واقعیت این است که تمام برداشتهای تروریستهای امریکایی و ابواب جمعی انها در منطقه از وضعیت داخلی ایران اشتباه بود، آنها گزارشهای اشتباهی از داخل ایران دریافت میکردند – در حالی که از وضعیت واقعی ایران یا بیخبر بودند یا خودشان را به بیخبری میزدند – و به همین دلیل به سمت یک حمله نظامی بر پایه تحرک گروهکهای تروریستی داعش، پژاک، کومله، دمکرات، شبکه گسترده و متعفن بهائیت و سلطه طلبان رفت، اما وقتی ترامپ با حقیقت مواجه گشت، به این نتیجه رسید که فعلا زمانش نیست…
هر چند امریکاییها بسیاری از نیروها و امکانات خود را از منطقه پیرامونی ایران و از پایگاهها و مراکز نظامی خارج کردند، ولی واقعیت این بود که ایران برنامه دیگری داشت، قصد زدن پایگاههای نظامی تروریستهای امریکایی را نداشت، بلکه دو هدف عمده در تهران طراحی شده بود که هر دو برای ترامپ و امریکا به بحرانی بیسابقه و وحشتناک تبدیل میشدند. نخست زدن محل تجمع نظامیان امریکایی در نقاط پراکندگی و دوم نیز حمله گسترده به زیرساختهای انرژی در منطقه تا نفتکشها و خطوط لوله.
آگاهی تروریستهای امریکایی از این برنامه ایران (تجمع توپخانه موشکی ایران در شمال آبادن و خرمشهر) برای زدن مراکز پراکندگی هزاران نظامی تروریست امریکایی در کویت و همچنین اطلاعرسانی این موضوع به مقامات کویتی (اتفاقی که در قطر و امارات هم افتاد) طرف امریکایی را به این نتیجه رساند که هیچ راه فراری از اقدام تلافیجویانه ایران که منجر به هلاکت هزاران نظامی امریکایی خواهد شد، نخواهد داشت. همچنین انهدام کامل پایگاههای امریکایی در منطقه به شکلی که دیگر قابل استفاده نباشند هم در دستور کار قرار گرفت.
اما مساله مهمتر در حوزه انرژی روی داد؛ به باور من تهدید صهیونیستها و وحشت آنها از موشکهای ایرانی جایگاه کمتری نسبت به تهدید حوزه انرژی روی داد؛ ایران اعلام کرد «دیگی که برای من نجوشد، سر سگ در آن بجوشد»؛ اگر قرار است که دچار آسیب شویم، همه دچار آسیب خواهند شد و به این شکل نیست که کسی بتواند قسر در برود. همه نفتکشها، چاهها میادین نفتی، پالایشگاهها و خطوط لوله نفت که در برد موشکهای ایرانی قرار داشته باشد، هدف قرار میگیرد و این یعنی بهای جهانی نفت به بالای 200 دلار خواهد رسید.
در حالی که تروریستهای اجارهای در داخل کشور به همت مردم و نیروهای امنیتی و اطلاعاتی نتوانستند هیچ غلطی کنند و ناکامی بزرگ آنها در اشغال حتی یک کلانتری، تروریست بزرگ و دروغگوی اعظم یعنی ترامپ قمارباز را به این نتیجه رساند که هر گونه حمله میتواند چنان پیامدهای وخیمی در پی داشته باشد که آمریکا را در یک بحران بیپایان غرق کند. خارچ شدن روزانه 35 تا 40 درصد از صادرات نفت و گاز جهان از دسترس، چیزی نبود که ترامپ بخواهد با دست یازیدن به نفت ونزوئلا ان را جبران کند.
موشکهای ایرانی برای در هم کوبید پایگاههای تروریستهای امریکایی نه تنها در مناطق مرزی، که در اردن، قبرس، یونان، سیسل، دیهگو گارسیا و برخی مناطق دیگر در حالی که ایران توانسته بود با نبوغ دانشمندان خود بر ابزارهای پیشرفته اطلاعرسانی و ارتباطی غرب و صهیونیستها چیره شود، بازی را به شکل عجیبی تغییر داد. ایرانیها توانستند به ترامپ قمارباز یادآوری کنند که هنوز جای سفت جیش نکرده و این تو بمیری از آن تو بمیریها نیست. او که با اطلاعات غلط موساد و سیا در مورد مسائل داخلی کشور، فکر میکرد میتواند با چند حمله سریع کار را تمام کند، فهمید که اگر بیاید گیر خواهد افتاد.
در این میان نقش سازمان اطلاعات ارتش آمریکا بیش از همه بود، آنها با آگاهی از واقعیتهای ایران و جنگ به ترامپ گوشزد کردند که جنگ یک روزه و دو روزه نخواهیم داشت، جنگ میتواند روزها و شاید هم هفتهها طول بکشد و این به معنی ناتوانی ارتش امریکا در تداوم جنگ در محیطی است که روزانه در برد موشکهای سنگین ایران قرار دارد. ناتوانی و شکست بزرگ مزدوران داخلی در تحقق یک درصدی اهداف تعریف شده، در کنار قدرت نظامی بینظیر و تاریخی ایران برای مواجه با هر دشمن خارجی، جنگ را در این مرحله یک گام به عقب برد. باید منتظر ماند و دید دور بعدی جنگ کی شروع خواهد شد.