این متن عالیه لطفا همه با تامل بخونن خصوصا متاهلین عزیز🍃🌸 روزی استاد روانشناسی وارد کلاس شد و به دانشجویانش گفت:”امروز می خواهیم بازی کنیم!” سپس از انان خواست که فردی به صورت داوطلبانه به سمت تخته برود. خانمی داوطلب این کار شد.استاد از او خواست اسامی سی نفر از …
Read More »توبه از گناه
✍️ توبه از گناه عالِم صاحب نوری در مسجد از گناه و کوتاهی عمر و ضرورت برداشتن توشۀ آخرت سخن میگفت. پیرمردی در آن حال از هوش رفت و مجلس به هم خورد. قندآبی به آن پیرمرد خوراندند و به هوش آمد. پیرمرد گفت: ای رهنما! مرا به جای آنکه …
Read More »خیلی راحت به دیگران نمرههای پایین و منفی ندیم
✍️ خیلی راحت به دیگران نمرههای پایین و منفی ندیم پسر کوچولو از مدرسه اومد و دفتر نقاشیاش رو پرت کرد روی زمین! بعد هم پرید بغل مامانش و زد زیر گریه! مادر نوازش و آرومش کرد و خواست که بره و لباسش رو عوض کنه. دفتر رو برداشت و …
Read More »قبل از هر اقدامی، ریشه اصلی مشکلت را پیدا کن
✍️ قبل از هر اقدامی، ریشه اصلی مشکلت را پیدا کن 🔹در زمانهای دور، روستایی بود که فقط یک چاه آب آشامیدنی داشت. یک روز سگی داخل چاه افتاد و مرد. آب چاه دیگر غیرقابلاستفاده بود. 🔸روستاییان نگران شدند و پیش مرد خردمندی رفتند تا چاره کار را به آنان …
Read More »هر مانع میتواند شانسی برای تغییر در زندگیات باشد
✍️ هر مانع میتواند شانسی برای تغییر در زندگیات باشد 🔹در زمانهای گذشته پادشاهی تختهسنگی را وسط جادهای قرار داد و برای اینكه عكسالعمل مردمش را ببیند، خودش را در جایی مخفی كرد. 🔸بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بیتفاوت از كنار تختهسنگ گذشتند. بسیاری هم غرولند میكردند كه …
Read More »بدیها را به باد بسپار و خوبیها را روی سنگ حک کن
✍️ بدیها را به باد بسپار و خوبیها را روی سنگ حک کن 🔹دو رفیق در دل کویری راه میرفتند. در میانه سفر بر سر موضوعی جدالی میانشان در گرفت و یکی از آن دو سیلی محکمی بر صورت دیگری زد. 🔸رفیقی که سیلی خورده بود، بیهیچ حرفی بر روی …
Read More »عاقبت صبر و تحمل در برابر بداخلاقی
✍️ عاقبت صبر و تحمل در برابر بداخلاقی والدین علامه طهرانی در كتابی میفرمايد: يک روز در تهران، براى خريد كتاب به كتابفروشى رفتم. مردى در آن انبار براى خريد كتاب آمده بود. آماده براى خروج شد كه ناگهان در جا ایستاد و گفت: حبيبم الله. طبيبم الله، یارم… فهميدم …
Read More »خلاصه دانشها
خلاصه دانشها 🔹دانشمندی در بیابان به چوپانی رسید و به او گفت: چرا به جای تحصیل علم، چوپانی میکنی؟ 🔸چوپان در جواب گفت: آنچه خلاصه دانشهاست را یاد گرفتهام. 🔹دانشمند گفت: خلاصه دانشها چیست؟ 🔸چوپان گفت: پنج چیز است؛ ۱. تا راست تمام نشده، دروغ نگویم؛ ۲. تا مال حلال …
Read More »گذشتگان در اندیشهٔ تو بودند و تو در اندیشهٔ آیندگان باش
✍️ گذشتگان در اندیشهٔ تو بودند و تو در اندیشهٔ آیندگان باش 🔹پادشاهی ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﺗﺎ ﻫﺮﮐﺲ ﺟﻤﻠﻪ ﺣﮑﯿﻤﺎنهﺍﯼ ﺑﮕﻮﯾﺪ ﺑﻪ ﺍﻭ ۴۰۰ ﺳﮑﻪ ﻃﻼ ﺑﺪﻫﻨﺪ. 🔸ﺭﻭﺯﯼ ﺩﺭ حالی که ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺰﺭﻋﻪﺍﯼ ﻣﯽﮔﺬﺷﺖ، ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ۹۰ﺳﺎﻟﻪﺍﯼ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﮐﺎﺷﺘﻦ ﻧﻬﺎﻝ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﺍﺳﺖ. 🔹شاه ﺟﻠﻮ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺍﺯ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ …
Read More »نبض زندگیات را بهدست بگیر
✍️ نبض زندگیات را بهدست بگیر 🔹مردی در کنار جاده، دکهای درست کرد و در آن ساندویچ میفروخت. 🔸چون گوشش سنگین بود، رادیو نداشت. چشمش هم ضعیف بود، بنابراین روزنامه هم نمیخواند. 🔹او تابلویی بالای سر خود گذاشته بود و محاسن ساندویچهای خود را شرح داده بود. 🔸خودش هم کنار …
Read More »
مدرار سایتی برای فهمیدن