرزمین از هفت سرزمین مقدس در خاک افغانستان کنونی قرار دارد می توان دریافت که سرزمین افغانستان تا چه میزان در معادلات آخرالزمانی نقش مهمی ایفا خواهد کرد و چرا سالهاست که توسط دول شرق و غرب مورد تاخت و تاز قرار می گیرد.

نکته 7: مکان سرزمین مجاور رود ناوتاز نامشخص است. مرحوم بهار و استاد سعید عریان هر کدام در ترجمه ای که از بندهش داشته اند در مورد اینکه رود ناوتاز کدامین رود است سکوت کرده اند. به نظر بنده شاید سرزمین های اطراف رود جیحون منظور باشد که خود گستره وسیعی را شامل می شود.

تصویر نقشه محدوده سرزمین سغد باستان که بخش هایی از تاجیکستان و ازبکستان و قرقیزستان و قزاقستان امروزی را شامل می شود.

🔸سرزمین سغد یا سرزمین های مجاور آن احتمالا محل سرزمین سوکستان در متن بندهش باشد که در خاک آن سرزمینی افسانه ای قرار دارد که با افسون مینوی درب آن بسته شده است و گوبدشاه در آن حکمرانی می نماید.

تصویر کوه چمگان یا رحمت که در بخش شمال شرقی شهرستان مرودشت واقع شده است. وسعت این کوه ۵۰ کیلومتر است و عرض آن حدود ۱۵ کیلومتر است. این کوه دشت ارسنجان را از مرودشت جدا می‌کند و در دامنه‌های آن محوطه‌های دوران تاریخی مختلف کشف شده است.
در نسک بندهش به این کوه اشاره شده است : 👈 {گور و ور جمکرد میان پارس است، به سرواگ. چنین گوید که (ور) جمکرد زیر 👈کوه چمگان است. }(بندهش ص ۱۲۸)

نکته مهم این است که ظاهرا بر طبق دانش سینه به سینه موبد (مُغ بَد) فرنبغ دادگی زرتشتی (نگارنده بندهش) ور جمکرد در ناحیه پارس بوده است. چناچه وی ایرانویج را در آذربایجان می داند. برخلاف نظر عمده ایرانشناسان، بنده برای این روایات شفاهی بسیار ارزش و اعتبار قائل می باشم و با اطمینان می گویم حتی اگر ور جمکرد که متعلق به شاه جمشید افسانه ای است در زیر کوه چمگان نباشد. وجود شهری زیر زمینی و خاص در آن ناحیه به نظر مسلم می آید! نکته جالب دیگر انتساب کاخ داریوش به شاه جمشید است اینکه چرا این کاخ تخت جمشید نامیده می شده است ؟! آیا در نظر ایرانیان مکان کاخ، تخت شاه جمشید بوده است که بار دیگر توسط داریوش احیا شده است ؟!

منبع: eitaa.com/soltannasir

Check Also

پرچم کشور جعلی آذربایجان جنوبی در تبریز

در این مطلب در سال ۲۰۲۰ از انجمن های مخفی ترکیه ای و خطر ترکیه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *