✍️ عمری را که همچون دقایق میگذرد غنیمت شمار 🔹پدر پیری در حال احتضار و در بستر بیماری فرزندش را نصیحتی کرد. پدر گفت: 🔸پسرم! هرگز منتظر هیچ دستی در هیچجای این دنیا مباش و اشکهایت را با دستان خود پاک کن، چراکه همه رهگذرند. 🔹پسرم! زبان استخوانی ندارد ولی …
Read More »با دیدن هر بدی، دیوار خوبیها را خراب نکن
✍️ با دیدن هر بدی، دیوار خوبیها را خراب نکن 🔹روزی کفاشی در حال تعمیر کفشی بود که ناگهان سوزن کفاشی در انگشتش فرورفت. 🔸از شدت درد فریادی زد و سوزن را چند متر دورتر پرت کرد. 🔹مردی حکیم که از آن مسیر عبور میکرد، ماجرا را دید. سوزن را …
Read More »گر دست فتادهای بگیری، مَردی
✍️ گر دست فتادهای بگیری، مَردی 🔹عارفی ۴۰ شبانهروز چله گرفته بود تا خدا را زیارت کند. تمام روزها روزه بود و در حال اعتکاف. از خلقالله بریده بود. صبح به صیام و شب به قیام. زاری و تضرع به درگاه او. 🔸شب سیوششم ندایی در خود شنید که میگفت: …
Read More »از رحمانیت خدا سوءاستفاده نکنیم
✍️ از رحمانیت خدا سوءاستفاده نکنیم 🔹مرد رباخوار و عیاشی بود که هرگاه گناه میکرد، به او میگفتند: گناه نکن! 🔸در جواب میگفت: خداوند أَرْحَمُ الرَّاحِمِين است، نترسید! او هرگز بندۀ خود را هر چقدر هم که بد باشد، نمیسوزاند. من باورم نمیشود، او از مادر مهربانتر است، چگونه مرا …
Read More »نیکی به کسی کن که به کار تو نیاید
نیکی به کسی کن که به کار تو نیاید مردی در نیمههای شب دلش گرفت و از نداری گریه کرد. دفتر و قلم بهدست گرفت و شمع را روشن کرد و برای خدا نامهای نوشت: «به نام خدا نامهای به خدا، از فلانی خدایا! در بازار یک باب مغازه میخواهم، …
Read More »آنچه میتوانی ببخشی، ثروت واقعی توست
✍️ آنچه میتوانی ببخشی، ثروت واقعی توست 🔹چوپانی به عالِمی که در صحرا تشنه بود، کاسهای شیر داد. سپس رفت و بزی برای او آورد و ذبح کرد. 🔸عالِم از سخاوت این چوپان که تعداد کمی بز داشت، در حیرت شد. پرسید: چرا چنین سخاوت میکنی؟ 🔹چوپان گفت: روزی با …
Read More »حسرت جایگاه و موقعیت دیگران را نخور
✍️ حسرت جایگاه و موقعیت دیگران را نخور 🔹در زمانهای قدیم سقای فقیری زندگی میکرد که خر لاغری داشت. 🔸سقای تنگدست هر روز کوزههای پر از آب را بار خرش میکرد و برای فروش به شهر میبرد. 🔹از آنجایی که حیوان بیچاره همیشه گرسنگی میکشید و بارهای سنگینی حمل میکرد، …
Read More »رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي
✍️ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي 🔹روزی شاگرد یک راهب پیر هندو از راهب خواست که به او درسی بهیادماندنی دهد. 🔸راهب از شاگردش خواست کیسه نمک را نزد او بیاورد. سپس مشتی از نمک را داخل لیوان نیمهپری ریخت و از او خواست همه آن آب را بخورد. 🔹شاگرد فقط …
Read More »زبان هر انسان، بزرگترین کیسهٔ زر اوست
✍️ زبان هر انسان، بزرگترین کیسهٔ زر اوست 🔹تاجری دو شاگرد برای تجارت داشت که در سفرهای تجاری، آن دو را همراه خود میبرد که بار تاجر بر شتر میزدند و از بار او مراقبت میکردند تا دزد و سارقی بر آن نزند یا در طول راه بر زمین نریزد. …
Read More »چهکسی را سرکاروان زندگیات قرار دادهای؟
✍️ چهکسی را سرکاروان زندگیات قرار دادهای؟ دیدهور صاحب بصیرتی در کاروانی از حله به شام برای تجارت در حرکت بود. کاروان چون به موصل رسید، سرکاروان از موصل پنبه خرید تا در شام بفروشد، چون خبر داشت پنبه در شام چند برابر موصل قیمت دارد. سرکاروان به اهل کاروان …
Read More »
مدرار سایتی برای فهمیدن