تله مهربانی 🔹سه تا دانشجو بودیم توی دانشگاهی در یکی از شهرهای کوچک قرار گذاشتیم همخونه بشیم. 🔸خونههای اجارهای کم بودند و اغلب قیمتشون بالا. میخواستیم به دانشگاه نزدیک باشیم، قیمتشم به بودجهمون برسه. 🔹تا اینکه خونه پیرزنی رو نشونمون دادند. نزدیک دانشگاه، تمیز و از هر لحاظ عالی. فقط …
Read More »گرانبهاترین وسایل شیطان!!
«روزی شیطان اعلام کرد قصد دارد از کارش دست بکشد و وسایلش را با تخفیف ویژه به حراج بگذارد. همۀ مردم جمع شدند و شیطان وسایلی از قبیل غرور، شهوت، خشم، حسادت و دیگر شرارتها را عرضه کرد. در میانِ همۀ وسایل، یکی از آنها بسیار کهنه بود و بهای …
Read More »قرآن، بهترین پاککنندۀ آلودگیها
قرآن، بهترین پاککنندۀ آلودگیها 🔹مرد بیسوادی قرآن میخواند ولی معنی آن را نمیفهمید. روزی پسرش از او پرسید: چه فایدهای دارد قرآن میخوانی، بدون اینکه معنی آن را بفهمی؟ 🔸پدر گفت: پسرم! سبدی بگیر و از آب دریا پر کن و برایم بیاور. 🔹پسر گفت: غیرممکن است که آب در …
Read More »کاسه گلی و حقیقت
اﺳﺘﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ: به نظر ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯽﮐﻨﺪ؟ ﻫﺮﯾﮏ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ؛ ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ: ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﺩﺭﺷﺖ. ﺩﻭﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﻗﺪﯼ ﺑﻠﻨﺪ. ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ: ﭘﻮﺳﺖ ﺷﻔﺎﻑ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ. ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ، دو کاسه کنار شاگردان گذاشت و گفت: به این دو کاسه نگاه کنید. اولی از …
Read More »بیدار شدن
چندی قبل که مهمان یکی از آشنایان بودم به او گفتم : خروسی 🐓 داشتید که صبح ها همه را از خواب بیدار می کرد … چکارش کردید ؟ گفت:سرش را بریدیم 😳 همسایه ها همه شاکی بودند و می گفتند : خروس 🐓 شما ما را صبح ها از …
Read More »گوزنی که به شاخهایش مغرور شد
🔹گوزنی بر لب آب چشمهای رفت تا آب بنوشد. 🔸عکس خود را در آب دید، پاهایش در نظرش باریک و اندکی کوتاه جلوه کرد، غمگین شد اما شاخهای بلند و قشنگش را که دید، شادمان و مغرور شد. 🔹در همین حین چند شکارچی قصد او کردند. 🔸گوزن به سوی مرغزار …
Read More »برای آرزوهایت تلاش کن
برای آرزوهایت تلاش کن 🔹مرد جوان فقیر و گرسنهای دلتنگ و افسرده روی پلی نشسته بود و گروهی از ماهیگیران را تماشا میکرد. 🔸در حالی که به سبد پر از ماهی کنار آنها چشم دوخته بود، با خود گفت: کاش من هم یک عالمه از این ماهیها داشتم. آن وقت …
Read More »زاویه دیدت به زندگی چطوریه؟
زاویه دیدت به زندگی چطوریه؟ 🔹راننده تاكسی گفت: میدونی بهترين شغل دنيا چيه؟ 🔸گفتم: چيه؟ 🔹گفت: راننده تاكسی. 🔸خنديدم. راننده گفت: جون تو… هروقت بخوای ميای سركار، هروقت نخوای نميای، هر مسيری خودت بخوای میری، هروقت دلت خواست يه گوشه میزنی بغل استراحت میكنی، مدام آدم جديد میبينی، آدمهای …
Read More »سم کشندهای به نام استرس
سم کشندهای به نام استرس 🔹در روزگاران قدیم دو همسایه بودند که همیشه با هم نزاع و دعوا داشتند. 🔸یک روز با هم قرار گذاشتند که هر کدام دارویی بسازد و به دیگری بدهد تا یکی بمیرد و دیگری که میماند لااقل در آسایش زندگی کند! 🔹برای همین سکهای به …
Read More »تنها بازمانده یک کشتی
خدا گر ز حکمت ببندد دری ز رحمت گشاید در دیگری 🔹تنها بازمانده یک کشتی شکسته به جزیره کوچک خالی از سکنهای افتاد. 🔸او با دلی لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد. 🔹اگرچه روزها افق را به دنبال یاریرسانی از نظر میگذراند اما کسی نمیآمد. 🔸سرانجام خسته و از …
Read More »
مدرار سایتی برای فهمیدن