داستان

نمک‌نشناس نباشیم

نمک‌نشناس نباشیم   🔹روزی کفاشی در حال تعمیر کفشی بود، ناگهان سوزن کفاشی در انگشتش فرورفت و از شدت درد فریادی زد. سوزن را چند متر دورتر پرت کرد. 🔸مردی حکیم که از آن مسیر عبور می‌کرد، ماجرا را دید، سوزن را آورد به کفاش تحویل داد و شعری را …

Read More »

حرف‌هایت را از صافی رد کن

حرف‌هایت را از صافی رد کن 🔹شخصی نزد همسایه‌اش رفت و گفت: گوش کن، می‌خواهم چیزی برایت تعریف کنم. دوستی به تازگی در مورد تو می‌گفت… 🔸همسایه حرف او را قطع کرد و گفت: قبل از اینکه تعریف کنی، بگو آیا حرفت را از میان سه صافی گذرانده‌ای یا نه؟ …

Read More »

طعم هدیه

طعم هدیه 🔻روزی فردی جوان هنگام عبور از بیابان، به چشمه آب زلالی رسید. 🔹آب به قدری گوارا بود که مرد سطل چرمی‌اش را پر از آب کرد تا بتواند مقداری از آن آب را برای استادش که پیر قبیله بود ببرد. 🔸مرد جوان پس از مسافرت چهار روزه‌اش، آب …

Read More »

تله مهربانی

تله مهربانی 🔹سه تا دانشجو بودیم توی دانشگاهی در یکی از شهرهای کوچک قرار گذاشتیم هم‌خونه بشیم. 🔸خونه‌های اجاره‌ای کم بودند و اغلب قیمتشون بالا. می‌خواستیم به دانشگاه نزدیک باشیم، قیمتشم به بودجه‌مون برسه. 🔹تا اینکه خونه پیرزنی رو نشونمون دادند. نزدیک دانشگاه، تمیز و از هر لحاظ عالی. فقط …

Read More »

گرانبهاترین وسایل شیطان!!

«روزی شیطان اعلام کرد قصد دارد از کارش دست بکشد و وسایلش را با تخفیف ویژه به حراج بگذارد. همۀ مردم جمع شدند و شیطان وسایلی از قبیل غرور، شهوت، خشم، حسادت و دیگر شرارت‌ها را عرضه کرد. در میانِ همۀ وسایل، یکی از آن‌ها بسیار کهنه بود و بهای …

Read More »

قرآن، بهترین پاک‌کنندۀ آلودگی‌ها

قرآن، بهترین پاک‌کنندۀ آلودگی‌ها 🔹مرد بی‌سوادی قرآن می‌خواند ولی معنی آن را نمی‌فهمید. روزی پسرش از او پرسید: چه فایده‌ای دارد قرآن می‌خوانی، بدون اینکه معنی آن را بفهمی؟ 🔸پدر گفت: پسرم! سبدی بگیر و از آب دریا پر کن و برایم بیاور. 🔹پسر گفت: غیرممکن است که آب در …

Read More »

کاسه گلی و حقیقت

اﺳﺘﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ: به نظر ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯽﮐﻨﺪ؟ ﻫﺮﯾﮏ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ؛ ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ: ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﺩﺭﺷﺖ. ﺩﻭﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﻗﺪﯼ ﺑﻠﻨﺪ. ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ: ﭘﻮﺳﺖ ﺷﻔﺎﻑ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ. ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ، دو کاسه کنار شاگردان گذاشت و گفت: به این دو کاسه نگاه کنید. اولی از …

Read More »

بیدار شدن

چندی قبل که مهمان یکی از آشنایان بودم به او گفتم : خروسی 🐓 داشتید که صبح ها همه را از خواب بیدار می کرد … چکارش کردید ؟ گفت:سرش را بریدیم 😳 همسایه ها همه شاکی بودند و می گفتند : خروس 🐓 شما ما را صبح ها از …

Read More »

گوزنی که به شاخ‌هایش مغرور شد

🔹گوزنی بر لب آب چشمه‌ای رفت تا آب بنوشد. 🔸عکس خود را در آب دید، پاهایش در نظرش باریک و اندکی کوتاه جلوه کرد، غمگین شد اما شاخ‌های بلند و قشنگش را که دید، شادمان و مغرور شد. 🔹در همین حین چند شکارچی قصد او کردند. 🔸گوزن به سوی مرغزار …

Read More »

برای آرزوهایت تلاش کن

برای آرزوهایت تلاش کن 🔹مرد جوان فقیر و گرسنه‌ای دلتنگ و افسرده روی پلی نشسته بود و گروهی از ماهی‌گیران را تماشا می‌کرد. 🔸در حالی که به سبد پر از ماهی کنار آنها چشم دوخته بود، با خود گفت: کاش من هم یک عالمه از این ماهی‌ها داشتم. آن وقت …

Read More »