کارگردان این دنیا خداست، مهم نیست نقش ما در این مجموعه ثروتمند است یا تنگدست؛ سالم است یا بیمار؛ مهم این است که محبوبترین کارگردان عالم نقشی به ما داده که باید به بهترین شکل آن را ایفا نماییم؛ نباید از سخت بودن نقش گلهمند بود؛ چرا که سخت بودن …
Read More »سلطان سنجر و کرمان
برخورد با ریشه کارمندان فاسد سلطان سنجر پادشاه دودمان سلجوقی هنگامی که وارد شهر کرمان شد دریافت مردم شهر دچار بغض و ناراحتی هستند رایزنان خویش را فرا خواند و علت را جویا شد، گفتند بسیاری از کارمندان دستگاه دیوانی بر مردم شهر فشار آورده و از جایگاه خویش سوء …
Read More »کفگیر….
از مردی بخشنده پرسیدند : آیا از اینکه به دیگران کمک می کنی و روزی رسان فقیران هستی هرگز به خود مغرور شده ای یا منتی بر سر نیازمندان گزارده ای ؟ پاسخ داد: هیهات که بخشش و روزی رسانی من به نیازمندان حکایت کفگیری است که در دست طباخ …
Read More »بردباری شگفت انگیز
قیس بن عاصم یکی از بزرگان صحابه، مردی خردمند، حلیم و خویشتن دار بود نوشته اند: برادرزاده قیس پسر او را به قتل رسانده بود، چون قاتل و مقتول را پیش او آوردند به برادرزاده اش گفت: کار بدی کردی که پسر عمویت را کشتی. نزد پروردگارت گنهکار شدی. سپس …
Read More »قربون بند کیفتم؟
مرد ثروتمندی پسری عیاش داشت. هرچه پدر نصیحت می کرد که با این دوستان ناباب معاشرت مکن و دست از این ولخرجی ها بردار اینها عاشق پولت هستند، جوان جاهل قبول نمی کرد تا اینکه لحظه مرگ پدرفرا می رسد. پسرش را خواسته و میگوید فرزند با تو وصیتی دارم، …
Read More »ساده و اساسی:
این حكايت باید بشه سر لوحه ي زندگيمون: به ملانصرالدین گفتن آش بردن،گفت:به من چه؟ گفتند آخه خونه شما بردن،گفت:به شما چه؟؟
Read More »موتور کشتی (واقعا زیبا)
موتور کشتی بزرگی خراب شد . مهندسان زیادی تلاش کردند تا مشکل را حل کنند اما هیچکدام موفق نشدند ، سرانجام صاحبان کشتی تصمیم گرفتند مردی را که سالها تعمیر کار کشتی بود بیاورند، وی با جعبه ابزار بزرگی آمد و بلافاصله مشغول بررسی دقیق موتور کشتی شد ، دو …
Read More »ایمان با دیدن پرنده؟
خداوند گفت : دیگر پیامبری مبعوث نخواهم فرستاد ، ان گونه که شما انتظار دارید اما جهان هرگز بی پیامبر نخواهد ماند. وآنگاه پرنده ای را به رسالت مبعوث کرد. پرنده آوازی خواند که در هر نغمه اش خدا بود عده ای به او گرویدند و ایمان آوردند. وخدا گفت …
Read More »داستان کار و زندگی؟؟
سالها پیش حاکمی به یکی از سوارکارانش گفت مقدار سرزمین هایی را که با اسبش طی کند به او خواهد بخشید. همان طور که انتظار میرفت، اسب سوار به سرعت برای طی کردن هر چه بیشتر سرزمینها سوار بر اسب شد و با سرعت شروع کرد به تاختن با شلاق …
Read More »داستان کارگر مهندس نما؟؟
با نسيمِ خنك صبحگاهي صداي خروس از دور شنيده مي شد. نانوا: چندتا نون مي خواي آق مهندس؟ مهندس: يه دونه لطفا. مهندس با غرور دست در جيبِ شلوار خود كرد و ناگهان انبوهي از اسكناس هاي هزار توماني كه روي هم تا خورده بودند بيرون آورد ، سپس دسته …
Read More »
مدرار سایتی برای فهمیدن